English Version
This Site Is Available In English

راهنما مسیر را می‌شناسد و می‌داند از چه راهی باید حرکت کرد تا به مقصد رسید.. (نمایندگی لاله کرج)

راهنما مسیر را می‌شناسد و می‌داند از چه راهی باید حرکت کرد تا به مقصد رسید.. (نمایندگی لاله کرج)

چهاردهمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاه‌های آموزشی_ خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی لاله کرج، با استادی راهنما مسافر پریسا، نگهبانی مسافر نرگس و دبیری مسافر سارا، با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من»، روز چهارشنبه، ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، پریسا هستم یک مسافر.

بسیار خوشحالم که امروز با لژیون دوم در خدمت شما هستم. وادی هفتم می‌گوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دوم، آنچه برداشت می‌کنیم.»

روز شنبه در کارگاه استاد صحبت‌های بسیار خوبی داشتند و دوستان نیز مشارکت کردند. بسیاری از مطالبی که مطرح شد، برای من تکراری بود؛ اما نکاتی نیز در ذهنم شکل گرفت که مایل هستم با شما در میان بگذارم و امیدوارم دوستان نیز با مشارکت خود، صحبت‌های من را کامل کنند. به نظر من، هنگامی که از «یاد گرفتن راه» صحبت می‌کنیم، منظور این است که اگر بخواهیم به هدف یا حقیقتی دست پیدا کنیم، ابتدا باید مسیر رسیدن به آن هدف را پیدا کنیم و آن را بیاموزیم.

برای مثال، فرض کنید قصد خرید خانه‌ای را داریم، اما در زمینه معاملات ملکی و خرید و فروش اطلاعات کافی نداریم. طبیعی است که نباید بدون آگاهی وارد چنین معامله‌ای شویم. ابتدا تحقیق می‌کنیم، مشورت می‌گیریم و از افراد آگاه کمک می‌خواهیم تا مسیر درست را پیدا کنیم.

اگر بدون آگاهی و شناخت کافی وارد معامله شویم، ممکن است دچار اشتباه شویم یا حتی مورد سوءاستفاده قرار بگیریم و سرمایه خود را از دست بدهیم. در حالی که هدف ما خرید خانه‌ای مناسب با شرایط و قیمت مناسب بوده است؛ اما به دلیل اینکه راه درست را نمی‌شناختیم، به نتیجه مطلوب نرسیده‌ایم.

جناب مهندس در این زمینه، مثال بسیار زیبایی درباره یک گاوصندوق مطرح می‌کنند. تصور کنیم گاوصندوقی داریم که درون آن مقدار زیادی طلا و جواهر قرار دارد. اگر رمز گاوصندوق را بدانیم، به‌راحتی می‌توانیم درِ آن را باز کنیم و به چیزی که می‌خواهیم دست پیدا کنیم. اما اگر رمز را ندانیم و بخواهیم با زور و روش‌های نادرست آن را باز کنیم، ممکن است به محتویات داخل گاوصندوق آسیب وارد شود و در نهایت نیز به هدف خود نرسیم. بنابراین، صرف داشتن هدف کافی نیست؛ باید راه رسیدن به آن هدف را نیز بیاموزیم.

زمانی که وارد کنگره۶۰ شدیم، با یک راه و روش برای درمان آشنا شدیم. جناب مهندس روش DST را ارائه کردند و این روش را همراه با شرح و توجیه به ما آموزش دادند. اما سؤال اینجاست که اگر راه درست را پیدا کرده‌ایم، چرا برخی افراد وارد این مسیر می‌شوند و به نتیجه مطلوب می‌رسند و برخی دیگر به نتیجه نمی‌رسند؟ در اینجا، به نظر من، بخش دوم این جمله اهمیت پیدا می‌کند: «و آنچه برداشت می‌کنیم.»

برای توضیح این موضوع، مثالی از کوهنوردی به ذهنم می‌رسد. تصور کنیم گروهی از کوهنوردان قصد دارند به قله‌ای صعود کنند و چند راهنمای باتجربه در جلوی گروه حرکت می‌کنند. ما نیز پشت سر آنها حرکت می‌کنیم تا به قله برسیم. راهنما مسیر را می‌شناسد و می‌داند از چه راهی باید حرکت کرد تا به مقصد رسید.

در طول مسیر ممکن است چیزهای مختلفی توجه ما را به خود جلب کند؛ برای مثال، کافه‌ای در کنار مسیر، چای‌فروشی، غذاخوری، دشت‌های زیبا یا گل‌ها و گیاهان چشم‌نواز. ممکن است با خود بگوییم: «کمی در اینجا استراحت می‌کنیم و سپس به گروه ملحق می‌شویم.» اما در همین فاصله، راهنما و گروه به حرکت خود ادامه می‌دهند. پس از مدتی متوجه می‌شویم که راهنما و گروه را گم کرده‌ایم.

راه درست بوده و راهنما نیز مسیر صحیح را نشان می‌داده است؛ اما ما به دلیل توجه به مسائل حاشیه‌ای، راهنما را گم کرده‌ایم. به جای دنبال کردن راهنما، جذب دشت، گل‌ها، کافه یا چای شده‌ایم و در نتیجه از مسیر اصلی فاصله گرفته‌ایم. به نظر من، در مسیر درمان نیز ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد.

ما وارد این مسیر شده‌ایم تا درمان شویم. راهنما داریم، آموزش داریم و مسیر مشخصی پیش روی ما قرار دارد. اگر در جایی آموزش راهنما با تفکر شخصی ما مطابقت نداشته باشد و با خود بگوییم: «اشکالی ندارد، این قسمت را کمی متفاوت انجام می‌دهم»، در واقع از مسیر اصلی فاصله گرفته‌ایم.

برای مثال، اگر راهنما برنامه مشخصی برای مصرف دارو در سه وعده و در زمان‌های معین تعیین کند و من با تفکر شخصی خود تصمیم بگیرم که زمان مصرف را تغییر دهم، در حقیقت یک قدم از مسیر تعیین‌شده فاصله گرفته‌ام.

یا اگر در مورد آدامس و سایر آموزش‌ها، راهنما روش مشخصی را آموزش دهد و من تصمیم بگیرم در کنار آن، روش دیگری را نیز به کار بگیرم، باز هم از مسیر اصلی خارج شده‌ام. در این شرایط، راهنما مسیر خود را ادامه می‌دهد، اما من مسیر دیگری را انتخاب کرده‌ام.

بنابراین، پیشنهاد من به خودم و دوستان این است که وقتی وارد این مسیر می‌شویم، قدم‌هایمان را جای قدم‌های راهنمای خود بگذاریم. ما برای چه چیزی به اینجا آمده‌ایم؟ برای درمان. راه را بیاموزیم و در همان مسیر حرکت کنیم. اگر قرار باشد پس از پیدا کردن راه، دوباره بر اساس تفکر شخصی خود مسیر را تغییر دهیم، تفاوت چندانی با گذشته نخواهد داشت؛ زیرا پیش از ورود به کنگره نیز با تفکر خودمان حرکت می‌کردیم و به نتیجه مطلوبی که می‌خواستیم، نرسیدیم.

به نظر من، هنگامی که راه درست را پیدا کرده‌ایم، باید به آن اعتماد کنیم، آموزش‌ها را به‌درستی دریافت کنیم و آن‌ها را در زندگی به کار بگیریم. وقتی امروز به گذشته خود نگاه می‌کنم، گاهی برایم باورکردنی نیست که زمانی مصرف‌کننده بوده‌ام. امروز آن‌قدر از آن دوران فاصله گرفته‌ام که حتی گاهی فراموش می‌کنم زمانی درگیر مصرف بوده‌ام.

این موضوع برای من نشان می‌دهد که اگر راه درست را پیدا کنیم، راهنما را گم نکنیم و قدم‌به‌قدم در مسیر حرکت کنیم، می‌توانیم به حقیقتی که در جست‌وجوی آن هستیم، دست پیدا کنیم.

در پایان، امیدوارم همه دوستانی که وارد این مسیر شده‌اند، راه خود را گم نکنند، آموزش‌ها را به‌درستی دریافت کنند و با حرکت در مسیر صحیح، به حقیقتی که در جست‌وجوی آن هستند و همچنین به درمان و تعادل برسند. از همه شما سپاسگزارم که به مشارکت من گوش دادید.

تایپ: مسافر مهدیه، لژیون دوم، نمایندگی لاله کرج
ویرایش: راهنما، مسافر پریسا، لژیون دوم، نمایندگی لاله کرج
عکس: مرزبان خبری، مسافر نرگس
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...