English Version
This Site Is Available In English

هر کاری و یا خدمتی که در گنگره می کنم فقط لطف و لطف خداست.

هر کاری و یا خدمتی که در گنگره می کنم فقط لطف و لطف خداست.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان رحیم هستم یک مسافر
عزیزان از من خواستند که دلنوشته ای در مورد لژیون سردار و بخشش بنویسم و من هم چند روزی فکر میکردم که واقعا علمی در این مورد ندارم و واقعا هم همینطور است. برای اثبات حرفم باید کمی گذشته خود را با شما مرور کنم. من هم مانند همه ی مسافران کنگره با تخریب سال ها مواد مخدر وارد کنگره شدم اما در گذشته زمانی بود که ورزش میکردم و همزمان مصرف مواد مخدر هم داشتم و این مصرف برای من خیلی لذت بخش بود، مواد مصرف می کردم که ورزش کنم و ورزش می کردم که مواد مصرف کنم. در دوران دبیرستان معدل و نمرات درسی بالا و حقیقتاً به علم علاقه ی وافری داشتم اما همزمانی ورزش و مصرف مواد مخدر و سیگار دقیقاً در سال آخر دبیرستان و زمانی رخ داد که باید خودم را برای کنکور آماده می کردم. در همین سال آخر بود که باید با تمام توان در کنکور شرکت می کردم اما اینطور نشد و من در یک رشته ای که علاقه نداشتم و در یک شهر دور قبول شدم سپس به دانشگاه رفتم و این دور شدن من از خانواده باعث اتفاقات بدی شد که البته همه ی اینها بخاطر مصرف مواد مخدر بود. بالاخره دانشگاه را با هزار زور و مشروطی تمام کردم و با اعتیاد بیشتر به خانه برگشتم .بعد از آن هر جایی سر کار می رفتم ،بعد از مدتی به خاطر اعتیاد اخراج می‌شدم. سال های هشتاد و یک و هشتاد و دو بود که به کراک اعتیاد پیدا کردم و سیر صعودی بیماری من سرعت  می گرفت، بارها و بارها ترک کردم ولی باز بیماری من عود می کرد .بعدها به هروئین و شیشه هم اعتیاد پیدا کردم و این شد قوز بالای قوز.
ازدواج کرده بودم دو تا فرزند داشتم ولی زورم به اعتیاد نمی رسید مصرف می کردم اما با گریه و هق هق،بگذریم.
الان می خواستم بنویسم که بالاخره لطف خدا شامل حالم شد و وارد کنگره شدم ولی حقیقت این است که لطف خدا همیشه همراه ماست و همیشه در آغوش خداوند بودیم و هستیم.
پس اینطور مینویسم که؛ بالاخره به آن درجه از دانایی رسیدم که کنگره را پیدا کنم و با تمام توانم بتوانم با دانش کنگره همسو شوم، خداوند مرا از اعتیاد نجات داد و من می دانستم که این نجات پیدا کردن کار من نبود همه و همه لطف خداوند بود. در سفر اول، زمانی که سبد قانون یازدهم از جلوی  من رد می‌شد خیلی اوقات پولی نداشتم که داخل سبد بیاندازم و این موضوع مرا ناراحت می کرد اولین باری که در گلریزان شرکت کردم مبلغ به ظاهر ناچیزی را پرداخت کردم ولی این مبلغ برای من، بسیار بود اما نیرویی درونم بود که مرا به سمت خدمت در کنگره هل میداد. بنده به این نیرو آگاهی ندارم فقط آن را حس می کنم.  برای همین نمی توانم خدمتم را در کنگره شصت یا لژیون سردار بخشش بنامم، برای روشن شدن این موضوع مثالی میزنم؛ اگر یادتان باشد در دوران تحصیل یک آزمایش درسی بود که یک ساچمه فلزی را روی یک مقوا قرار می دادیم و زیر آن یک آهنربا می چرخاندیم از بالا اگر نگاه می کردیم ساچمه ای را می دیدیم که به این طرف و آن طرف می چرخید و گویی که در رقص بود اما واقعاً آن ساچمه نمی خواست برقصد فقط یک نیروی جاذبه قوی اون رو به سمت خودش می کشید و اون مسافر هم فقط می خواست که به اون منبع جاذبه برسه، پس دوباره تکرار می کنم هر کاری و یا خدمتی که در کنگره می کنم فقط لطف و لطف خداست.
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
میکشد هرجا که خاطرخواه اوست

عکاس: مسافر محمدرضا
تایپ و ویرایش: مسافر منصور
تنظیم و ارسال: همسفر سامیار

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...