دومین جلسه از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی غزالی مشهد با استادی راهنما مسافر رسول، نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر سعید و خزانه داری مسافر ایمان با دستورجلسه « از سایت ، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می کنم» روز یک شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۲۹ راس ساعت ۱۵:۳۰ برگزار گردید.

سخنان استاد:
سلام دوستان رسول هستم یک مسافر
خدا را شکر که دوباره توانستم این جایگاه را تجربه کنم. خیلی خوشحالم که این فرصت دوباره در اختیار من قرار گرفت. در راه که داشتم میآمدم، به این فکر کردم که چقدر خوب است که هنوز در کنگره جایی برای نشستن دارم و خوشحالم که در کنار شما هستم.
دستور جلسه را مثل جلسات قبلی که استاد بودم، میخواهم دلی پیش ببرم. برایم دعا کنید که این مسیر ادامه پیدا کند. خیلی فکر کردم که چطور در مورد «سایت» صحبت کنم و بعد هم در مورد «پول» صحبت کردم، اما به نتیجه خاصی نرسیدم. چیزی که الان بیشتر از همه مدنظر من است، موضوع بهروز بودن و عقب نماندن از جریان روز است.
خیلی به مدل کسبوکار سوپرمارکتها توجه کردم. دیدم بعضی از سوپرمارکتهای سبک قدیم هنوز همان روشهای گذشته را ادامه میدهند. بعضی از آنها بیشتر شبیه مخروبه شدهاند؛ یعنی دیگر مشخص است که کار زیادی برای انجام دادن ندارند و امیدی هم برای آینده در آنها دیده نمیشود.
اما یکسری افراد هستند که با متد و علم روز پیش میروند، خودشان را در جریان اتفاقات قرار میدهند و سعی میکنند کارها را سریعتر و بهتر انجام دهند تا از گردونه عقب نمانند.
مثلاً سوپرمارکتها به مرور تغییر کردند؛ کمی رنگ و لعاب فروشگاهها را عوض کردند، دکورها را تغییر دادند، شیشهها را بزرگتر کردند. بعد به مرور پیک موتوری راه انداختند. کمکم آنهایی که موفقتر بودند، وارد اسنپ و اپلیکیشنهایی شدند که به فروش و ارائه خدمات کمک میکردند. بعد عدهای که جلوتر بودند، سایت راهاندازی کردند و این جریان همچنان ادامه پیدا کرد.
بعد با خودم گفتم مهندس چقدر از این جریان جلوتر بوده است. من بهخوبی یادم هست که از همان ابتدای ورودم به کنگره، موضوع سایت مسئله بسیار مهمی بود. مهندس خیلی تأکید داشتند که برویم سایت را بررسی کنیم، مطالب را ببینیم و از امکانات آن استفاده کنیم. سایت از همان ابتدا برای کنگره موضوع مهمی بود.
این موضوع را میتوان با شرکتهای بزرگ هم مقایسه کرد. مثلاً اپل را در نظر بگیرید. زمانی که اپل میخواست همان سبک قدیمی گوشیهای کوچک را حفظ کند، با تغییر بازار متوجه شد که اگر بخواهد در این جریان باقی بماند، باید خودش را بهروز کند. بنابراین اندازه گوشیها، مدلها و امکانات را تغییر داد و حتی درگاه شارژ را هم تغییر داد تا بتواند در چرخه فناوری و فروش باقی بماند.
مهندس هم همین کار را برای ما انجام میدهد. قبل از اینکه خیلی از افراد وارد فضای سایت شوند، ما سایت داشتیم. من الان حدود ده سال است که در کنگره هستم و تقریباً از همان سالهای اول، سایت و آموزشهای آنلاین را داشتیم.
یادم هست زمانی که سیدیهای آموزشی را از تهران میآوردند، بچهها آنها را با کیسه جابهجا میکردند. بعد اپلیکیشن آمد و ما چقدر در این زمینه جلو افتادیم و چقدر از مشکلات و ضررها کم شد. دیگر لازم نبود سیدی سفارش بدهیم، از تهران بیاوریم، نگران خش شدن یا خراب شدن آن باشیم و دوباره در چرخه قبلی قرار بگیریم.
اینکه خودمان را از گردونه روزگار خارج نکنیم، مسئله بسیار مهمی است. من الان خودم تلاش میکنم که در همین مسیر حرکت کنم.
یک مدتی به قول معروف آهسته میآمدم و آهسته میرفتم و خیلی به این موضوع فکر نمیکردم. اما الان میبینم که این اتفاق چقدر میتواند خوب باشد. حتی اگر کسی با من کاری نداشته باشد و فقط من بخواهم به دیگران خدمت کنم و آموزش بدهم، باز هم این حرکت برای خود من ارزشمند است.
امروز دور، دورِ لژیون سردار است و بعد میبینیم که دور، دورِ لژیونهای مختلف و آموزشهای جدید میشود. اینها همان چیزهایی هستند که مهندس برای ما ایجاد میکند تا اگر از چیزی عقب ماندهایم، بتوانیم خودمان را جلو بکشیم. همه اینها در نهایت به نفع خود ماست.
اگر من وارد لژیون سردار شدم، تا امروز که همینجا نشستهام، احساس نمیکنم ضرر کردهام. اتفاقی که برای من افتاد این بود که دیدگاهم تغییر کرد.
دیگر نگاه من این نبود که صبح از خانه بیرون بیایم، مثلاً هزار تومان به دست بیاورم و آن را بالای طاقچه بگذارم یا در صندوق صدقات بیندازم و بگویم صدقه میدهم تا فلان اتفاق برایم بیفتد یا فلان چیز را دریافت کنم. دیگر دنبال چنین بدهبستانی نبودم.
نوع بخشش و کمک کردن من تغییر کرد. حساب و کتابی که برای کمک کردن داشتم، متفاوت شد. دیگر اینطور نبود که بگویم میخواهیم سفر برویم، یک صدقه بدهیم که بلا از ما دور شود یا میخواهیم فلان کار را انجام دهیم، پس باید به جایی کمک کنیم.
مثلاً در کنگره وقتی وارد میشوم، اگر مقداری پول در اختیارم باشد، قبل از اینکه سبد برسد، تمیزترین و بهترین اسکناسها را جدا میکنم تا در سبد قرار بدهم. این یعنی نگاه من به بخشش تغییر کرده است.
در لژیون سردار، دوستی داریم که با آقای جلیل در شفا صحبت کرده بود. به او گفته بودند: «تو آنقدر توانایی داری که میتوانی در ماشینت چند اسکناس برای کمک به دیگران داشته باشی.»
من وقتی وارد لژیون سردار شدم، واقعاً بخشندگیام را بیشتر کردم. حتی به بچههای لژیون خودم هم میگویم که همیشه مقداری پول نقد در جیبم دارم. اصلاً نمیشود که پول نقد نداشته باشم؛ چون میخواهم اگر جایی فرصت کمک کردن پیش آمد، بتوانم این کار را انجام بدهم.
اصلاً به این فکر نمیکنم که برگشت این کمک قرار است چه باشد. چون در جایی دارم بازی میکنم که تا امروز چیزی جز خیر و خوبی از آن ندیدهام.
هر اتفاقی که وارد جریانش شدم، دیدم چقدر جلوتر هستیم؛ از درختکاری گرفته تا فعالیتهای مختلف و انواع خدمت. نوع خدمت کردن ما با خیلی جاهای دیگر متفاوت است و محبت ما هم متفاوت است؛ محبتی که بدون منت انجام میشود.
وقتی برای کسی کاری انجام میدهم، مدام به این فکر نمیکنم که حالا این شخص برای من چه کاری انجام داد یا چه مزیتی برای من داشت. مثلاً اگر مطلبی را به مهدی یاد دادم، نمیگویم مهدی چه چیزی برای من دارد یا چه منفعتی برای من ایجاد میکند.
اصلاً اینگونه فکر نمیکنم. برای همین وقتی چیزی را میبخشم یا دانشی را در اختیار دیگری قرار میدهم، احساس میکنم خودم بیشتر دریافت میکنم و جایگاهم بهتر میشود؛ نه اینکه این کار را فقط برای گرفتن نتیجه انجام بدهم، بلکه چون میدانم این مسیر من را به سمت جلو میبرد.
الان با یکسری مسائل درگیر هستم و کلنجار میروم، ولی مطمئنم اگر در این مسیر قرار بگیرم، بالاخره نتیجه خودش را نشان میدهد.
در سیدی «باتلاق» فکر میکنم استاد میگوید: «فعلاً باش و از همین نعمت استفاده کن.» ما هم سعی میکنیم باشیم و از این فرصت استفاده کنیم.
انشاءالله این فرصت به من داده شود که ادامه بدهم. امروز مخصوصاً از آقا امین تشکر میکنم که این جایگاه را به من دادند و از خداوند متشکرم که این فرصت را در اختیار من قرار داد.
شاید بتوانم تجربه خودم را در مورد پول هم بگویم. من سعی کردم در زمینه پول هم همان مسیر پیشرفت و بهروز شدن را انجام بدهم و در بخشش هم همینطور. این سبک خودم است و اصلاً کاری به دیگران ندارم.
من از درصدی شروع کردم. نمیگویم این درصد حتماً خیلی خوب است، ولی برای من جواب داده است. مهندس میگوید بیایید این کارها را انجام بدهیم. من هم آمدم و پولم را درصدبندی کردم.
گفتم این درصد از پولم برای پسانداز است، این درصد را باید برای کار خیر و کمک به دیگران کنار بگذارم و این درصد هم برای هزینههای زندگی باشد. این روش برای من خیلی جواب داد.
چطور با آن کنار آمدم؟ به شکل اجاره خانه به آن نگاه کردم. گفتم وقتی اجاره خانه میدهم، آیا منتظرم صاحبخانه بعد از آن برای من حرکت خاصی انجام بدهد؟ صاحبخانه کاری که انجام داده این است که خانه را در اختیار من قرار داده است.
خداوند هم بزرگی کرده و این جسم را در اختیار من قرار داده است. حالا اگر جایی ادای دین میکنم، نباید مدام بگویم من آنجا در سبد صد هزار تومان انداختم، در راه که میآمدم پنجاه هزار تومان به فلانی کمک کردم و یک میلیون تومان هم به آن بیمار کمک کردم؛ بعد انتظار داشته باشم که در مقابل، چیزی دریافت کنم.
من اصلاً اینطور نگاه نکردم.
یک بار در جلسهای گفتم که یک روز در لژیون سردار مبلغی باقی مانده بود. حدود یک یا دو میلیون تومان بود، دقیق یادم نیست. آن مبلغ را پرداخت کردم و بعد از مدتی پول بیشتری به دستم رسید. مبلغی حدود ده میلیون تومان گیرم آمد و خیلی ناراحت شدم. ساعتها گریه کردم.
با خودم گفتم: «خدایا، من برای کاری که انجام دادم واقعاً منتظر نبودم که تو به من بهای عجیب و غریبی بدهی. وظیفهام بوده است.»
خیلی وقتها وقتی با ایمانم صحبت میکنم، میگویم مثل این است که تو یک ظرف آب برای من بخری و من بگویم: «خیلی خب، حالا بیا این صد هزار تومان را به من بده.» آدم از این کار ناراحت میشود.
من یک استادی دارم، یک بزرگی دارم، یک مرادی دارم و برای او کاری را از دل انجام دادهام. اگر بعداً پولش را به من برگردانند، احساس خوبی ندارم؛ چون من برای دریافت پول این کار را انجام ندادهام.
مدتی خیلی با این موضوع کلنجار رفتم. نمیدانم مدل زندگی شما چگونه است، ولی مدل زندگی من معمولاً اینطور است که با یک مسئله آنقدر کلنجار میروم تا بالاخره حل شود.
بعد به این نتیجه رسیدم که اگر در جایی کمک کردم و بعد پولی به من رسید، نباید بگویم این پول مال خودم است و دوباره باید همان را ببخشم تا دوباره دریافت کنم. این یک بدهبستان نیست. هنوز هم همین کار را انجام میدهم و از این بابت راضی هستم.
سعی کردم بزرگتر حرکت کنم و بزرگتر فکر کنم. میگوید:
«خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار»
خیلی وقتها سعی کردم با تمام توان و حتی با تمام داشتهام وارد بازی شوم.
در مورد لژیون سردار هم خیلی وقتها با آبوتاب صحبت میکنند، ولی خودم اینطور به آن نگاه نمیکنم. دفعه قبل که میخواستم در این کار شرکت کنم، قبل از اینکه به مبلغ موردنظر برسم، پولها را جمع کردم و کنار گذاشتم. روزی که قرار بود بیایم اینجا، حتی پول نداشتم.
از طرفی قرار بود استاد جلسه هم بشوم. گفتم باید یک کاری انجام بدهم. به یک نفر حدود بیست تا سی میلیون تومان بدهکار بودم. پولی به دستم رسید و بدهیام را پرداخت کردم. حالا تعهد من بیشتر شده است.
میخواهم بگویم آن کسی که آن زمان حدود شصت میلیون تومان به او بدهکار بودم، شاید امروز پانصد میلیون تومان از او طلب داشته باشم. اتفاقی که در این یک سال برای من افتاده، تا رسیدن به این جایگاه، برای خودم بسیار روشن و قابلتوجه بوده است.
من سعی میکنم پساندازم را همانطور که به من یاد دادهاند انجام بدهم، ادای دین کنم و بقیهاش هم مثل یک سفره پهن است که با هم از آن استفاده میکنیم.
امیدوارم بتوانیم پیشرفت کنیم، بتوانیم فکرمان را بزرگ کنیم و همانطور که مهندس بهروز و آپدیت حرکت میکند، ما هم بتوانیم بهروز و همگام با زمان حرکت کنیم.
یک مقدار باید از این تصور که «صد تومان بدهم و هزار تومان بگیرم» بیرون بیاییم. به نظر من این نگاه، دیگر مربوط به گذشته است. باید از این چارچوب قدیمی بیرون بیاییم.
ما به اندازه کافی نعمت داریم؛ کبد سالم، کلیه سالم، قلب سالم، مغز سالم، چشم و گوش سالم. اگر انسان بتواند هزینه و بهای درست این نعمتها را پرداخت کند، در واقع دو تا حسن را با یک تیر زده است.
اگر سه تا از این نعمتها را حفظ و درست استفاده کنیم، باید کلاهمان را به آسمان بیندازیم. وقتی بهای این نعمتها را میپردازیم، یعنی درست زندگی میکنیم.
اگر کسی نتواند بهای این نعمتها را بپردازد، ممکن است از نظر زندگی و نتیجه اعمالش دچار مشکل شود؛ یا پولش را با سختی خرج کند، یا به سختی به دست بیاورد، یا بخشی از آن را از دست بدهد.
این تجربه من بود. من این مسیر را تجربه کردم، نتیجه گرفتم و از اتفاقاتی که برایم افتاده راضی هستم.
برای من دعا کنید که در کنگره بمانم و همیشه این فرصت را داشته باشم که در کنار شما باشم. خیلی خوشحال میشوم وقتی شما را میبینم. عمیقاً و از ته قلبم میگویم، بچههایی که از نزدیک با من سلام و احوالپرسی دارند، میدانند که دیدن بچههای کنگره حالم را خیلی خوب میکند.
امیدوارم این اتفاق همچنان برای من ادامه داشته باشد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، ممنونم.



مرزبان خبری: مسافر مهدی
عکس و ارسال خبر: مسافر مرتضی لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
70