نهمین جلسه از شصت و ششمین دوره کارگاههای عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی پرستار با استادی راهنمای محترم مسافر رضا، نگهبانی مسافر سعید و با دبیری مسافر عادل با دستور جلسه «فضای مجازی، سایت و هوش مصنوعی» شنبه 28 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر
.JPG)
بسیار خوشحالم که امروز در کنار شما هستم. قرار بود امروز آقای ایمان که پیشتر راهنمای آقای محسن بود، در این جایگاه حضور داشته باشند، اما متأسفانه به دلیل برخی گرفتاریهای پیشآمده، موفق به حضور نشدند. همچنین آقای بیگی نیز به دلیل برخی مسائل نتوانستند تشریف بیاورند و در نهایت این لیاقت نصیب من شد تا در خدمت شما باشم. امیدوارم روز خوبی را در کنار هم سپری کنیم و هفتهای سرشار از اتفاقات نیک و پیشرفت برای همهی شما، زیر سایهی رحمت خداوند و هدایت آقای مهندس باشد.
صحبتهای من امروز در دو بخش است: بخش اول درباره فضای مجازی و هوش مصنوعی، و بخش دوم در مورد تولد یکسال رهایی آقای محسن عزیز.
در مورد بخش اول و دستور جلسه، میخواهم به موضوع فضای مجازی بپردازم که امروزه به نوعی «اپیدمی» شده است. با پیشرفت تکنولوژی، انسانها ناگزیر به استفاده از فضای مجازی سوق داده شدهاند و این امری بدیهی است؛ چرا که بخشی از زندگی ما اکنون در این فضا میگذرد. فضای مجازی قطعاً مزایا و معایبی دارد. از مزایای آن میتوان به دسترسی سریع به اطلاعات اشاره کرد؛ هر آنچه در گوگل یا ابزارهایی مانند ChatGPT جستوجو کنید، بلافاصله در دسترس شماست.
در گذشته، یادگیری مهارتهایی مثل زبان انگلیسی نیازمند حضور در کلاسهای حضوری، صرف زمان زیاد و هزینههای بالا بود، اما اکنون سرعت جوامع بشری افزایش یافته و فضای مجازی این سرعت را در اختیار انسان قرار داده است. همچنین، این فضا امکان ارتباط لحظهای میان افرادی با هزاران کیلومتر فاصله را فراهم کرده که بسیار ارزشمند است.
اما اگر به زوایای تاریک این فضا توجه نشود، میتواند مانند یک آفت عمل کند. هر ابزاری در هستی، بسته به نوع استفاده، میتواند منجر به شکوفایی یا تخریب شود. متأسفانه فضای مجازی تا حد زیادی روابط حضوری، حسی و قلبی انسانها را تحتالشعاع قرار داده است. برای مثال، مهمانیها کمتر شده و جای خود را به تماسهای تلفنی یا تصویری دادهاند. حتی در جمعهای خانوادگی نیز، هرچند افراد در کنار هم نشستهاند، اما هر کس در دنیای مجازی خود غرق است و تبادل فکرشان در فضای مجازی جریان دارد.

دنیای مجازی، فضایی بینهایت است (مانند اکسپلور اینستاگرام) که رگباری از اطلاعات مفید و بیفایده را به سمت ما سرازیر میکند. یکی از بزرگترین آسیبهای آن، از بین بردن تمرکز انسان است. گاهی برای چک کردن یک پیام ساده وارد فضای مجازی میشوم و ناگهان متوجه میشوم نیم ساعت یا یک ساعت از وقتم گذشته است و ذهنم دچار پراکندگی شده و تمرکزم را از دست دادهام.
در این میان، آقای مهندس از همان ابتدای تأسیس کنگره ۶۰، به بهروزرسانی و استفاده از تکنولوژی اهمیت دادند، زیرا میدانستند که این مسیر باید جهانی شود. از سال ۱۳۸۱، ایشان دستور تأسیس سایت کنگره را دادند و برای سالها، کنگره در رتبهی اول جستوجوی «درمان اعتیاد» بود. اما متأسفانه در حال حاضر، رتبهی سایت به جایگاه ۱۴ یا ۱۵ رسیده است. دلیل این اتفاق، ظهور پیجها و سایتهای فیک است که با هزینه کردن برای سئو (SEO) و تولید محتوای غیرواقعی، سعی کردهاند جایگاه خود را ارتقا دهند. این سودجویان از بازار داغ درمان اعتیاد استفاده کردهاند تا منافع مالی کسب کنند، در حالی که هدف آنها ترک واقعی نیست. با این حال، سایت کنگره همچنان منبعی بسیار عالی و جامع است که ما شعبههای زیادی داریم و شما میتونید با یه سر زدن به سایت، به هر کدوم از این شعبهها برید. مثلاً یه روز برید شعبه باباطاهر همدان، یه روز دزفول، یه روز گنجعلیخان کرمان، اصفهان یا جلسه فردوسی مشهد. من مخصوصاً توی این جشن «دیدهبان»، سعی کردم تمام جلسات رو توی سایت بیارم. دلنوشتههایی هم که توی سایت میاد، برای بچههای سفر اول فوقالعاده است؛ هم حس خیلی خوبی به آدم میده و هم کیفیت سفر رو بالا میبره. در واقع هدف از این دستور جلسه این بود که یاد بگیریم چطوری از مزایای فضای مجازی استفاده کنیم، ولی حواسمون باشه که این مزایا تبدیل به دردسر نشه.
خب، دیگه درباره بخش اول حرف نمیزنم و میرم سراغ آقا محسن عزیز. تولد محسن جان رو به خودش، راهنمای عزیزش، همسفرهای گل و همه عزیزان تبریک میگم. تولد آقای بیگی، راهنمای سفر دوم رو هم تبریک میگم. آقا محسن سالها پیش (حدود سال ۸۶) اومده بود، ولی طبق فرمان و برنامهها دوباره برگشت که واقعاً مبارکش باشه. سلام من رو هم به آقا ایمان برسانید؛ ایشان خیلی عذرخواهی کردند که امروز نتونستند بیان.
یه خاطره کوتاه از آقا محسن بگم؛ ایشان آدم خیلی خوشمشربی هستن. جالبه که تولدشون با بحث فضای مجازی و هوش مصنوعی یکی شد! دقیقاً مثل هوش مصنوعی که هر چی ازش بپرسی جواب کامل میده، محسن جان هم همینطوره.
یادمه محسن سفر اول بود، راهنمای ایشون حدود ساعت ۷:۲۰ خداحافظی کرد و گفت باید برم بازار و کار دارم. ما هم خداحافظی کردیم، ولی وقتی ساعت ۸:۱۰ من داشتم میرفتم، دیدم هنوز با آقا ایمان ایستاده! وقتی رفتم جلو دیدم فقط برای اینکه یه سؤال بپرسه و یاد بگیره، از رفتن به بازار گذشته بود.
دیگه حرفم رو کوتاه میکنم. محسن جان، امیدوارم همیشه موفق باشی. واقعاً حس میکنم تو از اون آدمهایی هستی که حتماً توی کنگره به جایگاه میرسه و خدمتگزار میشه. انشاءالله که همیشه رو به پیشرفت باشی.
خیلی ممنونم.

سلام دوستان محسن هستم یک مسافر از همهی شما سپاسگزارم.
من از دیشب و پریشب سعی میکردم خودم را آماده کنم تا امروز در این جایگاه، بیش از حد احساساتی نشوم، اما هر چقدر هم تلاش کنم، باز هم نمیشود. از خداوند میخواهم بتوانم منظورم را به درستی بیان کنم.
در ابتدا از آقا ایمان تشکر میکنم؛ در سفر اول، زمانی که بسیار بیقرار بودم و حالم خراب بود، ایشان در کنارم بودند. همچنین از آقای محمد بیگی سپاسگزارم که در این مدت زحمت زیادی کشیدند و من از ایشان نکات بسیاری آموختم. به یاد دارم روزی که به «سیمرغ» رفتیم، آقای محمد بیگی شاید ۵ یا ۶ بار برای کمک به من، آن پلهها را بالا و پایین رفت. از تمام شما که امروز در اینجا هستید و حضور یافتید، صمیمانه تشکر میکنم.
میخواهم بگویم اگر به بازه زمانی سالهای ۸۴ و ۸۵ تا به امروز فکر کنیم، شاید زمان زیادی به نظر برسد، اما در واقع مانند یک چشم به هم زدن گذشت. در آن زمان، روشهای سفر متفاوت بود و داروهای فعلی وجود نداشت؛ به همین دلیل، برخی از ما با آمدن دارو، مسیر سفرمان را تغییر دادیم. نکته مهم این است که هیچکس نباید تصور کند همیشه روی مدار اطمینان است. کافی است انسان از کنگره جدا شود و فاصلهای با آن بیفتد تا متوجه شود هیچ تضمینی برای بقا نیست، مگر «آموختن» و «بالا بردن سطح دانایی».
آقای مهندس میفرمایند که ما شمعی را روشن میکنیم و راهنمای سفر، آن شمع را بالا میبرد تا چهره واقعی مواد را به مسافر نشان دهد. تا دیروز شاید مواد برای فرد زیبا به نظر میرسید، اما کنگره چهره زشت و «عجوزه» مانند آن را نمایان میکند تا انسان هرگز به آن دوران بازنگردد.
در مورد کسانی که به کنگره میآیند اما سفرشان را خراب میکنند، معتقدم آنها مانند سیبزمینیهایی هستند که فقط در لایهی بیرونی سرخ شدهاند، اما کسی که آموزشهای کنگره را عمیقاً پذیرفته و درونی کرده باشد، دیگر نمیتواند به مسیر تاریکی بازگردد. من در دورانی که میان اعمالم و درون واقعیام تضاد وجود داشت، در مدت کوتاهی موهایم سفید شد؛ زیرا روح انسان بیش از جسم زجر میکشد.
در پایان، آرزو میکنم تمام کسانی که سفرشان را آغاز کردهاند، آن را به سلامت به پایان برسانند. باز هم از خانواده آقای مهندس، آقا رضا که زحمت برگزاری جلسه امروز را به عهده داشت، و همچنین آقا ایمان و آقای محمد بیگی تشکر میکنم. از انرژی همهی شما سپاسگزارم.
.JPG)
سلام دوستان خدیجه هستم یک همسفر،
در ابتدا خداوند را بسیار شاکر هستم که به من اجازه داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و چنین روزی را ببینم، و از اقای مهندس و خوانوادهی محترمشان کمال تشکر را دارم و ازشون ممنونم که من را پذیرفتن در این خوانواده و بهم کمک کردن تا بتوانم امروز در این جایگاه رهایی مسافرم رو ببینم،
از راهنمای گرانقدرم خانم فاطمه عزیز، خانم مهری عزیز و راهنمای مسافرم اقا ایمان محمدی، اقا محمد بیگی و اقا رضا صبائی که امروز تقبل زحمت کردن و استادی این جلسه را بر عهده گرفتن کمال تشکر را دارم، از فرزندان عزیزم خانم کیمیا، اقا امیرعلی کمال تشکر را دارم
فرزندانم در این سفر خیلی به ما کمک کردند هم به من و هم به مسافرم اگر وجود فرزندانم نبود، کمک و همکاریشون نبود شاید ما هم نمیتوانستیم این سفر را به پایان برسانیم،
از مسافر عزیزم ممنونم که به نحو احسنت سفرش را انجام داد و به من اجازه داد تا در کنگره بمانم، خدمت کنم و حالم خوب شود،
از همهی شما کمال تشکر را دارم.
ممنونم که به صحبت های من گوش کردید.
.JPG)
سلام دوستان مهری هستم همسفر،
من هم خدارو شکر میکنم که امروز به واسطه این خانواده دوست داشتنی و محترم در خدمت شما هستم، به شعبه پرستار عرض خدا قوت دارم به خدمت گذاران، ایحنت محترم، مرزبان ها، همکاران گرامی، همسفران و مسافران محترم خدا قوت بگویم راجع به سایت میخواستم بگویم که بلافاصله بعد از وادی هفتم، هفته ی سایت امده است و این پیام را دارد که چقدر خوب است که پیام سایت و پیدا کردن راه کنگره از این طریق توسط آقای مهندس چقدر خوب است که به انسان های دردمند رسانده میشود و به جمع دوستان محبت افزوده میشود خدارو شکر برای این حَلقه ی وصل،
خوشحالم که امروز چهار تا تازه وارد داشتیم رهایی های خیلی قشنگی داشتیم منم خداراشکر میکنم به واسطه ی عضو کوچکی از کنگره ۶۰ بودن،
در مورد خانواده ی امروز که تولدشان است خانم خدیجه توی سفر دوم در خدمتشان بودم و زحمات اصلیشون با خانم فاطمه ی عزیز بود و من خیلی ازایشان آموزش گرفتم و آن محبت و مهربانیعی که نسبت به مسافرشان داشتند، صبری که داشتند خیلی برای من درس داشت همیشه باعث شد که بیشتر به مسافرم محبت داشته باشم برای خودشان آرزو میکنم که چون خواست قلبی برای خدمت دارند ایشان دیدم همیشه برای خدمت اماده بودند و خدمت رو از خدمت های کوچک شروع کردند و الان خدمت مرزبانی رو بر عهده دارند و میدرخشند امید وارم که همیشه همینطور در نور حرکت کنند لژیون بزنند، من شال نارنجی را گردنشان ببینم من هم وظیفه دارم تبریک بگویم و به آقا محسن راهنما هایشان آقای ایمان و آقای محمد بیگی و آقای صبايی که امروز تقبل زحمت کردند و جلسه را برگذار کردند،
به خدیجه ی عزیز هم خیلی تبریک میگویم و به دوتا فرزند گلشان خانم کیمیا عزیز و امیر علی عزیز و برای این خانواده آرزوی بهترین هارا میکنم و امیدوارم که رشته اتصالشان به کنگره همیشه برقرار باشد از این که به صحبت های من توجه نمودید سپاسگزارم.

سلام دوستان، کیمیا هستم، یک همسفر. حقیقتش واژهی «همسفر» برای من کمی زیاد است، چون در این مسیر نتوانستم آنطور که باید همراه پدر و مادرم باشم. همسفر واقعی این سفر، مادرم بود؛ اگر تلاشها، پیگیریها، فداکاریها و ازخودگذشتگیهای ایشان نبود، من و خانوادهام هرگز به روز امروز نمیرسیدیم. همچنین از امیرعلی تشکر میکنم که در غیاب من، پابهپای پدر و مادرم پیش آمد، با آنها به پارک رفت و در تهیه سیدیهای آموزشی کمکشان کرد. از تمام عزیزانی که در کنگره ۶۰ خدمت میکنند، بهویژه شعبه پرستاران، سپاسگزارم.
من معتقدم در این مسیر، تنها کسی که آسیب میبیند مصرفکننده نیست. من هرگز درک نمیکنم که یک مصرفکننده چه دردهای جسمی و روحی را تحمل میکند، اما مطمئنم که خانوادهها نیز آسیبهای زیادی میبینند.
خیلی فکر کردم که امروز چه بگویم و حتی از پدر و مادرم پرسیدم. ابتدا فکر میکردم شاید کسی در شعبه نداند پدرم سالها پیش هم اینجا بوده است، اما بعد متوجه شدم که همه از سوابق ایشان باخبرند. امروز صبح، زمانی که با پدرم به سمت محل کار میرفتیم، چیزی به ذهنم رسید. به یاد آوردم که سالها حسرت این را داشتم که پدرم شبها زودتر به خانه بیاید. در دورانی که ایشان دور از کنگره بودند، دیر به خانه آمدنشان برای ما عادی شده بود و فکر میکردیم این وضعیت طبیعی است.
اما از وقتی دوباره سفرشان را در کنگره آغاز کردند، اتفاقی افتاد که هرگز فراموش نمیکنم. یک شب ساعت ۶ عصر، وقتی صدای زنگ در را شنیدیم، همگی با تعجب و نگرانی به در دویدیم تا ببینیم چه اتفاق بدی افتاده که پدرم این ساعت به خانه آمده است! اما ایشان با لبخند و با شیرینی در دست ظاهر شدند و گفتند از این به بعد قرار است همین ساعت به خانه برگردند. من و امیرعلی چنان خوشحال شدیم که حتی امیرعلی دستپاچه شده بود و نمیدانست از شدت شادی چه کار کند؛ میگفت: «حالا باید فیلم ببینیم، بازی کنیم و حرف بزنیم، باید چه کار کنیم؟»
شاید این برای برخی یک اتفاق کوچک باشد، اما برای من، این شیرینی ساده، بزرگترین لطفی بود که کنگره ۶۰ در حق ما کرد؛ حتی فراتر از تمام آموزشها و کلاسها. بسیار خوشحالم که اکنون میبینم همه میدانند پدر من از قدیمیهای کنگره هستند. من کوچکتر از آن هستم که بخواهم توصیهای کنم، اما به نظرم «وصل بودن به کنگره» است که همهی ما را نجات میدهد. دور شدن از این مسیر به خانواده ما آسیب زد و دوباره وصل شدن به آن، ما را نجات داد. از مادرم، راهنمایان مادرم و پدرم تشکر میکنم که باعث شدند دوباره به این مسیر وصل شویم و امروز را تجربه کنیم.
عکس، تایپ، ویرایش و بارگذاری: مسافر محمد لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
294