سومین جلسه از دوره سیزدهم لژیون ویلیام وایت پارک دو کمال تبریز
با استادی مسافر سیگار نیما، نگهبانی مسافر سیگار رضا و دبیری مسافر سیگارسالار با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
جمعه ۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۸:۱۰ برگزار شد.
سخنان استاد:
صبح همه عزیزان بخیر باشه. از نگهبان سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه باشم و آموزش ببینم.
وادی هفتم، رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است:
یکی یافتن راه و دیگری اینکه از آن چه برداشتی میکنیم
همه انسانها هدفشان رسیدن به آرامش و آسایش است و فکر نمیکنم فردی هدفش رسیدن به بدبختی و تنش باشد، منتهی مسیر رسیدن بسیار مهم است. من قبلاً تصور میکردم برای رسیدن به حال خوش باید مواد مصرف کنم تا به حال خوش و آسایش برسم. در ابتدای مصرف شاید کمی حال خوش به من میداد، ولی آنقدر ادامه دادم و با شدت مسیر مصرف مواد را برای رسیدن به حال خوش ادامه میدادم و هر چه جلوتر میرفتم احساس میکردم حال بد است و هم مواد میکشم حالم بد است، هم مواد میکشم حالم خراب است و در دو حالت حال خوشی را تجربه نمیکردم.
این نشان میدهد که مسیر من برای رسیدن به آرامش اشتباه بود. هر چقدر هم خوب تلاش کنی، ولی مسیرت درست نباشد از هدفت دور و دورتر میشوی. در ادامه با کنگره ۶۰ آشنا شدم و از آقای مهندس قدردانی میکنم. من در زندگیام به بنبست رسیده بودم و گیر کرده بودم و کنگره زندگیام را دگرگون کرد.
وقتی مسیر را پیدا کردم، تازه متوجه مسیر شدم و اینکه چقدر مسیر مهم است.
بعضیها هم هستند که مسیر را پیدا میکنند، ولی برداشت نمیکنند؛ مثلاً کنگره را پیدا میکنند، ولی در مسیر کنگره درست حرکت نمیکنند و به نتیجه مطلوب نمیرسند. برای رسیدن به هدف باید زمان را در نظر بگیریم و یاد بگیریم برای رسیدن به هدف باید زمان را طی کنیم و در مسیر حرکت کنیم.
یکی از دوستانم خیلی وقت است که مسیر کنگره را به او نشان میدهم، پیام میدهم، ولی چون میشنود باید ۱۰ ماه سفر کند، به خاطر طول درمان، ۱۰ ماه وارد کنگره نمیشود و حتی حاضر به حضور در کنگره هم نمیشود، چون احساس میکند که ۱۰ ماه برایش خیلی زیاد است.
راه پیدا شده است و نتایج هم با انسانهایی که قبل از من این مسیر را طی کردهاند، نشان از درستی مسیر میباشد و مهم این است که من چه برداشتی میکنم.
موضوع دیگری که میخواستم درد دل کنم اینکه یکی از شعب نزدیک، احتمال منحل شدن دارد و صبح که شنیدم خیلی ناراحت شدم و برای خودم یک تلنگر است که بیدار بشم و در مسیری که هستم و خدمتی که دارم محکمتر حرکت کنم. چقدر جای شکر دارد که من در شهری هستم که کنگره ۶۰ شعبه دارد و با طی نیم ساعت، یک ربع به جلسه میرسم. فرض کنید که اگر در شهر تبریز شعبه وجود نداشت، باید حداقل ۴ ساعت را طی میکردم تا بتوانم برسم به یک شعبه و جلسه و بعد از ۳ ساعت باید حداقل ۴ ساعت را مجدد طی میکردم تا به خانه خودم برسم. پس جای شکر دارد که در تبریز شعبه وجود دارد و میتوانم در این جلسات به راحتی حضور داشته باشم. امیدوارم که شعبه ما رشد کند و به جایگاه اصلی خودش برسد و این فقط همدلی همه خدمتگزاران را میطلبد و باید زنجیر عشق در بین ما پاره نشود.