اولین جلسه از دوره بیست و هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی ایجنت محترم مسافر فرهاد ، نگهبانی مسافر ستار و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، فرهاد هستم، یک مسافر.
خداوند را بسیار سپاسگزار و شاکرم که فرصت دوبارهای به من داده شد تا در خدمت مسافران و همسفران نمایندگی اسبیکو باشم.
در ابتدا، آغاز خدمت مرزبانی در قسمت همسفران را تبریک میگویم و بسیار خوشحالم که عزیزان امروز خدمت خود را آغاز کردند. انشاءالله در این مسیر، آموزشهایی را که برایشان مقدر شده دریافت کنند و به تکاملی که میتوانند در این مسیر برسند، دست پیدا کنند؛ که به امید خدا همینگونه خواهد بود.
همچنین به نگهبان و دبیر جلسه که امروز نخستین جلسه خود را آغاز کردند تبریک میگویم و امیدوارم چهارده جلسه خوب و پرباری را در کنار یکدیگر داشته باشند.
همانطور که تا حدودی اطلاع دارید، جناب استاد امین روز یکشنبه انشاءالله در نمایندگی اسبیکو حضور خواهند داشت و به امید خدا میزبان ایشان خواهیم بود. انشاءالله جلسه بسیار خوبی با حضور ایشان خواهیم داشت.
اما در مورد دستور جلسه امروز که شامل دو بخش است؛ یکی وادی هفتم، «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و آنچه برداشت میکنیم» و دیگری جشن تولد یک سال رهایی مسافر مسلم که به ایشان تبریک میگویم. انشاءالله ایشان در ادامه در جایگاه قرار میگیرند و همه ما با ایشان آشنا میشویم و از صحبتهایشان استفاده میکنیم.
اگر بخواهم در مورد وادی هفتم و آن چیزی که آقای مهندس بهصورت علمی در اختیار همه ما قرار دادهاند صحبت کنم، یکی از مهمترین کلیدهایی که در مورد یافتن مفاهیم در کنگره یاد میگیریم، همین وادی هفتم است. حقیقت مطالب چه زمانی برای ما آشکار میشود؟ هر مسئله و هر موضوعی یک راه حقیقی و یک راه باطل دارد و همه ما این موضوع را تا حدودی متوجه میشویم؛ یک قطب مثبت و یک قطب منفی که هر دو، کار خود را به نحو احسن بلد هستند.
اعتیاد یک حقیقت است و درمان نیز یک حقیقت. کسی میتواند به معنا و مفهوم اعتیاد دست پیدا کند که راه اعتیاد را طی کند؛ حداقل ده ماه یک آنتی ایکس را انتخاب کند و مصرف کند و بعد از ده ماه آنتیایکس خود را زمین بگذارد و متوجه شود که اعتیاد چیست. این حقیقت اعتیاد با درس خواندن و مطالب تئوری برای انسان قابل درک نیست.
من بعضی وقتها همسفرم از من میپرسد: «راستی اعتیاد چطور بود؟ تو معتاد بودی؟ چه بود؟» واقعاً نمیتوانم برایش توضیح بدهم خماری چیست؛ اینکه دستت درد میکند، پایت درد میکند، حال نداری و با مشکلات و مسائل مختلفی روبهرو هستی. این مسائل هرگز قابل انتقال نیستند. این موضوع در مورد حقیقت نیز همینگونه است و حقیقت درمان هم به همین صورت است.
این بچهها که میآیند و در لژیون مینشینند، در سفر اول هرگز متوجه نمیشوند وقتی من از درمان صحبت میکنم، منظور چیست. مفهوم درمان را بارها شنیدهاند، اما هنوز حقیقت درمان را درک نکردهاند. درمان یک حقیقت است که نیاز دارد انسان از راهی که طراحی شده و از مسیر درستی که وجود دارد عبور کند.
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و آنچه برداشت میکنیم.» اینکه انسان ابتدا راه را به او نشان بدهند، خودش نعمت بزرگی است؛ اما این شاید نصف قضیه و حتی کمتر باشد. بخش مهمتر در مرحله دوم است؛ در عمل و در حرکت.
اگر رهجویی پنج بار سفر کرده باشد و هنوز به حقیقت درمان نرسیده باشد، یعنی حقیقت درمان را دریافت نکرده است. اگر حقیقت درمان را دریافت کنی، دیگر برگشتی وجود نخواهد داشت؛ چون آن واحد را پاس کردهای، آن درس را آموختهای و دیگر دندهعقب ندارد.
درمان اعتیاد این را به شما قول میدهم که اگر حقیقت درمان اعتیاد را، آنگونه که آقای مهندس راه را طراحی کردهاند، طی کنیم و مفهوم درمان را دریافت کنیم، انشاءالله راه به عقب نخواهد داشت.
در همه موضوعات نیز همینگونه است. اگر بخواهیم حقیقت بخشش و گذشت را متوجه شویم، آن هم راه دارد و آن هم مسیر دارد. همه میدانند بخشیدن خوب است؛ از مال خود ببخشید یا به انسانها کمک کنید، اما فقط افرادی که در این مسیر حرکت میکنند و مطالبی را که وجود دارد به انجام میرسانند، متوجه میشوند حقیقت گذشت و حقیقت بخشش چیست.
این وادی هفتم نکته بسیار مهمی را برای ما روشن میکند. به ما میگوید: فرهاد، اگر میخواهی حقیقت یک موضوع را یاد بگیری، با حرف زدن به آن نمیرسی. حرف زدن شاید بخش بسیار کوچکی از موضوع باشد. ممکن است من مشارکت بسیار خوبی داشته باشم، اما هرگز حقیقت آن مفهوم را درک نکرده باشم.
همانطور که مقالات زیادی درباره درمان اعتیاد وجود دارد، اما بسیاری از آنها حقیقت درمان و اعتیاد را درک نکردهاند.
انشاءالله دوستان در ادامه در مورد بخش دوم دستور جلسه صحبت خواهند کرد.
در مورد بخش دوم نیز دوباره به مسلم تبریک میگویم. کسی که وارد کنگره میشود و به درمان میرسد، این موضوع ارتباطی به این ندارد که چه آنتیایکس مصرف کرده یا چند سال تخریب داشته و شرایطش چگونه بوده است.
مسلم روز اول که آمد، ظاهراً انسان بسیار آرامی به نظر میرسید، اما گاهی انسانهای آرام، درونشان پر از حرف است. درون انسانها ممکن است با ظاهرشان تفاوت داشته باشد.
مسلم ماند و پافشاری کرد. بعضی وقتها خود من نیز در اوایل سفرم نسبت به مطالب کنگره موضع میگرفتم، اما کسانی که میمانند، پافشاری میکنند و این استقامت را به خرج میدهند، حقیقت خودش را به آنها نشان میدهد و هیچ نعمتی بالاتر از این نیست.
اگر انسانی حقیقت را ببیند، به حقیقت زندگی دست پیدا کرده است. ما به دنبال چه هستیم؟ وادی هفتم همین را به ما میگوید؛ انسانها دنبال چه هستند؟ تویی که داری به اینجا میآیی و آموزش میبینی، دنبال چه هستی؟ دنبال درمان هستی.
مسلم یکی از افرادی بود که از شهرستان میآمد و مسیرش دور بود، اما همیشه در لژیون حاضر بود و هرگز این جمله را مدنظر قرار نداد که شرایط من با دیگران فرق میکند یا دیگران کارشان از من راحتتر است. کسی که به اینجا آمده، باید به درمان برسد؛ تحت هر شرایطی که باشد. نمیتواند بهانه بیاورد و بگوید شرایط من با دیگران فرق میکند.
به ایشان تبریک میگویم که خدمتگزار بود. با اینکه میدانم شاید از لحاظ بعضی مسائل در مضیقه و با مشکلاتی روبهرو بود، اما همیشه پای کار بود و حضور داشت و خیر این حضور نیز به خودش بازگشت.
باز هم میگویم، هیچکدام از ما نمیتوانیم بهطور کامل حس و حال دیگری را درک کنیم. خود شخص است که میفهمد از چه تاریکیای خارج شده است.
انشاءالله شاهد باشیم که این عزیزان همچنان در نمایندگی حضور داشته باشند. اکنون مرزبان نمایندگی هستند و انشاءالله در این خدمت نیز موفق باشند و بتوانند روزی راهنما شوند.
من خیلی صحبت کردم. مدت زیادی بود که پنجشنبهها استاد جلسه نبودم و بسیار خوشحال شدم که دوباره شما عزیزان را دیدم.
خودتان را تشویق کنید. متشکرم.
.jpeg)
.jpeg)
خلاصه سخنان مسافر مسلم :
سلام دوستان، مسلم هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که امروز این فرصت را دارم تا در جمع شما دوستان عزیز، از یک سال مسیری که پشت سر گذاشتهام صحبت کنم. از جناب آقای مهندس و دکتر امین بسیار تشکر میکنم. از راهنمای گرانقدرم، آقا فرهاد، بسیار سپاسگزارم و همچنین از راهنمای ویلیامم، آقا رضا، تشکر میکنم. این عزیزان برای من زحمات بسیاری کشیدند. از راهنمای تازهواردینم، آقای مجید شکری، نیز نهایت سپاسگزاری را دارم.
از تکتک شما دوستان عزیزی که تشریف آوردید و در جشن یک سال رهایی من شرکت کردید، صمیمانه ممنون و متشکرم.
راستش وقتی صحبتها و تعریفهایی که از من شد را شنیدم، احساس عجیبی پیدا کردم؛ انگار این تعریفها کار مرا برای صحبت کردن سختتر کرده.
پیش از ورود به کنگره، تعریفها از من شکل دیگری داشت. امروز که به این موضوع فکر میکردم، دیدم شاید تعریفها تغییر کرده باشد. انسان با شنیدن چنین تعریفهایی حالش خوب میشود و حال من نیز بسیار خوب شد؛ اما این حال خوب، حاصل کنگره ۶۰، آقای مهندس، راهنمای عزیزم و تمامی خدمتگزارانی است که باعث شدند من به اینجا بیایم و نگاه و تعریف دیگران نسبت به خودم تغییر کند.
سفر من، سفری از ناامیدی به امید و از ترس به شجاعت بود. من هم مانند بسیاری از دوستان عزیز، در دوران اعتیاد با چالشهای فراوانی روبهرو بودم؛ چه از لحاظ جسمی، چه روحی، روانی و مالی و چه از هر لحاظ دیگر. کاملاً به مرز ورشکستگی رسیده بودم؛ یک ورشکستگی کامل.
میدانستم این ورشکستگی به واسطه مصرف مواد مخدر است و بسیار تلاش کردم تا از این مصرف خارج شوم و به درمان برسم.
پیشنهادهای بسیاری به من میشد و راههای مختلفی را امتحان کردم، اما هر بار که راهی را تجربه میکردم، باورم نسبت به درمان کمتر و ناباوریام بیشتر میشد. هر راهی را که میرفتم، ناباوریام بیشتر و باورم کمتر میشد.
این را ابتدا به خودم میگویم و سپس به تازهواردین و سفر اولیهای عزیز: فکر نکنید دوستانی که امروز اینجا نشستهاند و راهنما هستند، از ابتدا همینگونه بودهاند؛ اصلاً اینطور نیست.
شما امروز این عزیزان را میبینید، اما من خودم سرشار از ترس و ناامیدی و با ناباوری کامل وارد کنگره شدم. اما گوشبهفرمان بودن و صبور بودن در این راه میتواند به انسان کمک کند. وقتی سفر انسان به پایان میرسد، آن زمان متوجه میشود تفاوت کنگره با جاهای دیگر چیست و درمان یعنی چه.
درمان یعنی آن نفسی که گرسنه است، سیر شود و دیگر بهصورت خودکار سراغ چیزهای دیگر نرود.
دوستان تازهوارد و سفر اولی، صبور باشید. درست است که شاید با ناباوری وارد کنگره شوید، ترسهای بسیاری داشته باشید و مسائل مختلفی مانع ادامه مسیر شما شوند، اما همه اینها میگذرد.
مدتی با عقل خودمان راه رفتیم و نتیجهاش را دیدیم؛ مصرف مواد مخدر، آن همه خرابی و آن همه ازهمپاشیدگی. اما حالا بیاییم ۱۰ ماه یا ۱۱ ماه با عقل راهنمایمان راه برویم و با تفکر راهنمایمان زندگی کنیم. واقعاً چه چیزی میتواند از اعتیاد بدتر باشد؟ این را نیز تجربه کنید، اما این بار درست تجربه کنید؛ آنچه راهنما به شما میگوید، عمل کنید تا در نهایت به درمان برسید و این جایگاهها را تجربه کنید.
در پایان میخواهم بخشی از تجربه خودم را بیان کنم. وقتی انسان سفرش را آغاز میکند و راه مستقیم و صراط مستقیم را در پیش میگیرد، بهمحض اینکه شروع به حرکت در این مسیر میکند، همه چیزهایی که مانع حرکت هستند، خودشان را نشان میدهند؛ ترس میآید و جلوی انسان را میگیرد، ناامیدی میآید و مانع ادامه مسیر میشود.
من از نظر مالی در شرایطی بودم که واقعاً دستم خالی بود و بزرگترین ترس من نیز همین بود که چگونه میتوانم این مسیر را طی کنم. برای آمد و رفت و ادامه مسیر، امکانات زیادی لازم داشتم و کمبودهای زیادی داشتم.
اما همین که از ترس عبور میکنی، نمیدانم چه اتفاقی میافتد؛ خودم هم نمیدانم، اما این را تجربه کردهام که وقتی از ترس عبور میکنی، انگار بسیاری از چیزها پشت آن دیوار ترس برایت مهیا میشوند. فقط نیروی تاریکی نمیگذارد انسان از ترس عبور کند، چون میداند اگر انسان از آن ترس عبور کند، دیگر کلاهش پسِ معرکه است.
من از سفر اول فهمیدم که نترسیدن باعث میشود انسان به مقصد برسد و ترس داشتن باعث میشود انسان در مسیر بماند.
در سفر اول، دوستان تازهوارد، من به جایی رسیدم که چند بار اقدام به خودکشی کردم، اما موفق نشدم. تا اینکه تصمیم گرفتم از خانه خارج شوم، بدون اطلاع کسی، و مستقیم به تهران رفتم.
یک شب دیرهنگام، مرا در تهران گرفتند و به کمپی بردند که شش ماه در آنجا، بدون هواخوری، زندگی کردم. جایی بود که فقط باید روی تخت دراز میکشیدی. هنگام غذا، غذایی به تو میدادند و تمام. هیچ امکاناتی نداشت؛ نه تلویزیون و نه چیز دیگری. تاریکی مطلق بود و تنها یک کتابخانه داشت.
برای اینکه زمانم بهتر بگذرد، پیشنهاد شد به کتابخانه بروم و دستکم کتابی مطالعه کنم. از مسئول کتابخانه درباره اعتیاد پرسیدم که چه کتابی در این زمینه دارند. داستان زندگی شخصی را به من نشان داد؛ کتابی درباره فردی که مانند ما وارد سفر شده بود. آنجا بود که با کنگره ۶۰ آشنا شدم.
اینگونه بود که از دل تاریکی بیرون آمدم. وقتی از کمپ آزاد شدم، به کنگره ۶۰ آمدم، ماندگار شدم و امروز نیز در خدمت شما دوستان عزیز هستم.
در پایان، از شما عزیزانی که تشریف آوردید و در جشن تولد یک سال رهایی من شرکت کردید و صبورانه به صحبتهای من گوش دادید، از صمیم قلب تشکر و قدردانی میکنم.
تایپ و عکس مسافر : علیرضا لژیون ششم
ارسال : مسافر علیرضا لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
255