English Version
This Site Is Available In English

در مسیر حرکت ناتوانی معنایی ندارد

در مسیر حرکت ناتوانی معنایی ندارد

جلسه یازدهم از دوره چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شوشتر، به استادی راهنمای محترم مسافر اکبر، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر امین، با دستور جلسه « وادی هفتم و تاثیرآن بر روی من» در روز پنجشنبه مورخ 1405.06.26رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

 

 

 

خلاصه سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان، اکبر هستم یک مسافر، خداوند را شاکرم که این فرصت را به من داد تا در شعبه شوشتر حضور داشته باشم، روی این صندلی بنشینم و در کنار یاران آموزش بگیرم. در ابتدا لازم می‌دانم از ایجنت محترم و همچنین راهنمای محترم، آقا سپهر، تشکر کنم که اجازه دادند امروز در خدمت شما باشم و از این جلسه آموزش بگیرم.

خداوند را شکر می‌کنم که در کنگره ۶۰ هستیم و هرکدام از ما یک راهنما داریم. واقعاً وجود راهنما برای انسان یک نیاز است. از راهنمای خودم نیز تشکر می‌کنم که از وجود، حس و آموزش‌های ایشان بهره می‌گیرم و امیدوارم بتوانم قدردان این جایگاه باشم.

دستور جلسه امروز «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم» است. به نظر من، اگر بخواهیم تمام وادی‌ها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، ارتباط بسیار زیادی با وادی اول دارند. همان‌طور که مهندس دژاکام فرمودند، اگر بتوانیم حتی مقدار کمی از وادی اول را به‌درستی درک کنیم، اتفاق بزرگی در زندگی ما رخ خواهد داد.

گاهی انسان می‌گوید «نمی‌توانم» یا «نخواستم»، اما در مسیر حرکت، ناتوانی معنایی ندارد. وقتی یک راز یا حقیقت پوشیده و پنهان است، رمز می‌تواند آن را آشکار کند و راه رسیدن به آن حقیقت را نشان دهد، مهم این است که امروز من اینجا هستم.

یافتن راه یعنی اینکه راه را پیدا کرده‌ایم؛ راه زندگی، راه معاشرت و مهم‌تر از همه، راه درمان را پیدا کرده‌ایم. منِ سفر اولی دیگر نمی‌توانم همه چیز را به دیگران واگذار کنم و بگویم: «خدایا، خودت کمکم کن.» راه را پیدا کرده‌ام، وارد مسیر شده‌ام، لطف خداوند شامل حالم شده و امروز روی این صندلی نشسته‌ام. حالا باید ببینم از این مسیر چه برداشتی می‌کنم.

برداشت من از کنگره چیست؟ یک سفر اولی چه چیزی باید از کنگره برداشت کند؟ آیا حقیقت را می‌بینم؟ آیا درستی را می‌بینم؟ آیا الگوها را می‌بینم؟ آیا کسانی را که برای من زحمت می‌کشند می‌بینم؟ آیا خدمت کسانی را که در این مسیر تلاش می‌کنند، می‌بینم؟

تمام این موارد در کنار هم قرار گرفته‌اند تا من به درمان و حال خوش برسم. راه‌های بسیار زیادی برای ترک کردن وجود دارد؛ ده‌ها و حتی صدها راه. سقوط آزاد، کلینیک‌ها، پزشکان، روان‌شناسان، داروها و کمپ‌ها، هرکدام به شکلی وجود دارند. اما سؤال اینجاست که آیا صرفاً قطع مصرف همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم؟ آیا حال خوش و تعادل هم به دست می‌آید؟

در کنگره هدف فقط این نیست که خماری نکشیم؛ هدف این است که به درمان برسیم و به یک حال خوش و تعادل واقعی دست پیدا کنیم. اینجاست که موضوع فرمانبرداری اهمیت پیدا می‌کند. هر اندازه که فرمانبرداری می‌کنم، به همان اندازه می‌توانم برداشت داشته باشم. اگر جایی نشسته‌ام و حالم خوب نیست، باید از خودم بپرسم در چه سطحی از فرمانبرداری قرار دارم و چقدر از عملکرد خودم رضایت دارم.

یک سفر اولی اگر داروی خود را به‌موقع و به‌اندازه مصرف کند، سی‌دی خود را بنویسد، تکالیفش را انجام دهد و فرمانبردار باشد، قطعاً شرایط متفاوتی خواهد داشت. کسی که فرمانبرداری می‌کند، در حال برداشت کردن از این مسیر است و کسی که فرمانبرداری نمی‌کند، طبیعتاً برداشت متفاوتی خواهد داشت. زمانی که وارد کنگره شدم، وقتی می‌شنیدم کسی می‌گفت: «خدا را شکر که به کنگره آمدم و در این مسیر قرار گرفتم»، برایم سؤال بود که چرا باید خدا را شکر کند؟ ما یک عمر سختی کشیده بودیم؛ اما امروز متوجه می‌شوم که واقعاً باید خداوند را شکر کرد که در مسیر درست قرار گرفته‌ایم؛ مسیری که ان‌شاءالله بتوانیم به فهم کلام و درک حقیقت برسیم.

باید از خودمان بپرسیم: برای چه آمده‌ایم؟ برای چه زندگی می‌کنیم؟ چه مسیری را باید طی کنیم؟ برای سفر دومی هم همین موضوع وجود دارد. من که سفر دوم هستم و به درمان رسیده‌ام، باید ببینم آیا قدر خدمتی را که انجام می‌دهم می‌دانم؟ اگر خدمت می‌کنم، آیا بر سر کسی منت می‌گذارم؟

من به کنگره نیامده‌ام که برای دیگران کاری انجام بدهم و بعد منت بگذارم. من برای خودم می‌آیم و برای خودم آموزش می‌گیرم. همیشه به بچه‌ها می‌گویم که خداوند یاری کرده و کمک کرده است. ما آن‌قدر در را کوبیدیم تا در باز شد و به درمان رسیدیم یا در مسیر رسیدن به درمان قرار گرفتیم.

حالا وظیفه ما چیست؟

آیا همین که به درمان رسیدیم، سفر دوم شدیم و پنج یا ده سال از حضورمان در کنگره گذشت، یعنی دیگر همه چیز تمام شده است؟ قطعاً این‌طور نیست. همین که لطف خداوند شامل حال ما شده و امروز در این جایگاه هستیم، باید شکرگزار باشیم، امروز اگر جایگاهی داریم و از امکاناتی استفاده می‌کنیم، باید بدانیم چه کسانی برای رسیدن ما به این شرایط زحمت کشیده‌اند. بچه‌هایی که یک زمانی از پارک شروع کردند و امروز در جایگاه‌های مختلف خدمت می‌کنند، حاصل تلاش و زحمات انسان‌های زیادی هستند. من یک چیز را می‌دانم؛ اگر از هر نعمتی استفاده کنیم و قدر و ارزش آن را ندانیم، این موضوع در نهایت گریبان خودمان را خواهد گرفت. خوشا به حال کسانی که به فهم کلام می‌رسند؛ کسانی که می‌دانند در کجا قرار دارند، چه کاری باید انجام دهند و از مسیری که انتخاب کرده‌اند، لذت می‌برند.

تمام دستورجلسات و آموزش‌هایی که مهندس دژاکام مطرح می‌کنند، برای من نیازهای واقعی زندگی هستند. چرا انسانی که اشرف مخلوقات است باید در درد، رنج، غم، خماری و نداری زندگی کند؟ چرا نباید راهی برای رسیدن به آرامش و حال خوش پیدا کند؟ مهندس می‌فرمایند: باید ببخشیم تا گره‌ها باز شوند؛ باید بتوانیم از بعضی مسائل عبور کنیم.

در پایان، با این جمله زیبا صحبت خودم را تمام می‌کنم:

«چون به دریا می‌توانی راه یافت، سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟»

امیدوارم همه ما بتوانیم راه را پیدا کنیم، در مسیر حرکت کنیم و از آموزش‌هایی که در کنگره دریافت می‌کنیم، برداشت درست و مؤثری داشته باشیم.»

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...