English Version
This Site Is Available In English

کشف گنج درون در گرو حرکت آگاهانه است

کشف گنج درون در گرو حرکت آگاهانه است

 

جلسه پنجم از دوره چهل و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی شیخ‌بهایی اصفهان، با استادی راهنما مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» پنج‌شنبه 26 شهریور 1405 ساعت 17:00 آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان؛ مجتبی هستم یک مسافر

خداوند را شکر می‌کنم که توفیق داد بار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم و از ایجنت محترم و گروه مرزبانی و نگهبان عزیز که به بنده اجازه دادند خدمت کنم بسیار سپاسگذارم.

طبق روال معمول، پنجشنبه‌ها دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه اول «وادی هفتم» و دستور جلسه دوم «پنجمین سال‌روز رهایی مسافر کمال» عزیز است.

در ارتباط با دستور جلسه نخست، در عنوان وادی هفتم آمده است: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نمائیم». حقایق جهان هستی همان قوانین هستی هستند که در کتب الهی آمده‌اند. «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»؛ زمانی که نفس انسان به مرحله تعادل و میانه می‌رسد و فجور و تقوا به آن الهام می‌شود. کشف حقایق مزد کسانی است که در صراط مستقیم هستند و در این راه قدم بر می‌دارند. چه انسان‌هایی که فکر کردند راه را پیدا کردند و دارند به سمت مرزها می‌روند؛ ولی چون مسیر اشتباه بود سر از مصرف مواد درآوردند و نابود شدند.

در وادی هفتم چهار کلمه اساسی و مهم داریم؛ «راز»، «رمز»، «کشف» و «حقیقت». راز که اصولا مطلبی مخفی و پیچیده است، رمز همان کلید ماجراست. کشف یعنی چیزی که در صور پنهان بود و حالا وارد صور آشکار شده است و کلمه کلیدی وادی هفتم حقیقت است؛ حقیقت یعنی چیزی که بوده و هست و خواهد بود. در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ حقیقت معادل علم و دانش است. علم یعنی «تغییر، تبدیل و ترخیص» که بر راستی دلالت دارد. کشف حقایق نیاز به آموزگار دارد و ما به تنهایی نمی‌توانیم حقیقت را کشف کنیم؛ زیرا وقتی تحت آموزش آموزگار هستیم تحت القاء و الهام الهی قرار می‌گیریم.

در این وادی آمده است که انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته اول بی‌خردان؛ این‌ افراد قبل از فکر کردن حرف می‌زنند یا کار انجام می‌دهند و بعد پشیمان می‌شوند که کاش فکر کرده بودیم و به این لحظه پشیمانی نمی‌رسیدم. دسته دوم خردمندان؛ این افراد قبل از صحبت کردن و انجام کار فکر می‌کنند و سرانجام هم سرافراز می‌شوند.

در کائنات چیزی مجانی داده نمی‌شود؛ جمله معروفی در این ارتباط وجود دارد که می‌گوید: پنیر مجانی در تله موش است. بهترین گنج در بیرون از وجود انسان نیست؛ بلکه در درون خود ما انسانها قرار داده شده است و باید آن را کشف کنیم تا به تعالی برسیم.

دستور جلسه دوم:

تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی مسافر کمال عزیز را جشن می‌گیریم. مسافر کمال سال ۱۳۹۹ وارد لژیون من شد. البته قبل از آن در لژیون دیگری بود؛ اما بعد از سه ماه لژیون خود را عوض کرد و از آن‌جایی که بنده راهنمای درمان سیگارش هم بودم، ایشان سرانجام هم از دام اعتیاد به مواد و هم از دام مصرف سیگار در لژیون من به رهایی رسید. مسافر کمال عاشق کنگره۶۰ و خدمت کردن بود و آن زمان که کلینیک‌ها فعال بود در قسمت "OT" اصفهان خدمت می‌کرد. همان‌طور که می‌دانیم، حضور در پارک روزهای جمعه مکملی برای درمان مسافران است؛ زیرا مسافر آموزش‌هایی که در لژیون و شعبه می‌گیرد را می‌تواند در پارک اجرایی کند. مسافر کمال نیز همیشه از ابتدا هم در تمامی جلسات شعبه و هم در پارک حاضر بوده است و همچنین همیشه فرمانبردار راهنما بود و سفر خوبی انجام داد و خداروشکر در نهایت هم به رهایی رسید.

پیامی که برای این تولد به رشته تحریر درآمد، چنین است:

کمال عزیز؛ ما می‌دانیم بی‌علت به مجلس عاشقان وارد نشده‌اید. تکامل در حرکت آگاهانه شکل می‌گیرد؛ پس بی‌نقص عمل کنید و آن کنید که فرمان است. پنجمین سال رهایی و آزادمردی شما پرشگون باد.

 

آرزوی مسافر:

آرزو می‌کنم که علم کنگره۶۰ جهانی شود و هیچ مصرف‌کننده‌ای زیر آسمان خداوند وجود نداشته باشد.

خلاصه سخنان مسافر:

سلام دوستان؛ کمال هستم یک مسافر

در ابتدا خداوند را شاکرم که توفیق حضور در این مکان را به من داد. از جناب مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان بابت فراهم کردن چنین بستری سپاسگزارم. از راهنمای عزیز خود مسافر مجتبی، راهنمای تازه‌واردی، مسافر عیسی و مسافر حسین کریمی که مدتی در لژیون ایشان بودم و راهنمای کاهش وزن خودم مسافر حسین شهریاری؛ صمیمانه متشکرم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و نگهبان جلسه که فرصت برگزاری جشن پنجمین سالروز رهایی را به من دادند نیز سپاسگزارم و از همسفر خود، پدر و مادر عزیزم و تمامی شما عزیزان که در این جشن شرکت کردید؛ تشکر می‌کنم. 

آخرین آنتی ایکس مصرفی من شیره و تریاک بود. یک فرد نادان راهکار اشتباهی به من داد و مرا در دام مصرف شیشه انداخت؛ زیرا شیشه مصرف بسیار خطرناکی است و توهم‌زا می‌باشد. به خودم می‌گفتم که شیشه درمان ندارد؛ در حالی که دنبال درمان بودم و هیچ‌کدام از روش‌ها به عقلم نمی‌رسید. هیچ نشانه‌ای از مصرف‌کننده بودن من در ظاهر پیدا نمی‌شد.

برادرم کارمند بود و هیچ‌گونه مصرفی نداشت؛ یک روز از من پرسید که آیا چیزی مصرف می‌کنم یا خیر؟ پاسخ دادم خیر! گفت باشد؛ اما اگر روزی تصمیم گرفتی درمان شوی؛ حتماً به من خبر بده. زمان گذشت و خداوند مقدر کرد که ماشینم به سرقت برود؛ بنابراین مجبور شدم برای تهیه مواد با ماشین‌های عبوری رفت‌وآمد کنم. شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسایی بود؛ لذا با خود گفتم باید این وضعیت را تغییر بدهم. به برادرم گفتم قولی که به من داده بودی؛ هنوز پابرجاست؟ گفت بله. پاسخ دادم من می‌خواهم مواد را کنار بگذارم؛ زیرا من مصرف‌کننده هستم. گفت وقتی از سرکار آمدم؛ آماده باش تا برویم.

هنگامی‌که به دنبالم آمد؛ متوجه شدم که در حال حرکت به سمت بیابان هستیم. با نگرانی پرسیدم داداش؛ اگر قصد داری مرا به کمپ ببری؛ حتماً بگو؛ زیرا پدر و مادرم از این موضوع بی‌خبر هستند و اگر متوجه شوند؛ سکته خواهند کرد. در خانواده ما هیچ مصرف‌کننده‌ای نبود و من ناخواسته در این دام گرفتار شده بودم. برادرم گفت بیا؛ نگران نباش؛ یک کاری می‌کنیم. گفتم تنها قول بده که پدرم متوجه نشود؛ زیرا از نظر رفتن به کمپ مشکلی ندارم. در راه برایم بستنی یخی خرید و اجازه داد سیگار بکشم. مسیر را بلد نبودم تا اینکه به کنگره۶۰ رسیدیم؛ در هنگام ورودم مسافر سعید که مرزبان بودند؛ به من خوش‌آمد گفتند و مرا در آغوش گرفتند. مسافر عباس هم در ورودی خیلی مرا تحویل گرفتند و در نهایت از کنگره۶۰ خوشم آمد و سفر خود را شروع کردم.

در طول سفر اول وسیله نداشتم و از خانه تا رسیدن به کنگره۶۰، پنج تا شش اتوبوس عوض می‌کردم؛ اما همیشه نیم ساعت زودتر حضور داشتم؛ زیرا محیط کنگره۶۰ را دوست داشتم. به راهنمای خود بسیار علاقه‌مند هستم و هرچه دارم را مدیون آقای مهندس، خانواده محترمشان، کنگره۶۰ و راهنمایانم می‌دانم. اکنون در سفر دوم در لژیون ایشان آموزش می‌بینم و امیدوارم از من راضی باشند.

پدرم همیشه در جلسات پنجشنبه و پارک صبح‌های جمعه همراه من بودند و همه در پارک سراغ ایشان را می‌گرفتند و حضور ایشان همیشه باعث خوشحالی بنده بوده است. آرزو دارم که شال راهنمایی را دریافت کنم، چند بار در آزمون شرکت کردم؛ اما تاکنون قسمت نشده است. راهنمایم به من فرمودند: باید حتما شال راهنمایی را بگیرم و تنها در این صورت از من راضی خواهند بود. امیدوارم امسال در آزمون شرکت کنم و شال راهنمایی را بگیرم تا نزد راهنمای خود سربلند باشم. از همه شما بابت شرکت در این جشن سپاسگزارم.

  • تایپ: مسافر پارسا (لژیون۱۴)، مسافر وحید (لژیون۲۱)، مسافر سیامک (لژیون۱۷)، مسافر جلال (لژیون ۱۴)، مسافر سینا (لژیون۵)، مسافر مهرداد (لژیون۵)، همسفر کسری، مسافر علی (لژیون۲۱)، مسافر عرفان (لژیون۱۶)، مسافر محمدحسن (لژیون۱۴)
  • ویراستار: مسافر حسین (لژیون۲۳)، مسافر مهرداد (لژیون۵)، مسافر محمدحسن (لژیون۱۴)
  • صوتی و دیتاشو: مسافر وحید (لژیون۶)، مسافر حسن (لژیون۱۹)
  • تنظیم: مسافر سعید (لژیون۱۴) دبیرسایت
  • مرزبان خبری: مسافر حجت
  • تهیه و ارسال: مسافر رضا

ویژه ها

دیدگاه شما





1 دیدگاه

  • مجتبی رحمانی

    جلسه بسیار بسیار پر انرژی و عالی بود با تشکر از ایجنت و مرزبانان محترم نمایندگی شیخ بهایی همچنین تبریک و تشکر ویژه از خدمتگزاران گروه سایت🙏🙏🙏دستمریزاد.