هشتمین جلسه ازدوره سی نهم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی نیمایوشیج بهشهر به استادی راهنمای محترم مسافر محمدعلی به نگهبانی مسافرمنوچهر ودبیری مسافر مهدی بادستورجلسه (وادی هفتم وتأثیرآن روی من )مورخ 26\66 \1405ساعت 17 آغاز به کار نمود

سلام دوستان، محمدعلی هستم، یک مسافر.
شاکر خداوند و سپاسگزار آقای مهندس هستم، بابت فراهم کردن چنین بستری که ما بتوانیم آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم.
از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و کلیه خدمتگزاران نمایندگی نیما یوشیج کمال تشکر را دارم.
دستور جلسه این هفته: «وادی هفتم و تأثیر آن روی من»
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
وادیها در کنگره ۶۰ برگرفته از کتاب آسمانی و مجموعه قوانینی هستند که برای بهتر زندگی کردن ما تدوین شدهاند و به نوعی ما را در ادامه مسیرمان در جهان خاکی راهنمایی میکنند.
هر وادی به نوعی یک منزلگاه برای ماست؛ برای اینکه بتوانیم آموزش بگیریم، مطالب را مرور کنیم و آنها را در زندگیمان کاربردی کنیم. در طول سال، هر هفته یک دستور جلسه یا یک وادی برای ما در نظر گرفته شده تا بتوانیم از آن آموزش بگیریم و بهره کافی را ببریم.
این دستور جلسه درباره پیدا کردن راه است و به نوعی، پیدا کردن راه همان کشف حقیقت است.در این سیدی، آقای مهندس در دو بخش بهطور کامل توضیح میدهند و مطالبی که مطرح میکنند، تا حد زیادی شرح حال منِ مصرفکننده در دوران اعتیاد است.وقتی میگوییم «رمز و راز»، یعنی کلید و کدواژهای که میتواند ما را به صندوقچه یا جایی که راز در آن پنهان شده، برساند. «راز» چیزی پوشیده و نهان است؛ «کشف» هم به معنای آشکار کردن است و «حقیقت» چیزی است که وجود دارد و فناپذیر نیست.
اگر بخواهم در مورد مقوله اعتیاد و زندگی خودم صحبت کنم، زمانی که راهم را گم کردم، همانطور که در سیدی هم توضیح داده میشود، متوجه میشویم که یکسری انسانها کمخرد و یکسری خردمند هستند.
آدمهای کمخرد کسانی هستند که ابتدا کاری را انجام میدهند و بعد به آن فکر میکنند؛ اما خردمندان ابتدا تفکر میکنند و بعد دست به انجام کار میزنند.
من هم وارد مقوله اعتیاد شدم، به این دلیل که راه درست را نمیدانستم و راهنمای خوبی هم در این مسیر وجود نداشت.
بعد از اینکه دچار مصرف مواد مخدر شدم، دست به دامن دعا شدم. نذر امامزاده کردم، اما فلسفهاش را نمیدانستم و نمیفهمیدم چرا نتیجه نمیگیرم.
بعد وارد انرژیدرمانی شدم و حدود یک سال در آن مسیر شرکت کردم. با خودم فکر میکردم وقتی در یک ساعت مشخص میرویم و تبادل انرژی انجام میدهیم، حتماً این انرژی میتواند کارساز باشد.
اما چون راه درست را بلد نبودم، سرانجام جز پول دادن و وقت تلف کردن، نتیجه دیگری برایم نداشت.
در بحث درمان اعتیاد، که در آن زمان بیشتر با عنوان «ترک» شناخته میشد، به عطاری هم مراجعه کردم و نتیجهای نگرفتم. بعد به پزشک مراجعه کردم؛ اما متأسفانه به جای اینکه قفل اعتیاد من را باز کند، قفل دیگری روی آن قفل زد.
یکسری داروهای دستساز به من دادند و باعث شدند دچار بیماریهایی شوم که مجبور شدم، جدا از مصرف مواد مخدر، داروهای اعصاب و روان هم مصرف کنم.
راهها و روشهای متعددی را امتحان کردم؛ چراکه سرمنزل آن راهها به مسلخ میرفت، نه به درمان.
ناامید بودم تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ جایی که آقای مهندس روش درمان اعتیاد را کشف و ارائه کردند و کلید درمان اعتیاد و آن راز نهفته، روش DST بود.
خوشبختانه با روش DST توانستم رها شوم و به درمان برسم.
این، بخشی از راز پنهان من بود که درمان شد. بخشی دیگر، سیگار بود که آن هم درمان شد. بخش دیگری هم اضافهوزن بود که توانستم با آموزشهای آقای مهندس کیفیت آن را پیدا کنم و وزنم را تا حد نسبی به تعادل برسانم.
اما اینها فقط بخشی از قفلهایی هستند که ما در سفر اول میتوانیم کلیدشان را پیدا کنیم و به درمان برسیم. قفلهای دیگری هم وجود دارند که ما حتماً در سفر دوم میتوانیم کلیدشان را پیدا کنیم و آنها را باز کنیم.
در نهایت، طبیعتاً راهی را که پیدا کرده بودیم، فکر میکردیم بهترین و کوتاهترین راه است؛ اما حالا متوجه شدهایم که بهترین راه، راه صراط مستقیم است؛ راهی که بتواند ما را به نتیجه دلخواه و تعادل برساند.

در سفر اول میگوییم: از مصرف مواد مخدر تا قطع آن.
و در سفر دوم میگوییم: از قطع مواد مخدر تا رسیدن به خود.
به شخصه، خودم الان در حال طی کردن سفر دوم هستم و انشاءالله بتوانم این مسیر را ادامه بدهم، نتیجه مطلوب را بگیرم و بتوانم به انسانهایی که خرد کافی دارند، نزدیک شوم.
از اینکه با سکوتتان به حرفهایم گوش دادید، ممنون و سپاسگزارم.
عکس وتایپ: مسافر سبحان
بارگذاری:مسافربابک
- تعداد بازدید از این مطلب :
218