سیزدهمین جلسه از دوره پنجاه و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی مرزبان محترم، مسافر رضا؛ نگهبانی مسافر علی اصغر و دبیری مسافر عطا با دستور جلسه" وادی هفتم و تاثیر آن روی من "روز پنجشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر ،در ابتدا از ایجنت محترم آقا اسماعیل تشکر میکنم که این اجازه را به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم. همچنین از استاد عزیز، آقا مرتضی، سپاسگزارم که بار دیگر فرصت خدمت در استادی را به من واگذار کردند تا بتوانم در این جلسه سخن بگویم.
دستور جلسه امروز ما، وادی هفتم است: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه که برداشت مینماییم». صادقانه بگویم، این دستور جلسه دقیقاً متناسب با حالتی بود که من تجربه کردم؛ چرا که من راه را گم کرده بودم و همیشه به دنبال کارهای پوچ و راههایی بودم که سریعتر مرا به خواستههای درونیام برساند، اما هیچگاه به نتیجه نرسیدم.
از پلههای اعتیاد شروع کردم؛ از مصرف یک گرم در روز به ده و پانزده گرم رسیدم و پس از چند سال، مصرف روزانهام به بیش از ده گرم افزایش یافت. در نهایت به جایی رسیدم که برای اینکه کمی حالم خوب شود، هفت یا هشت گرم مواد را با وافورمیکشیدم و حتی به سیم و سنجاق متوسل میشدم. اینها همگی نشاندهنده این بود که من تعادلی در زندگی نداشتم و راه را کاملاً گم کرده بودم.
با آمدن به کنگره، تازه متوجه شدم راه درست چیست. از روش DST، نظم در زمانبندی و حضور به موقع یاد گرفتم. پیش از این، در بسیاری از موارد غایب بودم؛ برای مثال در سفر اول، اتفاقاتی افتاد که باعث شد در جلسه دادگاه حاضر نشوم و حکم علیه من صادر شود. در آن زمان یاد نگرفته بودم که هر موضوعی موقعیت خاص خود را دارد و باید کلید مناسبش را پیدا کرد. اما اکنون خدا را شکر میکنم که فهمیدم برای رسیدن به هر راهی، کلیدی وجود دارد؛ هرچند یافتن کلید تنها آغاز راه است و اصل موضوع، حرکت در مسیر درست، صحیح و بر اساس ارزشهاست. اگر در مسیر «ضد ارزشها» حرکت کنید، حتی پس از ده سال هم به مقصد نمیرسید.
روشهای کنگره و DST زمانبر هستند و نتایج آنها یک شبه یا در یک ماه حاصل نمیشود. من زمانی وارد کنگره شدم که روزانه ده گرم مصرف داشتم. ابتدا فکر میکردم با مصرف سه یا چهار گرم در روز، سریعتر این مسیر را تمام کنم، اما با خودم گفتم اگر کاری را شروع کردی، باید آن را به پایان برسانی. با وجود تمام مشکلات و سختیها، در
برج نهم وارد این مسیر شدم. یکی از دوستان در برج هفت یا هشت به من گفت: «آیا واقعاً میخواهی مصرفت را کنار بگذاری؟» پاسخ دادم «بله»، اما در عین حال به دلیل راحتی و نداشتن دغدغههای کاری و درآمدی، تردید داشتم.
اما پس از ورود به اینجا، متوجه شدم چه جای زیبایی است و باید قدر آن را بدانم. در دو سه ماه اول، خواسته درونیام این بود که پرونده اعتیادم را برای همیشه ببندم و وقتی راهش را پیدا کردم، با تمام توان به آن چسبیدم. با وجود مشکلات زیادی که داشتم (به طوری که از برج نهم تا دوازدهم به دلیل اشتباهات خودم سه ماه به خانه نرفتم)، متوجه شدم که دلیل این اتفاقات، گم کردن راه و حرکت در مسیر ضد ارزشها بود.
در مسیر ضد ارزشها، حرکت هیچ انتهایی ندارد. فکر میکنیم یک یا دو ماه با این کارها به نتیجه میرسیم، اما نتیجهای که مستدام باشد و بتوان آن را پیگیری کرد، تنها در مسیر درست به دست میآید. من در این دو سه سال تلاش کردم تا به «فرمان عقل» برسم. عقل به ما میگوید اگر راهی از ابتدا اشتباه است، نباید در آن پیش برویم. معیار تشخیص کار ضد ارزش این است که اگر کاری را انجام میدهید و میخواهید آن را پنهان کنید یا با زیرکی دیگران را دور بزنید، آن کار ضد ارزش است. صراط مستقیم نیازی به پنهانکاری ندارد.
بسیار خوشحالم که در کنگره هستیم، زیرا اینجا راه درست را به ما میآموزد. بهویژه نقش «راهنما» بسیار حیاتی است. گاهی ما خودمان را نمیشناسیم، اما راهنما متوجه منیت، غرور، ترس یا دروغهای ما میشود. در سفر اول، شاید ذهن ما درگیر داروها و اثرات مواد باشد، اما در سفر دوم، این موانع برداشته میشود تا بتوانیم به فرمان عقل نزدیک شویم.

همه اینها با «صبر» به دست میآید. برای مثال، من همیشه سعی میکردم وزن کم کنم. وزنم بین ۹۵ تا ۱۰۰ کیلوگرم بود و با وجود باشگاه رفتن و ورزشهای سخت، هیچ تغییری نمیکردم و حتی گاهی چاقتر میشدم. اما در کنگره و با شرکت در کلاسهای «جونز» و رعایت دقیق ساعتهای اعلام شده، پس از ۱۰ تا ۱۱ ماه به تعادل وزنی رسیدم. اینجا فهمیدم کلید کاهش وزن، صبر و پیمودن مسیر سفر است.
در مورد روش «ویلیام» نیز همینطور بود. من ابتدا بدون آموزش، آدامسهای نیکوتین را به اشتباه مصرف میکردم و نمیدانستم باید آنها را تقسیم کنم. اما با آموزشهای اینجا و راهنماییهای استاد، یاد گرفتم که چگونه به تدریج مقدار مصرف را کاهش دهم تا در نهایت بدون اینکه متوجه شوم، سیگار را کنار بگذارم. بسیاری از دوستان که سالها در کنگره هستند اما هنوز سیگار میکشند، احتمالاً در جلسات ویلیام شرکت نکردهاند.
در نهایت، یاد گرفتیم که هر کاری کلیدی دارد و آن کلید با صبر به دست میآید. یافتن کلید، آغاز راه است و پس از آن باید برای خواستههایمان تلاش کنیم، زحمت بکشیم و بدون ناامیدی مسیر را طی کنیم. درست مانند راه اندازی یک کسبوکار که سالهای اول سخت است اما پس از دو سال، کار روی غلتک میافتد. پس هر کاری میخواهیم انجام دهیم، ابتدا درباره آن فکر کنیم، تحقیق کنیم و به صورت مستمر حرکت کنیم. این است «یافتن راه».
کنگره از همان لحظه ورود، با درخواست نوشتن CD، مصرف بهموقع دارو و خواب منظم، ما را تربیت میکند. اگر خواب و داروها را نادیده بگیریم، مسیر طی نمیشود؛ زیرا سیستم ایکس بدن نیاز به نظم دارد. پس بیایید برای رسیدن به نتایج دلخواه، با تلاش و استمرار حرکت کنیم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
با تشکر از لژیون خدمتگزار (لژیون ۲۰ با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر مرتضی)

مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافر مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافرین صابر ل۱۱وحسین ل۱
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ وحامد ل۱۴ ابراهیم ل1 کوروش ل17
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱
- تعداد بازدید از این مطلب :
100