جلسه چهاردهم از دور بیست و ششم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دهخدا با استادی مرزبان مسافر امین ، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر جواد با دستور جلسه " وادی هفتم و تاثیر آن روی من " سهشنبه 24 شهریور ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان امین هستم مسافر
دستور جلسه وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز نهفته است؛ یکی یافتن راه و دیگری برداشت ما از آن. من تلاش کردم به دو بخش از فایلهای صوتی (CD) جناب مهندس گوش دهم؛ ایشان در ابتدا به تفسیر مفهوم «رمز» و «راز» و همچنین مبحث کشف حقیقت میپردازند. در ادامه، در متن وادی ایشان ذکر میشود که «رمز»، همان یافتن راه است. خدای را شکر میگویم که من در جستوجوی یافتن راه نبودم، اما سپاسگزارم که از طریق این کنگره شصت، راه به من نشان داده شد؛ گویا تمامی نیروهای الهی دست به دست هم دادند تا امروز بتوانم با چنین جمعیتی آشنا شده و در میان آنان حضور یابم.بنابراین، در مورد «رمز» که تلاشی برای آن انجام می دادیم، اکنون نوبت به «راز» میرسد؛ آنچه جناب مهندس میفرمایید، همان برداشت ما از این مسیر است. امیدوارم بتوانم در مسیری که در آن گام میگذارم، درست حرکت کرده و برداشتی صحیح داشته باشم.در مورد اولین سفر خود و اینکه این مسیر چگونه به من معرفی شد، میخواهم از تجربه شخصیام سخن بگویم؛ اما میدانم که بارها درگیر مصرف مواد بودم و کاملاً به زشتی این کار آگاه بودم. سبک زندگی خانوادگی ما نیز بهگونهای بود که من هرگز این مسئله را بروز نمیدادم؛ برای مثال، اصلاً سیگار نمیکشیدم و به آن بها نمیدادم. در سطوح بالاتر، مصرف مواد نیز برای من غیرممکن به نظر میرسید؛ حتی سیمای من نیز بهگونهای بود که معمولاً کمتر مورد شک قرار میگرفتم.

بارها تلاش کردم تا این عادت را کنار بگذارم؛ همواره این شیوه را داشتم که مثلاً با مصرف یک قرص، مقدار آن را در طول پانزده، بیست روز یا یک ماه بهتدریج کاهش میدادم تا در نهایت آن را رها کنم. همچنین گاهی از دوست یا آشنایی، مقداری شراب میگرفتم و مینوشیدم تا به قول خودمان، «آن را بشوید و ببرد»؛ با دانش آن زمان، چنین فکرمی میکردم.اما این بار که موفق شدم وارد کنگره شصت شوم، یک بطری برای مدتی نزدیک به یک هفته زیر صندلی خودرویم باقی ماند، اما دلم نمیآمد آن را بنوشم. در خلوت خود همواره میگفتم: «خدایا، من نمیخواهم این را بنوشم؛ میدانم این کار نیز زشت است. در حسابوکتاب تو، این نیز کار ناپسندی است؛ پس چرا میخواهم از یک عمل ناپسند به عمل ناپسند دیگری روی آورم؟آن بطری را زیر صندلی نگه داشتم و یک هفته در رنج و عذاب بودم. واقعاً شرایط مساعدی نداشتم؛ وضعیت جسمانیام بههم ریخته بود و داروهای اعصاب و روان با مصرف مواد درآمیخته بود و اوضاع بسیار دشوار و پیچیده شده بود. خلاصه، این خواستهی من بود که در واقع برایش فداکاری کردم؛ تلاش کردم تا از آن عمل زشتی که میدانم، پرهیز کنم و همین تلاش باعث شد تا دوستی، مسیر کنگره شصت را به من معرفی کند
.jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
32