از قدیم برای هر مسئله تئوریهایی ارائه شده است که بر اساس آنها فرضیههایی شکل گرفته و سالها مورد استفاده قرار گرفتهاند. شاید در دورههای مختلف تغییراتی جزئی نیز در این فرضیهها ایجاد شده باشد. مطالبی هم که در کنگره۶۰ از طریق کتابها، جزوهها و سیدیها آموزش میبینیم، مطالبی هستند که با بررسی و استدلال به آنها پی برده شده است.
برای مثال یکی از فرضیههایی که بارها مطرح شده این است که اعتیاد یک عمل جایگزینی است. همچنین فرضیهای به نام «قلعه عقل» وجود دارد که دکتر امین دژاکام برای توضیح افکار و اندیشه انسان مطرح کردهاند. اگر روی جسم خود تمرکز کنیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم، میبینیم که کوچکترین جزء هر جسم، سلول است.
هر سلول برای خود نیروگاهی دارد، بسیار هوشمند و فعال است و برای انجام فعالیتهای خود به انرژی نیاز دارد. این انرژی از طریق خون به سلولها میرسد. خون نیز توسط رگها و شاهرگها همانند نهرهای آبی که در یک شهر وجود دارند و آب را به همه نقاط شهر میرسانند، در سراسر بدن جریان پیدا کرده و خون را به تمام اعضای بدن میرساند.
گاهی ممکن است آبی که از طریق نهرها به یک شهر میرسد، آلوده شود و باکتریها و ویروسها در آن نفوذ کنند. به همین ترتیب خونی که از طریق رگها به سلولهای بدن میرسد نیز ممکن است آلوده به میکروبها یا ویروسها شود و این مسئله باعث ایجاد بیماری و مشکلاتی در جسم ما شود.
مغز انسان از تعداد بسیار زیادی سلول تشکیل شده است که به دو بخش اصلی تقسیم میشوند. یک بخش وظیفه دریافت و انتقال اطلاعات را بر عهده دارد که نورونها نام دارند و بخش دیگر سلولهای خدمتگزار هستند که مسئول رساندن مواد اولیه و پشتیبانی از نورونها هستند و گلیا نام دارند. این سلولها تقریباً به میزان مساوی در مغز وجود دارند؛ اما نورونها از نظر اندازه بزرگتر از سلولهای گلیا هستند.
برای انجام کاری به ظاهر ساده مانند برداشتن یک وسیله یا حرکت دادن آن صدها هزار عملیات در مغز ما انجام میشود. حتی وزن جسم نیز از طریق اطلاعاتی که توسط این سلولها پردازش میشود، بررسی میگردد تا بدن در هنگام انجام حرکت دچار آسیب نشود. زمانی که میکروبها یا ویروسها از طریق خون وارد بدن ما میشوند، سیستم دفاعی بدن آنها را از بین میبرد.
حتی ممکن است سلولی که درگیر میکروب شده است خود را منهدم کند تا ویروس یا عامل بیماریزا به سلولهای دیگر منتقل نشود؛ اما در مورد مغز این قانون تا حدودی متفاوت است. اگر میکروب یا ویروسی وارد مغز شود، میتواند باعث برهم خوردن تعادل سیستم بدن شود.
در قسمت مغز ساختاری به نام «سد خونی ـ مغزی» وجود دارد. تمام خونی که وارد مغز میشود و به رگهای آن میرسد، باید از این سد عبور کند. سد خونی ـ مغزی، یک لایه یا غشای محافظ است که از ورود بسیاری از مواد شیمیایی به داخل مغز جلوگیری میکند. به همین دلیل، بسیاری از داروهایی که ما مصرف میکنیم، نمیتوانند وارد مغز شوند.
برای مثال داروهایی که در شیمیدرمانی مورد استفاده قرار میگیرند عمدتاً در بخشهای مختلف بدن اثر میکنند و همه آنها قادر به عبور از سد خونی ـ مغزی و رسیدن به مغز نیستند. اگر این سد خونی وجود نداشت بسیاری از موادی که مصرف میکردیم میتوانستند مستقیماً وارد مغز شوند و احتمال وابستگی به برخی از آنها افزایش پیدا میکرد.
دستگاه ایمنی بدن را میتوان مانند مأمورانی در نظر گرفت که وظیفه شناسایی و مقابله با ویروسها و سایر مواد زیانآور واردشده به بدن را بر عهده دارند. اگر سلولی که آلوده شده است مربوط به پوست یا خون باشد، عملیات سیستم ایمنی میتواند بهراحتی انجام شود و در بسیاری از موارد، سلول مرده با سلول جدید جایگزین میشود.
اما در مغز مهرهداران از جمله انسان جایگزینی سلولها به این سادگی انجام نمیشود. در برخی از بخشهای مغز امکان ساخته شدن مجدد سلولها وجود دارد؛
اما در بیشتر موارد هنگامی که یک عامل بیماریزا به مغز میرسد، مغز نمیتواند بهسادگی آن را از بین ببرد. در چنین شرایطی با حملات پیدرپی تلاش میشود از تکثیر ویروس جلوگیری شود.
به همین دلیل ویروسی که وارد مغز میشود، مانند ویروس تبخال یا آبلهمرغان میتواند برای مدت طولانی در بدن باقی بماند. در مغز فاصله میان دیواره مویرگها بسیار کم و فشرده است و تنها ذرات بسیار ریز میتوانند از این فاصله عبور کنند. مولکولهایی که بدون صرف انرژی و بهراحتی میتوانند از این فاصلههای فشرده عبور کنند، عمدتاً شامل دو نوع هستند: مولکولهای کوچک و ناقطبی، مانند اکسیژن و دیاکسیدکربن، و مولکولهای محلول در چربی.
بسیاری از داروهای روانگردان به دلیل قابلیت حل شدن در چربی میتوانند از سد خونی ـ مغزی عبور کرده و وارد مغز شوند. مغز نیز از طریق یک مکانیسم فعال، مواد مصرفی و انرژی مورد نیاز خود را از موادی که از کنار مویرگهای سد مغزی عبور میکنند، مانند یک پمپ به داخل خود میکشد.
سوخت اصلی مغز انسان گلوکز است که توسط همین سازوکار به داخل مغز منتقل میشود. مواد مخدری مانند نیکوتین، تتراهیدروکانابینول که ماده مؤثر موجود در حشیش است، هروئین و دیگر مواد مخدر به دلیل قابلیت حل شدن در چربی میتوانند از این دیواره عبور کرده و وارد مغز شوند. با گذشت زمان و ادامه مصرف، این مواد وارد فرآیندهای شیمیایی مغز شده و بهتدریج جایگزین مواد شبهافیونی طبیعی بدن میشوند و عمل جایگزینی اتفاق میافتد.
پس از گذشت حدود سه تا چهار ساعت از مصرف به دلیل کاهش تولید مواد بیوشیمیایی طبیعی بدن و جایگزین شدن مواد مخدر با بیوشیمی طبیعی، مغز توانایی انجام فعالیتهای خود به شکل طبیعی را از دست میدهد و علائم این اختلال به صورت پنهان یا آشکار خود را نشان میدهند.
برای درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر در کنگره۶۰ روش درمانی بر این اساس مطرح شده است که طی مدت حدود ۱۰ تا ۱۲ ما با استفاده از داروی OT، میزان مصرف بهتدریج، پلهپله و بهصورت منظم کاهش پیدا کند تا بیوشیمی طبیعی بدن فرصت پیدا کند دوباره فعال شود و اعتیاد در جسم درمان گردد.
گاهی برای درمان اعتیاد از داروها یا روشهایی استفاده میشود که هدف آنها ترک سریع و خارج کردن مواد از بدن در کوتاهترین زمان ممکن است؛ اما این کار میتواند عملکرد مغز را دچار اختلال کرده و مغز را با سردرگمی مواجه کند. در برخی موارد نیز ممکن است مغز با اختلالاتی روبهرو شود که جبران و درمان آنها تا پایان عمر امکانپذیر نباشد.
نویسنده و رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر مرضیه (نمایندگی هاتف)
ویرایش و ارسال مطلب: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
88