چهاردهمین جلسه از دوره هفـــتاد و دوم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا با استادی راهنما مسافر داوود، به نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر پرویز با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» دوشنبه 23 شهریور ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
.jpeg)
سلام دوستان، من داوود هستم یک مسافر. خب خدا را شکر یکبار دیگر به من جایگاه و مسئولیت داده شد تا در خدمت شما باشم. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم بابت اجازه خدمت در این جایگاه. همچنین از شما عزیزان و آقای مهندس و خانواده محترم سپاسگزارم برای فراهم کردن بستری که بیایم اینجا آموزش بگیریم و به آن آرامش و سلامتی نسبی برسیم.
دستور جلسه وادی هفتم هستش. پیش از آنکه به وادی هفتم ورود کنیم، میخواهم نگاهی به عقب بیندازم. ما شش وادی را پشت سر هم گذاشتیم. اولین وادی ما تفکر بود، بعد از آن وارد وادی دوم شدیم، سپس وادی سوم و همینطور آن وادیها پشت سر هم به ترتیب ما را راهنمایی میکنند و من راهنمایی میشوم به اینکه شناخت پیدا کنم که دارای چه خصوصیات، چه ویژگیها و چه تواناییهایی هستم.
همه اینها در گرو تفکر درستی است که انجام میدهیم. ما خیلی وقتها خیلی از کارهایمان را انجام میدهیم و بعد فکر میکنیم. اصلاً تفکری راجع به قضیه مربوطه نداریم. خب در ادامه میآید به ما شناخت داده میشود که آقا شما تفکر کن، شما بیهوده خلق نشدی . وادی سوم میگوید هیچکس به شما نمیتواند کمک کند جز خودت. وادی چهارم میگوید آقا خودت باید بپذیری. وادی پنجم میگوید شما تفکرت را در گرو این کارهایی که ما میگوییم، پلههایی که ما میگوییم، باید انجام دهی و اگر انجام دادی، درست شد، میتوانی به آن حکم عقل برسی.

وقتی به آن عقل کامل رسیدی، از عقل پیروی کن .عقل فر ایزدی و خدادادی است، هیچموقع به انسان فرمان غلط نمیدهد، مگر اینکه اطلاعات ما غلط باشد. تا اینجا ما یاد میگیریم که ویژگیهایی داریم، چه تواناییهایی داریم و باید چگونه حرکت کنیم و معصیت کار به گردن خودمان است. وادی هفتم وادی حرکت است. میگوید رمز و راز حقیقت در دو چیز است: یافتن راه. دوم، آنچه برداشت راجع به کشف حقیقت دارد صحبت میکند. اول من باید بدانم حقیقت چیست.
حقیقت آن چیزی است که من درونش وجود دارم و در آن جایگاه هستم. غلامحسین زحمت کشید، با آن سنشان آمد، فرمانبرداری کردن، گوش دادن و حقیقت این بود که به رهایی رسید. اینها برمیگردد به آن پیشینه انسان و حرکت انسان، با چه تفکراتی دارد وارد چه مسیری میشود و نتیجهاش چه میشود. نتیجه کارهای ما میشود حقیقت ما اگر حرکت نکنم و درست حرکت نکنم، هیچموقع به حقیقت نمیرسم.
مثل این میماند که من یک مثال خیلی ساده بزنم: من از اینجا میخواهم بروم مشهد، نقشه راهم را دارم، هی بنشینم اینجا بگویم میخواهم بروم مشهد. آیا اتفاقی برای من میافتد؟ نه، همینجا نشستم، همینجا ماندم. ولی اگر بلند شوم، حرکت کنم که آن مسیر را، مسلماً بله، طی مسیر به مقصدم که مشهد است خواهم رسید.
وارد کنگره ۶۰ میشوم، میگویم آقا خیلی طولانی است، ده ماه، یازده ماه، من باید بیایم. خب من میروم موادم را قطع میکنم. خب تا الآن کدام یکی با این کار به نتیجه رسیده؟ هیچکدام. ولی شخصی هم هست، میآید. اینجا توضیحش را میدهند، خودش کاربردی میکند، انجام میدهد و در مسیر، حرکتش را به درستی انجام میدهد، فرمانبردار راهنمایش است، فرمانبردار سیستم، بعد آن فرماندهی که دستور جلسه قبلی بود، میرسد. ممنونم که توجه کردید.
تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
79