English Version
This Site Is Available In English

متد DST نیز نمونه‌ای روشن از همین تفکر و کشف راه درست است.(نمایندگی یاس اصفهان)

متد DST نیز نمونه‌ای روشن از همین تفکر و کشف راه درست است.(نمایندگی یاس اصفهان)

هشتمین جلسه از دوره شصت و هفتم سری کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی یاس اصفهان، با استادی راهنما مسافر زهره، نگهبانی مسافر سهیلا و دبیری مسافر فاطمه، با دستور جلسهٔ «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» در روز شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۱۵ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، زهره هستم یک مسافر

دستور جلسه هفته جاری، «وادی هفتم؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آن چه برداشت می‌نماییم.» است. در ادامه، تولد یک سال رهایی خانم مریم را در کنار هم جشن می‌گیریم. از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و دکتر امین که همگی دست‌به‌دست هم دادند، بستری را فراهم کردند، راهی را کشف کردند و آن را به‌صورت یک راه آماده در اختیار ما قرار دادند، سپاسگزارم.

اگر به سرخط و ریشه همهٔ وادی‌های اول تا چهاردهم نگاه کنیم، به مفهوم «تفکر» می‌رسیم. وادی اول با تفکر آغاز می‌شود، در وادی‌های دوم، سوم و چهارم، به موضوع مسئولیت‌پذیری و پذیرفتن مسئولیت خود می‌رسیم. وادی پنجم به ما می‌آموزد که؛ باید تفکر و آموخته‌های خود را به مرحله اجرا برسانیم، در وادی ششم به فرمان عقل می‌رسیم و در وادی هفتم با این مفهوم روبه‌رو می‌شویم که: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.»

برای رسیدن به حقیقت، ابتدا باید رمز و راز را پیدا کرد. مثلاً اگر یک گاوصندوق داشته باشم و رمز آن را ندانم، راه‌های مختلفی برای دسترسی به محتویاتش وجود دارد. می‌توانم با ضربه‌زدن یا روش‌های دیگر اقدام کنم؛ اما ممکن است هم خود گاوصندوق و هم محتویات ارزشمند داخلش آسیب ببینند. راه درست این است که رمز را پیدا کنم تا بدون آسیب به محتوای ارزشمند داخلش دسترسی پیدا کنم.

آقای مهندس بارها درباره تفکر صحبت کرده‌اند و گفته‌اند که؛ بسیاری از اوقات، بدون داشتن آگاهی و شناخت کافی، پیش از انجام یک کار، بر اساس احساسات تصمیم می‌گیریم. به عقیده من، رمز و راز درمان اعتیاد نیز همان متد DST است. آقای مهندس رمز درمان را پیدا کردند و در اختیار ما قرار دادند. پیش از ورود به کنگره ۶۰، همیشه تصور می‌کردم اراده دارم؛ فکر می‌کردم می‌توانم سه روز بخوابم، با سقوط آزاد مصرف را کنار بگذارم و هر وقت اراده کنم، مواد را قطع کنم.

اما سقوط آزاد، بستری‌شدن و حتی شوک‌هایی که به من وارد شد، هیچ‌کدام نتوانستند مشکل را حل کنند؛ زیرا رمز حل مسئله را نمی‌دانستم. این جا در کنگره ۶۰، شخصی که تمام زندگی و خانواده خود را وقف پیداکردن راه و خدمت به انسان‌هایی مانند من کرد؛ انسانی که رمز درمان را پیدا کرد و راه درست را به ما نشان داد تا بتوانیم استفاده کنیم. امروز می‌بینیم که برای بسیاری از مسائل و بیماری‌ها، راه کارهای تازه‌ای پیدا شده است.

در زمینه درمان سیگار، کنترل چاقی و حل مشکلات مختلف، روش‌هایی ارائه شده که پیش‌ازاین برای ما ناشناخته بود و تمامی دستاوردها نتیجه تفکر، کشف رمز و راز هر مسئله است. متد DST نیز نمونه‌ای روشن از همین تفکر و کشف راه درست است.

برای من، متد DST مانند آب‌خوردن، ساده و قابل‌اجراست؛ به شرطی که وارد مسیر شوم، آموزش بگیرم و گوش‌به‌فرمان باشم. اکنون نمونه‌ای روشن از نتیجه متد DST را در تولد خانم مریم می‌بینیم؛ انسانی که با پیمودن همین مسیر به رهایی رسیده‌اند.امروز می‌خواهم کوتاه صحبت کنم، زیرا قرار است مطالب مهم و آموزنده‌ای مطرح شود. امیدوارم همه عزیزان به‌خوبی درک کنند که چه دری به روی انسان‌ها گشوده شده و چه حقیقت و رازی در کنگره ۶۰ کشف شده است.

سخنان استاد در خصوص تولد یک‌سال رهایی مسافر مریم:

در رأس به بنیان کنگره ۶۰، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان، نگهبان و دیده‌بانان محترم، راهنمای ویلیام و راهنمای مادر مریم، خانم زهرا، نیز صمیمانه تبریک می‌گویم. خانم زهرا، دست‌مریزاد که در مسیر کنگره ۶۰ برای مریم و خانواده‌اش بسیار زحمت کشیدید. به راهنمای خواهر مریم، خانم سپیده، نیز تبریک می‌گویم.خانم مریم، تولد را به شما تبریک می‌گویم. خانم سکینه، این روز بیش از هر چیز روز شماست؛ روز صبوری، تلاش و آموزش‌هایی که در کنگره گرفتید. شما وارد کنگره ۶۰ شدید و پی بردید که آقای مهندس راه درمان را پیدا کرده‌اند و مسیر درمان مریم هم در کنگره قرار دارد.

همه رهجوها به‌نوعی شبیه یکدیگر هستند؛ اما درعین‌حال، شرایط هر انسان با دیگری متفاوت است. نمی‌خواهم وارد قیاس شوم؛ اما مریم با بسیاری از رهجوهایی که دیده‌ام تفاوت داشت. شیشه آسیب زیادی به ذهن او وارد کرده بود. مریم بارها به من می‌گفت: «خانم زهره، من صدای ذهنم را می‌شنوم.» و اگر امروز مریم در این جایگاه ایستاده و جشن رهایی خود را برگزار می‌کند، بخش بزرگی از این موفقیت حاصل صبر مادرش و آموزش‌هایی است که خانم زهرا به او داده‌اند.

خانم سکینه، مریم یک‌بار سفرش را خراب کرد و دوباره با شرایطی بسیار سخت به مسیر بازگشت، شما صبوری کردید و ماندید به شما تبریک می‌گویم و امیدوارم از این روز زیبا لذت ببرید؛ چراکه امروز حاصل ایمان و استمرار شماست.خانم مریم، مطمئناً روح پدرتان در آرامش است. می‌دانم که چقدر منتظر دیدن چنین روزی بود و آرزو داشت رهایی و حال خوب تو را ببیند. اگر امروز در کنار ما بود، از دیدن تو در این جایگاه خوشحال می‌شد و به تو افتخار می‌کرد. بهترین‌ها را از خداوند برایت آرزو می‌کنم.

امروز از تو می‌خواهم همین‌جا، زیر این سقف و در حضور تمام بچه‌ها بمانی و به خدمتگزاری ادامه بدهی تا بتوانی دست انسان‌هایی را بگیری که شاید روزی در تاریکی و سختی گرفتار شده باشند. امیدوارم به هرچه در دل‌داری برای خود، مادر و خواهر برسی و همیشه شاهد شادی و موفقیتت باشم. ان‌شاءالله امروز جشن زیبا و به‌یادماندنی را رقم بزنیم. از فرصتی که برای صحبت در اختیارم گذاشتید، صمیمانه سپاسگزارم.

اعلام سفر:

نام راهنما: خانم زهره - آنتی ایکس مصرفی: شیشه - الکل - روش درمان: DST - داروی درمان: OT - مدت سفر: ۱۱ ماه و ۲۱ روز - مدت رهایی: ۱ سال و ۴ ماه و ۲۵ روز - ورزش در کنگره: والیبال -

سفر ویلیام؛

نام راهنما: خانم نیکی - آنتی ایکس مصرفی: انواع دخانیات - روش درمان: DST - داروی درمان: آدامس نیکوتین - مدت سفر: ۱۱ ماه - مدت رهایی: ۱ سال و ۲ ماه -

صحبت‌های مسافر مریم:

سلام دوستان مریم هستم یک مسافر
از آقای مهندس، دکتر امین و دیده‌بان‌های محترم مخصوصاً خانم مونا تشکر می‌کنم که این بستر قشنگ را برای ما فراهم کردند. از راهنمای خوبم، خانم زهره، خیلی سپاسگزارم و نمی‌دانم چگونه از ایشان تشکر کنم. راهنمای تازه‌واردین، خانم آوین همچنین خانم آزاده و خانم سیمین که امروز در این جا حضور ندارند، صمیمانه تشکر می‌کنم. همه این عزیزان با من مشاوره کردند و تلاش کردند مرا در کنگره ۶۰ نگه دارند. ابتدا وارد لژیون خانم مرجان شدم، می‌دیدم که ایشان چقدر از وضعیت من ناراحت و غصه‌دار بودند؛ اما درگذشته هوش و حواس و قدرت تصمیم‌گیری درستی نداشتم؛ چون همچنان شیشه مصرف می‌کردم.

من به‌شدت شیشه را دوست داشتم و اصلاً دلم نمی‌خواست از آن جدا شوم. با خود می‌گفتم؛ باید با همین حال ادامه بدهم و زندگی‌ام را به همین شکل پیش ببرم؛ ولی پس از خروج از کنگره ۶۰، مستقیماً در بیمارستان بستری شده بودم؛ اما این بار شرایط برای من متفاوت بود. احساس می‌کردم نیروهایی از بیرون به من کمک می‌کنند تا بتوانم تصمیم بگیرم؛ چون در وضعیت عادی نبودم و حتی توانایی درست فکرکردن، تصمیم‌گرفتن و راه‌رفتن را هم نداشتم. شنوایی و بینایی‌ام طبیعی نبود، صداهایی می‌شنیدم که یک انسان در شرایط عادی نمی‌شنود و چیزهایی می‌دیدم که باحالت طبیعی تفاوت داشت.

واقعاً شرایط بسیار سختی داشتم و احساس می‌کنم تقریباً با تمام عوارض و تاریکی‌هایی که شیشه می‌تواند برای یک مصرف‌کننده ایجاد کند، روبه‌رو شده بودم، فکر می‌کردم دیگر هیچ راهی برای درمان وجود ندارد. وقتی نزد خانم زهره آمدم، ایشان قبلاً با یک بیماری سخت مبارزه کرده و در کنگره ۶۰ به درمان رسیده بودند. سرم را روی شانه ایشان گذاشتم و گفتم: «من واقعاً احساس می‌کنم مغزم بیمار شده است؛ چون ذهن و مغزم درست کار نمی‌کند، می‌خواهم گوش‌به‌فرمان شما باشم. فقط ده ماه به حرف شما گوش می‌دهم و باعقل شما پیش می‌روم.

از تمام راهنماهای کنگره ۶۰ از صمیم قلب متشکرم؛ زیرا محبت، حمایت و حضورشان در کنگره برای من بسیار ارزشمند بود. من در برابر نیرویی بسیار قدرتمند ایستاده بودم و توانایی خارج‌شدن از آن تاریکی را نداشتم؛ اما کنگره مرا در آغوش گرفت و عشقی را به من نشان داد که در هیچ جای دیگری تجربه نکرده بودم.تاریکی‌های من بسیار عمیق بود و شرایطی را تجربه کرده بودم که تصور می‌کردم دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. چندین بار بستری شده بودم و حتی با کمک دستگاه تنفس به زندگی بازگشتم واقعاً احساس می‌کردم دیگر زنده نیستم.

من در ابتدای ورودم، از تاریکی‌هایی که در آن قرار داشتم بسیار شرمنده بودم. به راهنمایم گفتم: از شما عذر می‌خواهم که با این شرایط وارد لژیون می‌شوم. اما برخورد و صمیمیتی که در کنگره ۶۰ دیدم، باورنکردنی بود چنین محبتی را در هیچ جای دیگری ندیده بودم. همین عشق بلاعوض و بی‌منت، مرا دوباره زنده کرد و مانند حصاری محکم در برابر تمام نیروهای منفی قرار گرفت. از خانم مرجان نیز صمیمانه تشکر می‌کنم. دعاهای ایشان را در بیمارستان احساس می‌کردم. امروز که احساس می‌کنم سلول به سلول وجودم دوباره زنده شده و به زندگی بازگشته است.

هنگامی که بستری بودم، داروهایی به من داده می‌شد. باوجوداینکه مصرف‌کننده شیشه بودم و می‌دانستم چه آسیب‌هایی به مغزم وارد شده است، از داروهایی که می‌خوردم بیشتر از شیشه می‌ترسیدم. با خودم گفتم: «خدایا، من با این داروها خوب نمی‌شوم.» و وقتی می‌گفتم قصد دارم به جایی به نام کنگره ۶۰ بروم، با مخالفت روبرو می‌شدم و می‌گفتند که؛ با این داروها شاید بهبود پیدا نکنم اما می‌تواند مرا در همین وضعیت نگه دارد تا دوباره به سمت مصرف برنگردم. من گفتم: «من نمی‌خواهم فقط در همین وضعیت باقی بمانم؛ می‌خواهم درمان شوم.»بعضی‌ها حتی درباره کنگره ۶۰ نظر منفی داشتند و معتقد بودند که کنگره نمی‌تواند راه درمان مناسبی برای من باشد. امروز دوست دارم حال خوبم را برای آنها توصیف کنم تا ببیند که درمان واقعی می‌تواند اتفاق بیفتد؛ زیرا باور نداشتند فردی با شرایط من بتواند به درمان برسد.

پیش از ورود من، مادرم حدود یک سال و چند ماه در کنگره حضور داشتند. از ایشان صمیمانه تشکر می‌کنم و بابت تمام سال‌هایی که باعث ناراحتی و اذیتشان شدم، عذرخواهی می‌کنم. مادر عزیزم، دوستت دارم و محبت شما همیشه در قلبم باقی خواهد ماند.من سال‌های زیادی با تو همسفر بودم اما هیچ‌گاه نتوانستم بزرگی و عظمتت را آن‌گونه که باید درک کنم. امروز بیشتر از همیشه می‌فهمم که مادر چه موجود بزرگ و ارزشمندی است. دوستت دارم؛ به اندازه همان وقتی که در وجود تو بودم شاید اگر تو نبودی، من هرگز به درمان نمی‌رسیدم. می‌خواهم بدانی که عشق، صبوری و بزرگی تو مرا دوباره زنده کرد.

خانم زهره، از شما بسیار سپاسگزارم؛ برای تمام راهنمایی‌ها، صبوری‌ها و بزرگواری‌هایتان. از خداوند می‌خواهم پاسخگوی تمام محبت‌های شما باشد. از خواهران عزیزم هم بسیار تشکر می‌کنم. من خواهر بزرگ‌تر بودم و سال‌های زیادی از یکدیگر دور بودیم. به‌خصوص از خواهرم فاطمه که وارد کنگره شد، بسیار سپاسگزارم. مدتی با یکدیگر اختلاف داشتیم. پس از گرفتن رهایی، به او گفتم: «یادت هست قدیما که با هم به مدرسه می‌رفتیم، من کلاس دوم بودم و تو کلاس اول؟ می‌خواهم دوباره به رابطه‌مان این‌گونه نگاه کنیم؛ انگار می‌خواهیم از ابتدا در کنار یکدیگر شروع کنیم.»

از راهنمای بزرگوار فاطمه، خانم سپیده، بسیار تشکر می‌کنم که با آموزش‌ها و محبت‌هایشان باعث شدند خواهرم با چنین عشقی کنگره ۶۰ را دوست داشته باشد. فاطمه همیشه به من می‌گوید: این جا چیزی دارم که هیچ جای دیگری نداشتم. از راهنمایی‌ها و محبت‌های شما صمیمانه سپاسگزارم.

خواسته‌ها:

خواسته‌ اول: در دلشان بیان کردند.
خواسته‌ دوم: از خداوند می‌خواهم هر گره مالی که برای هر مصرف‌کننده مواد مخدر وجود دارد، برطرف شود و راهش به کنگره ۶۰ باز شود.

سخنان راهنما همسفر زهرا:

سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر

از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم و این روز عزیز را به همه شما تبریک می‌گویم. از شما، راهنمای عزیز، بسیار سپاسگزارم و این روز را به شما تبریک می‌گویم. از خداوند تشکر می‌کنم که توفیق داد بتوانم به یک مادر کمک کنم تا شادی دوباره به زندگی‌اش بازگردد و بخشی از غم از دل او برداشته شود. بیشتر افراد حاضر در این جا مادر هستند و مفهوم حس مادری را به‌خوبی درک می‌کنند.

به نظر من، یکی از بزرگ‌ترین غم‌های دنیا، غم یک مادر برای فرزندش است. مادر حاضر است سخت‌ترین شرایط را تحمل کند؛ اما فرزندش را در شرایط سخت نبیند. این که یک مادر شاهد رنج و نابودی فرزندش باشد یکی از دردناک‌ترین تجربه‌هایی است که می‌توان تصور کرد؛ اما به لطف خداوند و با کمک‌های آقای مهندس، بستری در کنگره ۶۰ فراهم شد تا بتوانیم به این افراد کمک و راهنمایی کنیم.

همسفرانی مانند خانم سکینه در مسیر کنگره ۶۰ آموزش دیدند تا بتوانند رفتار درست و شایسته‌ای با یک مصرف‌کننده مواد مخدر داشته باشند. به نقل از دکتر امین: «بسیاری از گره‌ها در درون همسفران قرار دارد و هنگامی که گره‌ها باز شود، مسافران نیز می‌توانند به رهایی برسند.» شاید بخشی از گره‌هایی که باید درون خانم سکینه باز می‌شد تا مسافرش به رهایی برسد، همین موارد بود.خانم سکینه بسیار خوب سفر کرد و فرمان‌بردار خوبی بود و من هیچ‌گاه از ایشان گله و شکایتی نشنیدم. به‌موقع در جلسات حاضر می‌شد و آموزش‌ها را با جدیت دنبال می‌کرد. امیدوارم بتوانم در کنگره ۶۰ بمانم و در کنار این خانواده خدمت کنم.

صحبت‌های همسفر سکینه:

سلام دوستان سکینه هستم یک همسفر

خدایا، از تو بسیار سپاسگزارم که این راه را به‌وسیله بنده خود، آقای مهندس، در برابر ما قراردادی و این سفره را گستردی تا بتوانیم از آن بهره بگیریم. درباره مریم چه می‌توانم بگویم؟ ظاهر او به‌تنهایی نشان می‌دهد که از کجا به کجا رسیده‌ایم؛ از باطن و حال درونی او نیز همین‌طور.

مریم چند سال از ما دور بود اما آخرین باری که نزد ما بازگشت، شرایط بسیار سختی داشت و حالش به اندازه‌ای بد بود که شب و روز نداشتیم. خواهرش، پدرش و همه خانواده نگران او بودند. گاهی شب‌ها از خانه بیرون می‌رفت و ما به دنبال او می‌گشتیم و نمی‌دانستیم کجاست. خیلی دوست داشتم پدرش رهایی مریم را ببیند و شاهد تغییر حال او باشد.همیشه می‌گفتم: «باید پدر مریم هم بیاید و ببیند در کنگره چه اتفاقی برای او افتاده، چقدر حالش خوب شده و چه قدر برایش شادی می‌کنند.» تقدیر این‌گونه بود که پدرش رهایی مریم را دید و سپس از دنیا رفت. از خانم زهره بسیار تشکر می‌کنم، ایشان برای مریم بسیار زحمت کشیدند واقعاً اگر پشتکار و باور ایشان نبود، بازگرداندن مریم بسیار دشوار بود.

از خانم مرجان هم تشکر می‌کنم که برای مریم زحمت کشیدند. من از آموزش‌های ایشان بسیار استفاده کردم و چیزهای زیادی آموختم. از تک‌تک راهنماها تشکر می‌کنم؛ همه راهنما‌ها در مسیر و این اتفاق خوب سهیم هستند.از خانم زهرا بسیار تشکر می‌کنم. در روزهای اول که حال من بسیار بد بود و زیاد گریه می‌کردم، ایشان همیشه به من می‌گفتند: «نگران نباش، همه چیز درست می‌شود.» از خانم زهرا تشکر می‌کنم که با آموزش‌هایشان باعث شدند نگرش من تغییر کند. وقتی برای اولین بار آمدم، اصلاً حس خوبی نداشتم. تصور می‌کردم مریم دختری سرکش است و نمی‌خواهد درمان شود اصلاً مسئله را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم با چه شرایطی روبه‌رو هستم.

در کنگره ۶۰ آموزش دیدم و یاد گرفتم احساس و نگاه خود را نسبت به مریم تغییر دهم. بعد فهمیدم که او در دام تاریکی گرفتار شده و خودش هم در کوشش است تا از آن خارج شود و نیاز به کمک دارد. خدا را شکر که راه برای او باز شد و وارد کنگره ۶۰ شد. در دوران بستری مریم به من پیشنهاد شد مجوز بگیرم و او را به بهزیستی ببرم. من بسیار ناراحت شدم و گفتم: «نه، من نمی‌خواهم او را به بهزیستی ببرم. خودم هستم و از او مراقبت می‌کنم.»حتی وقتی مریم مرا دید، با نگرانی پرسید: «می‌خواهی من را به بهزیستی ببری؟» با تمام وجود به او گفتم: «نه عزیزم، من کنار تو هستم و خودم از تو مراقبت می‌کنم.» از خانم سپیده نیز صمیمانه تشکر می‌کنم که برای دخترم فاطمه زحمت کشیدند و بامحبت و دلسوزی در مسیر همراه او بودند. از خداوند می‌خواهم خیر، برکت، آرامش و شادی را در زندگی همه شما جاری کند.

سخنان راهنما همسفر سپیده :

سلام دوستان سپیده هستم یک همسفر
وقتی مریم را دیدم در جایگاه مرزبانی بودم، پرونده او در کمیته انضباطی مطرح شد و به معنای واقعی کلمه احساس می‌کردم همه چیز در وجودش یخ‌زده است؛ اما امروز که در جشن رهایی در کنار او نشسته‌ام، واقعاً باور نمی‌کنم همان انسانی که با آن شرایط می‌دیدم، امروز به چنین جایگاهی رسیده و این‌گونه می‌درخشد.

امروز همه ما خوشحالیم؛ چون مریم بار دیگر نشان داد که روش DST و آموزش‌های کنگره ۶۰ می‌تواند زمینه‌ساز درمان و رهایی باشد. از تمام راهنماها، به‌ویژه خانم زهره، خانم مرجان، خانم زهرا و همچنین تمام عزیزانی که در مسیر مریم حضور داشتند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

صحبت‌های همسفر فاطمه:

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر

از همه عزیزان تشکر می‌کنم به دلیل محدودیت وقت، نمی‌توانم از تک‌تک افراد نام ببرم؛ اما می‌خواهم به طور ویژه از مادرم تشکر کنم؛ مادری که همیشه مانند خورشیدی در زندگی ما درخشیده و هیچ‌گاه امیدش را از دست نداده است، حتی وقتی که همه ما ناامید شده بودیم. امروز بسیار خوشحالم که مریم دوباره به خانواده بازگشته است و در کنار ما است. مریم برای من مانند ققنوسی است که سوخت، خاکستر شد و دوباره از خاکستر خود متولد شد؛ مریم جدیدی که زیباتر، آگاه‌تر و قوی‌تر است.

امیدوارم در کنگره بماند و به مسیر خود ادامه دهد. از مریم نیز سپاسگزارم که باوجود تمام تنهایی‌ها و تاریکی‌های عمیقی که تجربه کرد، باعث شد ما با کنگره ۶۰ آشنا شویم و امروز در این مکان مقدس حضور داشته باشیم. در پایان، بسیار خرسندم که پدرم پیش از درگذشتنش، رهایی مریم را دید. مطمئنم که امروز از جایگاه ابدی خود شاهد این اتفاق است و به داشتن دختری مانند مریم افتخار می‌کند.

تایپ: مسافر هستی - لژیون یکم - نمایندگی یاس اصفهان
ویرایش: مسافر منا - لژیون بیست و یکم - نمایندگی یاس اصفهان
عکس: مرزبان خبری همسفر مریم
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...