ششمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ایذه در روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ با استادی مسافر هادی، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر حسن، با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، هادی هستم، یک مسافر، خدا را شکر میکنم و سپاسگزارم که اجازه داده شد در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. دقیقاً در متنهایی که برای استاد جلسه نوشته میشود، گفته میشود: «تشکر میکنیم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینیم و خدمت کنیم.» تمام جایگاههای کنگره، جایگاههای خدمتی هستند و این لطف خداوند است که شامل حال من شده تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته، «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» است. سؤال این است که وادی هفتم چه تأثیری روی من داشته است؟ وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
اگر بخواهیم ببینیم راه را چگونه پیدا میکنیم، باید به وادی اول برگردیم؛ یعنی «تفکر». برای خروج از تاریکی اعتیاد، راههای مختلفی وجود دارد؛ سمزدایی، کمپ، ترکهای مختلف و هزاران تبلیغ و روش دیگر. در میان این همه راه، من باید آنقدر تفکر کرده باشم که راه کنگره را پیدا کنم و ببینم کدام راه، راه درمان قطعی اعتیاد است.
اما بعد از پیدا کردن راه، سؤال دیگری مطرح میشود: چگونه به این راه اعتماد کنم؟
اینجاست که الگوها به کمک ما میآیند. الگو یعنی راه و مسیری که پیش روی ما قرار میگیرد و نشان میدهد این مسیر به نتیجه رسیده است. در کنگره، سفر دوم را میبینیم، افراد زیادی را میبینیم که درمان شدهاند؛ زن و مرد، پیر و جوان و افراد در سنین مختلف که با همین روش به درمان رسیدهاند. وقتی این الگوها را میبینم، متوجه میشوم که در میان این همه راه، یک راه پیدا شده که نتیجه داده است.
اگر حقیقت را «درمان اعتیاد» در نظر بگیریم، راز آن چیست؟ راز، روش DST است و رمز آن، انجام همین روش است. ممکن است من راه درمان را انتخاب کنم، اما در طول مسیر بخواهم روش خودم را اجرا کنم. در این صورت، به نتیجه نمیرسم.
همه وادیها به یکدیگر مرتبط هستند. اگر راه را پیدا کردم، باید آن را ادامه بدهم و در پایان به نتیجه برسم. من ممکن است بگویم میخواهم درمان اعتیاد شوم؛ این همان خواسته و امر اولیه من است. اما زمانی این خواسته به نتیجه میرسد که در طول مسیر، تمام حرمتها و قوانین را رعایت کنم، به صحبتهای راهنما گوش بدهم و دارو را بهموقع و به میزانی که راهنما تعیین کرده است، مصرف کنم.
در کنگره میگوییم: داروی مناسب، میزان مناسب و زمان مناسب. وقتی این موارد را انجام دادم، تازه رمز را زدهام. اما این رمز زدن، جادو و جنبل نیست که یکدفعه بگویم درمان شدم. رسیدن به درمان، نیاز به زمان دارد.ممکن است کسی بگوید کنگره خوب است و همه چیز درست است، اما من میخواهم طبق نظر خودم پیش بروم. در اینجا دیگر مسئله، نظر شخصی من نیست. نظر کنگره، راهنما و مسئولین کنگره برای من اهمیت دارد. باید تا پایان مسیر، گوشبهفرمان باشم.
.jpg)
به قول مهندس، باید «منم، منم» را کنار بگذاریم. اگر من همهچیز را بلد بودم، اگر راه را بلد بودم و میدانستم چه باید بکنم، پس اینجا چه کار میکردم؟ اگر من بهترین راه را میدانستم، اصلاً نباید در این نقطه قرار میگرفتم. پس باید بپذیرم که راهی را که قبلاً رفتهام، اشتباه بوده و حالا باید برگردم و راه درست را پیدا کنم.
این برگشتن هم برای خودش روش و قانون دارد. من به الگو نگاه میکنم؛ میبینم کسی که این راه را رفته و به نتیجه رسیده، چگونه حرکت کرده است. من هم همان مسیر را میروم تا به همان نتیجه برسم. راه دوم و میانبری برای درمان وجود ندارد.
بله، راههای مختلفی برای ترک وجود دارد؛ روشهایی که ممکن است فقط برای مدتی باعث قطع مصرف شوند، اما اگر میبینیم حالمان کمی بهتر شده و مقداری از مشکلاتمان کم شده، نباید تصور کنیم که کار تمام شده است. تازه اول کار هستیم. به قول مهندس، جوجهها را آخر پاییز میشمارند.
مهم این است که چه کسی تا آخر خط میرسد. چه کسی اجازه میدهد منیت بر او غالب شود؟ چه کسی تسلیم ترس، ناامیدی یا مسائل دیگر میشود؟
همانطور که مثلث دانایی میتواند ما را در خط نگه دارد و تا آخر مسیر همراهی کند، جهل و ناآگاهی نیز میتواند ما را از مسیر خارج کند. بنابراین این وادیها فقط برای خواندن نیستند؛ این کتاب شصتجلدی فقط برای مطالعه کردن نیست و این آموزشها فقط برای شنیدن نیستند. این آموزشها برای انجام دادن هستند.
من نمیتوانم بگویم راهنمایم را قبول دارم، اما در عمل هر طور که خودم خواستم حرکت کنم. نمیتوانم بگویم میخواهم کنگرهای باشم و به درمان برسم، اما دوباره بازیهای خودم را انجام بدهم.
رمز درمان، اجرای روش DST، داروی مناسب، میزان مناسب، زمان مناسب، گوشبهفرمان بودن راهنما، اصولی بودن حرکت، احترام به پیشکسوت و مهمتر از همه انجام تکالیف است؛ از جمله نوشتن. همه اینها در کنار هم یک پکیج کامل را تشکیل میدهند.
ما با حضور در کنگره، راه درمان را انتخاب کردهایم. بنابراین دیگر نباید دانستههای شخصی خودمان را وارد مسیر کنیم. هرچه داریم، از این وادیها و آموزشها یاد گرفتهایم. راهنما را از آموزشهای مهندس گرفتهایم و دیدگاه خود را نیز از همین آموزشها به دست آوردهایم. اگر همه اینها را کنار هم قرار دهیم، میشود رمز درمان و راه رسیدن به درمان اعتیاد و حال خوش.
انجام این فرامین و آموزشها، مسیر رسیدن به درمان است. امیدوارم همه ما که اینجا نشستهایم و به نوعی پیشگام بحث درمان اعتیاد در ایذه هستیم، بتوانیم درمان اعتیاد را به شکل درست و اصولی کنگرهای انجام دهیم، حرمتها را رعایت کنیم و انشاءالله همه به صلح و آرامش برسیم.
حتی اگر سفر دوم هستم و میخواهم در خط کنگره باشم و حالم خوب باشد، باید همین اصول را رعایت کنم.
ما میگوییم سفر دوم هم سخت است و هم شیرین. سختی آن این است که مسیر طولانی را پشت سر گذاشتهایم؛ اما شیرینی آن این است که اگر در مسیر باشیم، حتماً در صلح و آرامش خواهیم بود و در مسیر خدمت قرار میگیریم. وقتی در مسیر باشی، حال دلت خوب است و روزگارت هم خوب خواهد بود.
در سفر اول نیز تا زمانی که گوشبهفرمان باشی، تا زمانی که قطره را گم نکنی، تا زمانی که دست در دست راهنما حرکت کنی، تا زمانی که منیت را بیرون از خودت بگذاری و وارد کنگره کنی، تا زمانی که به آموزشها گوش بدهی و با خودت و راهنمایت صادق باشی، قطعاً حالت خوب خواهد بود.
این موضوع هیچ ربطی به نوع ماده مصرفی ندارد. اینکه من چند گرم شیشه مصرف کردهام یا ماده دیگری مصرف کردهام، تفاوتی در اصل روش درمان ایجاد نمیکند. مهم این است که سیستم ایکس من آسیب دیده است و برای درمان آن، روش درمان DST، داروی مناسب، میزان مناسب و زمان مناسب وجود دارد.
همه کسانی که اینجا نشستهاند، اگر روش درمان DST را انجام دهند، به فرامین گوش بدهند و در خط کنگره حرکت کنند، میتوانند به حال خوب برسند. چرا؟ چون افراد بسیاری با انجام همین روش به حال خوب، درمان و در نهایت به صلح و آرامش رسیدهاند.
از اینکه فرصت خدمت و صحبت کردن در این جمع را داشتم، از همهی شماسپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
72