English Version
This Site Is Available In English

کشف کردن با پیدا کردن فرق می کند،بایستی فرق این دو را دانست

کشف کردن با پیدا کردن فرق می کند،بایستی فرق این دو را دانست

دهمین جلسه از دوره‌ی چهاردهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه وادی هفتم و تاثیر آن روی من با استادی راهنمای محترم تازه‌واره‌دین مسافر محمد،نگهبانی مسافر عبدی و دبیری مسافر مهدی در روز سه شنبه مورخ 1405/06/24 ساعت 17:00آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.
خدا را شکر می‌کنم که باز در جمع دوستان عزیز هستم تا از حضور شما انرژی پیدا کنم. خداوند را شکر می کنم که باز روزی من شد در اینجا باشم.
تشکر می کنم از بنیان کنگره و تشکر می کنم از آقا سینا که فرصتی دادند تا در این جایگاه از دوستان عزیزم آموزش و انرژی بگیرم.

در ادامه من یک شعر را به عنوان یادگار می گویم:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
             که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
          هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست

 همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنست
نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
        پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت


اما در مورد دستور جلسه امروز، رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی رفتن راه و دوم آن چه که برداشت می کنیم. ما در این وادی با سه مؤلفه رمز، راز و حقیقت سر و کار داریم.
قبل از این که ما به این وادی برسیم شش وادی را پشت سر گذاشته ایم. برای این که به وادی چهاردهم برسیم؛ رمز رسیدن به وادی چهاردهم عبور از این وادی های یک تا چهارده است و تنها این وادی ها نیستند فقط برای من مصرف‌کننده کاربرد داشته باشند!
در زندگی ما هر یک از این وادی ها کاربرد دارند، یاد گرفتیم که اول باید فکر کنیم، یاد گرفتیم برای خودمان ارزش قائل شویم، یاد گرفتیم که بیهوده نیستیم، یاد گرفتیم که باید مسئولیت کار خودمان را بپذیریم، یاد گرفتیم که عقل را به عنوان یک فرمانروا در زندگی مان داشته باشیم، یاد گرفتیم که تفکر تنها راه حل نیست و حرکت هم باید باشد واما در این وادی ما می گوییم اگر می خواهید در مسیری قرار بگیرید رمز و راز کشف حقیقت وجود داشته، هست و خواهد بود که آقای مهندس خیلی قشنگ می گویند؛ کشف کردن با پیدا کردن فرق می کند. فرق بین پیدا کردن و کشف کردن چه می باشد؟!
پیدا کردن خیلی چیزها را می توان پیدا کنند ولی کشف کردن یعنی کسی که برای اولین بار یک مطلبی را پیدا می کند می گویند کشفش کرده است. آقای مهندس راز و رمز رهایی از تاریکی را در قالب یک مسئله به نام مسئله اعتیاد مطرح می کنند.
اگر ما بخواهیم مسئله ای را حل بکنیم اول باید صورت مسئله برای ما کاملآ موشکافانه باز بشود. آقای مهندس می گویند:
قبل از اینکه ما در کنگره باشیم همه مسائل را از بیرون می دیدیم! می گفتند چرا مصرف کننده شده اید؟ می گفتم خانواده من مصرف‌کننده بودند و من هم مصرف‌کننده شدم! چرا مصرف‌کننده شدی؟ افسرده شدم؛ برادرم فوت شد مجبور شدم این کار را بکنم! ولی در کنگره ما این را یاد گرفتیم که هر چه هست از درون خود ماست.
رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است و بهترین راه را در این زمینه ما انتخاب کردیم! چرا بهترین راه؟ چون آزمون خودش را پس داده است. یک دفعه یک پزشک می آید مثلا فرض کنید نشان می‌دهد که من این جراحی را انجام داده ام و شما نگاه کنید نتیجه آن را مشاهده کنید.
سه نمونه الگو را نشان می دهد وبه شما ارائه می دهد و می گوید من این جراحی را انجام داده ام و قبل از جراحی این طوری بود و بعد از جراحی به این صورت درمان شد.
اما در این جلسه ای که ما هستیم نمونه الگویی می باشد. روال کنگره روال الگویی می باشد. فرد می گوید: محمد هستم یک مسافر، مصرف من متادون بوده است! علی هستم یک مسافر، مصرف من هروئین بوده، مصرف من B2 بوده است و نمونه های الگویی وجود دارد. مسئله را هم خیلی قشنگ و موشکافانه می گوید که راه درمان چه می باشد؟
می گوید اگر راه درمان را خواستید طی کنید؛ راه را خیلی خوب نشان می دهد. راه درمان DST ،شربت OT و آموزش های جهان بینی می باشد.
این سه تا مسئله هستند.چرا؟ چون ما می خواهیم فقط از بیرون نگاه کنیم. شاید وقت نباشد که من توضیح دهم ولی مثلا فردی سردرد می شود و می گویند بسیار خُب شما استامینوفن مصرف بکنید خوب می شوید. در بیرون می گویند متادون بخورید خوب می شوید! متادونت را بیشتر بکنید بهتر می شوید!!!
اما در کنگره به این صورت نمی باشد، مثلاً می خواهد بگوید علت سردردها و مسائلی که هست؛ علت سردرد شما چه می باشد؟ اگر علت را پیدا کرد آن موضوع کشف راه می شود. علت را پیدا کرد و گفت: علت سردرد شما مثلا نفخ معده است و اصلا ربطی به متادون و این چیزها ندارد. وقتی آقای مهندس مسئله را خوب مطرح می کنندرمز و راز کشف حقیقت، حقیقتی که وجود داشت این بود که من معتاد بودم، مصرف کننده بودم!
اما راه، بهترین راهی که به من نشان داده شده شد همین راه است. آقا گفتند یک سیستم ایکس وجود دارد که در بدن شما باید تامین شود.

اگر هر جا بروید و بگویید من می خواهم ۱۰ ماه بروم درمان شوم به شما می خندند! تا زمانی که اینجا نیامده آید به شما می خندند و می گویند می خواهی بروی مثلا یک درمان مصرف موادی را طی کنی؛ بیا اینجا چهل و هشت ساعت تمام می شود!
چرا این گونه برداشت دارند؟ چون هیچ کدام راجع به این روش آگاهی ندارند و همیشه هم معمولا برای گاوصندوق های بزرگ، گاوصندوق هایی که خیلی سنگین باشند برایشان چندین رمز می گذارند و با هر چیزی به این سادگی باز نمی شوند!
حالا چه در مسائل منفی و چه در مسائل مثبت به همین شکل می باشد. گاهی اوقات در بیرون می خواهند این گاوصندوق را با پُتک باز کنند و درش را باز کنند! فرد یا منزوی می شود تا نهایتأ بعد از یک سال جرأت نمی کند مثلا اسم تریاک را به زبان بیاورد!
ولی در حیطه درمان واقعی نمونه آن چه می شود؟ نمونه اش راز و رمز حقیقت در دو چیز است. باز هم می گویم؛ پیدا کردن راه و آن چه که برداشت می کنیم.
در زمینه چاقی که امروزه مهندس خیلی در مورد آن صحبت می کنند و دائما هم به آن توجه می‌کنند؛ نمونه آن آقا رضا راهنمای محترم جونز و آقا سینا ایجنت محترم شعبه از زمانی که وزن کم کردید آیا هیچ گونه مشکل گوارشی یا معده ای دارید؟ آیا چهره شما از زمانی که اضافه وزن داشتید تا الان که وزن کم کرده اید هیچ تغییری کرده است؟ مسلما نه! پس بهترین راه را در کنگره در همه زمینه ها انتخاب کرده اید.
اما اگر من بخواهم از چشمه زلال اصطلاحا کنگره جرعه ای آب پاکی بنوشم باید در این مسیر قرار بگیرم. اگر راهی به جز این راه باشد و من آن راه را رفتم، من نمی توانم از این جرعه زلال آب بنوشم و این حال خوش هرگز به من دست نمی دهد.
هر چه من در این کنگره به عنوان یک خدمتگزار، به عنوان هر چه که بخواهیم اسمش را بگذاریم بمانم، هر چه بمانم می بینم حالم هر روز بهتر می شود! چرا حالم بهتر می شود؟ پس حتما یک مسئله ای هست!
این چشمه زلال که از آن انسان سرمست می شود فقط و فقط در مسیر کنگره قرار گرفتن می باشد. چرا من این را می گویم؟ یک جایی مهندس در یکی از سی دی هایش می گوید که علمی که با تجربه به دست آمده باشد یک سندی بی نقص می باشد. چون در هر کارش یک تجربه ای بوده است. در هر کدام از این مسائل یک راهی بوده است و ما در زندگی همیشه یک هدف والایی داریم. هدف همه ما رسیدن به قله های والای انسانیت می باشد.
حالا در کنگره به آخرین وادی یعنی چهاردهم کسی بخواهد برسد راه همین است یافتن راه و مهم این است که فقط یافتن راه مهم نیست! من یک مثال خیلی جالبی را بیان کنم. تنها آموختند آموزش های کنگره، فقط یاد گرفتن آموزش ها کافی نیست؛ لازم است ولی کافی نیست! کاربردی کردن این آموزش ها مهم است.
آقا سینا ایجنت محترم در یکی از جلسات صحبتی را بیان کردند که خیلی جالب بود. ایشان گفتند سر چهار راهی بودم که یک مرتبه دیدم یک ماشین آمد و از چراغ قرمز رد شد! وقتی درست نگاه کردم دیدم یکی از همین راهنماهای کنگره ۶۰ بودند. ایشان یاد گرفتند راه را پیدا کنند ولی کاربردی نکردند!
اگر امروز خوشحال باشم به کنگره می آیم که فقط ادای تکلیفی باشد باور کنید سخت در خسرانم! فقط دارم وقت خودم را هدر می دهم. خوب است این آموزش های کنگره را ما جامه عمل‌ بپوشیم و همه شما این آموزش ها را دارید.
در زندگی تان تغییراتی که ایجاد شده است،در رفتارهایتان چه از نظر ظاهری و چه از نظر ارتباط با خانواده، چه در اجتماع تغییراتی ایجاد شده؛ اینها همه نشان از انتخاب راه درست و برداشت شما می باشد و برداشت همه ما می باشد.
من گاهی اوقات به خودم می گویم: من اگر فقط به اینجا آمده ام خیلی چیزها را یاد گرفته ام ولی کاربردی انجام نشود بدانم کاملا در ضرر و خسرانم! چه بسا یک رهجوی تازه وارد می آید و خیلی برداشتش به حساب از من راهنمای تازه واردین یا راهنمای درمان مواد بیشتر شود! باور کنید آن فرد خیلی از دردهایش از من بهتر است چون این وادی هفتم را خیلی خوب در زندگی اش کاربردی کرده است.
راه را پیدا کرده و در زندگی اش کاربرد آن را حتما در همه جا اجرا کرده است. این آموزش های کنگره در همه جا؛ در روابط اجتماعی، در روابط فرهنگی، در همه جا این را می توانیم مطرح کنیم.
با تشکر از دوستان ممنونم.

 

تایپ:مسافر ابراهیم لژیون دوم

عکس:مسافرآرمان لژیون دوم

ارسال:مسافر طاهر لژیون دوم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .