جلسه دوم از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دزفول با استادی مسافر سهراب، نگهبانی مسافر بهروز و دبیری مسافر قاسم با دستور جلسه: وادی هفتم در روز یکشنبه، در تاریخ :۱۴۰۵/۶/۲۴ راس ساعت:۱۷ آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سهراب هستم مسافر.

خدا را شکر میکنم که امروز در این جایگاه هستم و دارم آموزش میگیرم، از ایجنت محترم آقا پژمان تشکر میکنم و لژیون خدمت گزار لژیون سردار که امروز اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم و خدمت کنم .دستور جلسه: وادی هفتم است، رمز و راز حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.
نکته مهمی که توجه مرا جلب کرد در این وادی اینکه آقای مهندس میفرماید: چه انسانهایی قربانی شدند به دلیل اینکه نتوانستند راه را پیدا کنند ،خود من قبل از ورود به کنگره هرچه دنبال راهی میگشتم راهی پیدا نمیکردم مثلاً میگفتند یک دکتری در تهران است تو را خوب میکند این همه راه را میرفتم و خوب نمیشدم .و نکته دوم آقای مهندس میفرماید: اگر راه را پیدا کردی و آن چیزی بود که دلت میخواست باید راه را بچسبی . من در زندگی آرامش و زندگی خوب میخواستم با خود میگفتم خدایا میشود یک آرامش خانوادگی داشته باشم و دیگر این همه اعصاب خوردی وجود نداشته باشد و در کنگره واقعاً بهش رسیدم البته با کمک راهنما و خدمتگزاران شعبه دزفول و باید فراموش نکنم که کجا بودم و به کجا رسیدم.
امروز لژیون خدمت گزار لژیون سردار است و چیزی که آقای مهندس به من یاد داد بخشش بود من زمانی که وارد کنگره شدم بچهها در پارک بودند با خود فکر میکردم بچههایی که از اهواز میآیند حقوق میگیرند و با گذشت زمان فهمیدم افرادی مثل آقا پژمان و آقا امین چه خدمتی به ما میکنند آقا امین از اهواز سه جلسه میآید و میرود و پهلوانی هم شرکت کرده است و ۶۰۰ میلیون تومان تعهد داده است شاید خارج از کنگره کسی قبول نکند که فردی از اهواز بیاید و افرادی را از تاریکی به روشنایی هدایت کند و حال افراد را خوب کند و بعد بیاید ۶۰۰ میلیون پول بدهد و این الگو را باید ببینیم و چشمانمان را باز کنیم .محل زندگی من اکثراً مصرف کننده یا کارتون خواب هستند با خود همیشه آرزو میکنم خدایا یک روزی پیام کنگره را بگیرند و بیایند تا حالشان خوب بشود . انشاالله که بتوانم بیایم در کنگره و خدمتگزار خوبی باشم از تمام بچههای لژیون سردار خیلی خیلی تشکر میکنم که این راه بخشش را به من یاد دادند، تا من ببخشم و خدا صد برابر به من برگرداند
خیلی ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید

تا باد چنین باد
رهایی سیگار: مسافر سیگار آقا حسن، راهنما : آقا مهرداد

- تعداد بازدید از این مطلب :
342