جلسه هشتم از دوره یازدهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ، نمایندگی قشم به استادی مسافر علی رضا ، نگهبانی مسافر ابوذر و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه ( وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نمائیم.) در روز یکشنبه ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ در محل دانشگاه خوارزمی آغاز به کار نمود .
خلاصه سخنان استاد ؛
.jpg)
.jpg)
داشتم امروز سیدی جناب آقای مهندس را گوش میدادم و دیدم چهقدر اتفاقات در این مسیر برای من رقم خورده بهخصوص در چند وقت اخیر خاطرات گذشته را به یاد میآورم در وادی هفتم آمده است که راه و رمز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم به نظر من یافتن راه در واقع همان تفکر کردن است من خیلی وقتها در زندگی خودم بدون اینکه فکر کنم راهی را انتخاب کردم که به شکست منجر شده است تا امروز که سیدی آموزشی کنگره را گوش میدادم متوجه نشده بودم که چه اتفاقاتی برای من افتاده است میخواهم خاطرهای از تجربه خودم بگویم من در سال ۱۳۷۶ خدمت سربازی را به پایان رساندم از سن سیزدهسالگی کار ساختمانی را شروع کردم و در هفدهسالگی خودم یک بنا بودم در سال ۱۳۸۳ رفیقی داشتم که با هم خیلی خوب بودیم و آدم بسیار شریفی هم بود یک روز آمد و گفت تا کی میخواهی کارگری کنی و همیشه با خاک و لباس خاکی به منزل بیایی
گفتم چه کار کنیم در جواب گفت بیاییم با هم به صورت مشارکتی یک دفتر خدمات کامپیوتری بزنیم در صورتی که مدرک تحصیلی من سوم راهنمایی بود و هیچ شناختی از کامپیوتر نداشتم به آموزشگاه فنی و حرفهای رفتم و سه مدرک مربوط به ویندوز، ورد و اکسل گرفتم اما در واقع چیزی یاد نگرفتم بر اساس آن مدارک هرچه پسانداز داشتیم فروختیم و یک باب مغازه راهاندازی کردیم حقیقتاً این کار یک سال هم دوام نیاورد و هرچه کار کرده بودیم از دست رفت.
صحبتی که میکنم مربوط به آن زمان است با آن سرمایه میشد چهار قطعه زمین خرید کامپیوتر در آن موقع خیلی گرانقیمت بود و حدود یک میلیون و هفتصد هزار تومان فقط برای بستن یک سیستم کامپیوتر خوب و بهروز هزینه میشد که در آن سالها پول زیادی بود همه این اتفاقات فقط به خاطر این بود که فکر نکردم چه کاری دارم انجام میدهم شغل و تخصص من در حیطه کار ساختمانی بود اگر در صنف خودم میماندم یک ماشین سنگ میآوردم و با توجه به اینکه استادکار نمای ساختمان بودم ساختمانی را به دست میگرفتم و به پایان میرساندم کلی سود میکردم این نتیجه و برداشت غلط، درست فکر نکردن و درست راه را پیدا نکردن بود حالا در کنگره ۶۰ راه درمان اعتیاد، چاقی و سیگار پیدا شده است ماهایی که اینجا هستیم واقعاً انسانهای خوشبختی هستیم که توانستهایم با راه کنگره آشنا شویم به قول راهنمای محترم علیآقا همیشه میگفتند نمیدانم چه کاری انجام دادهام که خداوند این راه را پیش پای من قرار داده است در واقع این امتیاز خیلی بزرگی است من بارها گفتهام که در شرایطی بودم که میگفتم دیگر امشب سکته میکنم و میمیرم از آن شرایط بد خدا را شاکرم که به اینجا رسیدم و راه درست پیدا شد.
خدا را شکر رمز کار هم این بود که به حرف راهنما گوش دادم کار خیلی سخت و خاصی انجام ندادم راه کنگره بود و رمز آن که همان کلید گاوصندوق باشد حرفهایی بود که راهنمایم به من گوشزد میکرد آموزشهای راهنما را نکتهبهنکته انجام دادم و درمان اتفاق افتاد و در این راه موفق شدم این راه و رمز کشف حقیقت در تمام مسائل زندگی وجود دارد مثالی هم که زدم مربوط به کار خودم و اتفاقی بود که برای من رخ داد اما اتفاقات دیگری هم وجود دارد مطلبی یادم افتاد که خارج از لطف نیست چون به دستور جلسه ربط پیدا میکند علیآقای دانا میخواستند سال گذشته از تهران به سمت جنوب بیایند گویا پدرخانم ایشان هم راننده کامیون هستند به من گفتند از کدام مسیر بیایم من آدرسی به ایشان دادم اما ایشان حرف پدرخانم خودشان را گوش نکردند و نصف روز بیشتر در جاده بودند تا به قشم رسیدند من هم بد ایشان را نمیخواستم و دشمنی با طرف مقابل نداشتم راه را اشتباه گفتم چون فکر میکردم راه درست است حالا میبینیم که یافتن راه و کشف حقیقت در دو چیز است راهی که میخواهد پیدا شود بسیار مهم است اما مهمتر از آن این است که آدرس راه درست را از چه کسی بگیریم.
عکس : مسافر مسعود
ویرایش، تائپ و ارسال : مسافر سجاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
12