English Version
This Site Is Available In English

یک ارتقای طبیعی در مسیر خدمت

یک ارتقای طبیعی در مسیر خدمت

گاهی ارزشمندترین کارها، در سکوت و بدون انتظار برای دیده ‌شدن انجام می‌شوند؛ سال‌ها عشق، صبوری و خدمت، آرام‌آرام در مسیر زندگی انسان‌هایی جریان پیدا می‌کند و روزی، رد این همه محبت در آرامش و رهایی دیگران دیده می‌شود.

تجلیل، تنها یک مراسم یا یک عنوان نیست؛ فرصتی است برای قدردانی از قلبی که برای خدمت تپیده، از قدم‌هایی که در مسیر آموزش و رهایی برداشته شده و از انسانی که بخشی از توان و تجربه خود را برای روشن‌تر شدن مسیر دیگران به کار گرفته است.

در کنگره۶۰، خدمت زمانی زیباتر می‌شود که از جنس عشق باشد؛ عشقی که در آموزش، صبوری و همراهی معنا پیدا می‌کند و می‌تواند امید را در دل انسان دیگری زنده نگه دارد.

امروز در این گفت‌وگو، می‌خواهیم از همین مسیر بشنویم؛ از سال‌های خدمت، تجربه‌های شیرین و دشوار و از احساسی که در دل یک عمر خدمت عاشقانه جریان دارد؛ تا شاید بتوانیم گوشه‌ای از ارزش این مسیر را با شما به اشتراک بگذاریم.

همسفر مرضیه و مسافرشان، با بیش از ۲۰ سال تخریب و مصرف آنتی‌ایکس شیره و تریاک، وارد کنگره شدند. مسافرشان به مدت ۱۱ ماه با متد DST و داروی OT، به راهنمایی مسافر همایون و همسفر فاطمه سفر کردند. در حال حاضر، به لطف خداوند و با دستان پرمهر آقای مهندس، ۹ سال و ۵ ماه است که آزاد و رها هستند.

همسفر مرضیه نیز در جایگاه‌های مختلف خدمتی از جمله دبیری کارگاه آموزشی، ورزشبانی دارت، سرداری، دنوری و راهنمایی DST در کنگره ۶ خدمت کرده‌اند.

گروه خبری شعبه پرستار گفت‌وگویی صمیمانه با همسفر مرضیه داشتند. از شما دعوت می‌کنیم با خواندن این گفت‌وگو، همراه ما باشید.

۱. از شروع سفر اولتان چه حسی داشتید؟ لطفاً برایمان بیان کنید.

سفر اول، از تاریکی مطلق وارد نور شدن است. من فکر می‌کنم هر عزیزی که وارد کنگره می‌شود، اگر درست و منظم سفر کند، قطعاً این حس را تجربه خواهد کرد.
تجربه من از سفر اول این بود که هرچه آموزش می‌گرفتم، تغییر در من اتفاق می‌افتاد. وقتی از ضدارزش‌ها فاصله می‌گرفتم، احساس می‌کردم اختلاف انرژی پتانسیل بیشتری در من ایجاد می‌شود و انگار در آغوش خداوند، محکم‌تر فشرده می‌شوم.
احساس آرامشی پیدا کرده بودم که حتی در دوران راهنمایی و مدرسه نیز به این اندازه تجربه نکرده بودم. انگار خداوند بعد از تمام درد و رنج‌هایی که کشیده بودم، من را بیشتر در آغوش خودش فشرد و یک نوازش جانانه کرد.
اگر بخواهم مثالی بزنم، مثل مادری بود که بعد از درد زایمان، نوزادش را در آغوش او می‌گذارند.

۲. لطفاً کمی درباره تفاوت بخشش و فراموشی صحبت کنید.

خب، قطعاً هرچه بخشش بدون منت در نفس هر انسان بیشتر باشد، آزادی و رهایی او از بسیاری از قید و بندها بیشتر اتفاق می‌افتد.
به نظر من، تا زمانی که آگاهی خودمان را نسبت به فلسفه خلقت بالا نبریم، نمی‌توانیم از عمق وجودمان ببخشیم. اگر هم در ظاهر ببخشیم، ممکن است رشد واقعی در ما اتفاق نیفتد.
پس بهتر است خدمت و بخشش را از کم شروع کنیم تا ذره‌ذره گره‌های ما باز شود و بتوانیم بیشتر و بیشتر ببخشیم؛ چراکه رشد ما در رشد دیگران است.
خداوند انسان‌ها را نیازمند یکدیگر آفریده است. پس می‌توان گفت: «ای دوست، گره من به دست تو باز می‌شود و گره تو به دست من.»

۳. مهم‌ترین سد و مانعی که در این مدت سر راهتان بود و توانستید از آن عبور کنید، چه بود؟

دوران راهنمایی پر از چالش و رشد است. اگر بخواهم بگویم مهم‌ترین چالش من چه بود، باید بگویم یک نیروی بازدارنده بسیار قوی، مدام در گوشم می‌گفت: «تو نمی‌توانی به کسی کمک کنی؛ چرا این مسئولیت را پذیرفته‌ای؟»
اما نیروی دیگری هم در وجودم می‌گفت: «تو کار خودت را انجام بده و به پیمانت عمل کن.»

۴. شما جایگاه دنور را تجربه کرده‌اید. از حس و حالتان و نتیجه این بخشش در زندگی‌تان برایمان بگویید.

در کنگره، کسی می‌تواند بخشش کند که به قولی نمک‌پرورده کنگره شده و به این تفکر رسیده باشد. هیچ انسانی کاری را انجام نمی‌دهد، مگر این‌که بداند انجام آن کار چه نفعی برایش دارد. انسان‌هایی که در صراط مستقیم هستند و انسان‌هایی که در صراط مستقیم نیستند، هر دو به دنبال آرامش و آسایش هستند؛ اما مسیر رسیدنشان متفاوت است.
در مسیر ضد ارزش‌ها، ممکن است آسایش و لذت کوتاه‌مدت وجود داشته باشد، اما در نهایت نتیجه آن درد و رنج، فرو رفتن در ناآگاهی و تاریکی است.
در صراط مستقیم و راه ارزش‌ها، شعبده‌ای که خداوند طراحی کرده این است که ابتدا انسان را محک می‌زند تا ببیند بخشش او بدون توقع است یا خیر. اگر بخشش بدون توقع باشد، چند برابر آن مال، سلامتی و حتی زمان عمر مفید، همراه با آگاهی و نور به انسان بازگردانده می‌شود. خدا را شکر، این اتفاق برای من افتاد.
وقتی انسانی هرچه بیشتر خدمت و بخشش می‌کند، حالش بهتر و آرامشش بیشتر می‌شود، طبیعی است که بخواهد این کار را بیشتر و بیشتر انجام دهد تا این حال خوب را عمیق‌تر تجربه کند.
ان‌شاءالله بتوانم جایگاه‌های مالی بالاتری را نیز در کنگره تجربه کنم.

۵. به امتحان راهنمایی نزدیک هستیم. سخن آخر شما درباره همسفرانی که می‌توانند در این آزمون شرکت کنند، چیست؟

به عزیزانی که می‌توانند در آزمون راهنمایی شرکت کنند، می‌گویم که بنده از یکی از استادان کنگره شنیدم که می‌گفتند: «اگر هم نمی‌خواهید خدمت کنید، در این بعد از حیاتتان حداقل شال نارنجی را بگیرید.»
چون در این زندگی زمینی، راهنما شدن در کنگره مانند گرفتن مدرک دکتری و رسیدن به یک جایگاه مهم در دانشگاه است. تا زمانی که رهجو هستیم، در مرحله عین‌الیقین قرار داریم؛ اما وقتی در جایگاه راهنمایی قرار می‌گیریم، حق‌الیقین اتفاق می‌افتد و ذره‌ذره فرماندهی‌ها به ما داده می‌شود.

۶. تودیع از نگاه یک راهنما چه حسی دارد؟

برای کسی که چهار سال با یک گروه زندگی کرده است، تودیع بیشتر شبیه یک خداحافظی سخت است یا یک ارتقای طبیعی در مسیر خدمت.
همیشه جدایی از عزیزان سخت است؛ اما یک راهنما، اگر کارش را درست انجام داده باشد، وقتی لژیونش را تحویل می‌دهد، مثل پدر و مادری است که فرزندشان را به خانه بخت می‌فرستند و خیالشان راحت می‌شود. وقتی راهنما می‌بیند رهجویانش به توانایی‌های زیادی رسیده‌اند و به نیروهای کنگره ملحق شده‌اند، احساس سبک شدن، رهایی و انرژی مثبت دارد؛ بنابراین پایان این نقطه برایش شیرین و گوارا می‌شود.
خدا را شکر می‌کنم و از آقای مهندس عزیز سپاسگزارم که اجازه خدمت به من دادند تا من هم طعم شیرین خدمت در جایگاه راهنمایی را بچشم.
آرزوی این خدمت را برای همه شما عزیزان دارم.

در پایان، از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، صمیمانه سپاسگزاریم. امیدواریم این گفت‌وگو دریچه‌ای نو به سوی آگاهی، امید و تجربه‌های ارزشمند در مسیر خدمت برای خوانندگان عزیز گشوده باشد.

عکاس: همسفر ساحل رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
طراح سؤال و مصاحبه‌کننده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .