جلسه چهارم از دوره سوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صبا به استادی همسفر زیبا، نگهبانی پهلوان همسفر نیره و دبیری همسفر مهدیه با دستور جلسه «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
اگر بخواهم از حس و حال خودم بگویم، خیلی خوشحال و شگفتزدهام، انگار حرفی برای گفتن ندارم؛ به علت اینکه گاهی لطف و توان خداوند را میبینم که چگونه میتواند به انسان لطف داشته باشد، انگار زبان من از شکرگزاری به شکرگزاری درونی میرسد و بیان این احساس، یک مقدار قابل گفتن نیست. یک زمانی توان، آمادگی و خواسته هست؛ اما فرمان پرواز را به تو نمیدهند؛ باید بایستی تا زمان خودش برسد، دستور اجرا شود و پرواز کنی. وقتی نوری برای پرواز کردن از آسمان به زمین میآید؛ باید طبق همان نور نه کمتر و نه بیشتر پرواز کنی و این نور شامل حال خانواده، همراهان و همه عزیزانی میشود که به من بسیار کمک کردند تا من در این مسیر قرار بگیرم. آنها هم در این مسیر، در این نور، با من شریک هستند. آن زمان است که هر انسانی میتواند مثل اصوات موسیقی در بیکران هستی بدرخشد و آن موقع میتواند کلیدها را دریافت کند؛ کلیدهایی که میتواند با آنها رمزگشایی کند و با آنها به حقیقت برسد؛ حقیقتی که بوده، هست و خواهد بود. حقیقتی که همین رمز و راز و برداشتها میشود و کلیدی برای همه ما انسانها است. ما میدانیم که وارد مسیر سبز شدهایم. آقای مهندس راه را به ما نشان دادند و به ما گفتند این مسیر سبزی است؛ اما هر کسی باید با توان عقلی و احساسی خودش وارد این مسیر بشود و آن رمز و رازها را از لژیون سردار کشف کند. بیان این موضوع به عهده خود ماست؛ برای اینکه اگر ما با تمام استادان و کاوشگران هم بنشینیم تا خودمان جستوجو نکنیم نمیتوانیم به حقیقت پی ببریم. خودمان باید جستوجو کنیم تا این رمز و رازها، این کلیدهایی که به دستمان هست را رمزگشایی کنیم.
آقای مهندس و استادان همیشه سرفصلها را به ما گفتند؛ اما یک جاخالیهایی هم دارد و این جاخالیها را باید خودمان جستوجو کنیم و به آنها برسیم. یک زمانی با تفکر سالم میآییم و کلام ما کلام الهی میشود و یک نوری وارد کلام انسانها میشود که آن کلام باعث میشود همه عزیزان اعلام کنند، ما میخواهیم وارد لژیون سردار بشویم یک نفر اعلام میکند من پهلوانم و یک نفر میگوید، من دنور هستم. این به خاطر چیست؟ به خاطر این است که کلاممان خودش را به قدرت مطلق رسانده. و زمانی که خودش را به قدرت مطلق برساند، با صورپنهان خودش آشنا میشود. وقتی با صورپنهان آشنا بشود، آن موقع است که هر فرمانی به او بدهند، اجرا میکند. فرمان میآید که تو در لژیون سردار خدمت کنی دیگر برایت فرقی نمیکند که تو در بهشت بخواهی خدمت کنی یا در دوزخ بخواهی خدمت کنی و زمان وارد شدن به لژیون سردار باید به عشق برسی؛ اگر به عشق نرسی، باید یک چیزی را دریافت کنی که بدهی. وقتی دریافت نکردی، چه چیزی را میخواهی ببخشی؟ لژیون سردار یعنی عشق، یعنی شما عزیزان، یعنی خدمت کردن و لژیون سردار یعنی اینکه وقتی وارد میشوی، در صورآشکار، کمکهای همه ما یک لامپ و یا یک صندلی میشود. میگویند: دیگران کاشتند، ما خوردیم، ما میکاریم تا دیگران بخورند.
دستاورد پنهان چیست؟ دستاورد پنهان، همانجوری که همه ما یک حساب بانکی داریم، یک حساب ارزی نیز در کیهان داریم که این معنویات ما که اینجا پسانداز میشود؛ چون انسان اختیار دارد و همه چیز دست خودش است، هر زمان بخواهد میتواند از این سپردهاش استفاده کند. اگر نخواست، میتواند بماند برای جهان و جهانهای دیگر، من همیشه خودم تصورم از لژیون سردار این است که وقتی این اتفاقها میافتد، میآیند و به انسان جایزه میدهند. جایزهاش هم یک ردای سفید درخشان است که آقای مهندس خیلی هوشمندانه، به عنوان این شال نگهبانی، یا انگشترهای دنوری، یا همین لوحهایی که به اعضای لژیون سردار میدهد، قرار داده است تا اینها در این هستی و کائنات بدرخشند. من خودم خیلی خوشحالم. اولین خدمت من در شعبه صبا، با اذن و فرمان استاد سردار بوده و همه شما عشق هستید، مرزبانها عشقاند، تمام راهنمایان، همه رهجویان و آنهایی که وارد میشوند تازهواردها همه عشق هستند و ما در لژیون سردار، در امواج عشق میدرخشیم و این دستاورد پنهان، خیلی زیبا و قشنگ است.

تایپیست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
ویرایش: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
180