English Version
This Site Is Available In English

«از یافتن راه تا برداشت از مسیر»

«از یافتن راه تا برداشت از مسیر»

جلسه اول از دوره چهاردهم  سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی چرمهین، با استادی  مسافر پوریا   ، نگهبانی مسافر جواد  و دبیری مسافر اکبر با دستور جلسه  « وادی هفتم  » سه شنبه ۲۴ شهریور  ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، پوریا هستم، یک مسافر. اگر از یک نفر بپرسیم: «در زندگی چه می‌خواهی؟» احتمالاً پاسخ‌های مختلفی می‌شنویم. یکی می‌گوید: «آرامش می‌خواهم.» یکی می‌گوید: «سلامتی می‌خواهم.» یکی می‌گوید: «محبت می‌خواهم.» یکی می‌گوید: «موفقیت می‌خواهم.» و دیگری می‌گوید: «آزادی می‌خواهم.»

اما اگر سؤال دیگری از همان شخص بپرسیم: «راه رسیدن به آن چیست؟» اینجاست که پاسخ دادن کمی سخت‌تر می‌شود؛ چون بسیاری از ما می‌دانیم چه می‌خواهیم، اما نمی‌دانیم چگونه باید به آن برسیم. مثلاً یک نفر می‌گوید: «من آرامش می‌خواهم.» اما ممکن است هر روز درگیر خشم، حسادت، قضاوت، توقع و نگرانی باشد. یک نفر می‌گوید: «من رابطه خوبی با خانواده‌ام می‌خواهم.» اما ممکن است حاضر نباشد رفتار خودش را تغییر دهد. یک نفر می‌گوید: «می‌خواهم از اعتیاد رها شوم.» اما شاید نداند مسیر واقعی رهایی چیست.

پس یک سؤال مهم به وجود می‌آید: آیا داشتن یک مقصد خوب، به این معناست که حتماً به آن مقصد می‌رسیم؟ به نظر من، نه؛ چون مقصد بدون راه، فقط یک آرزوست.

من در گذشته شاید خواسته‌های خوبی داشتم. من هم آرامش می‌خواستم، من هم خانواده‌ای خوب می‌خواستم، من هم می‌خواستم سالم باشم و دوست داشتم زندگی‌ام را تغییر بدهم. اما مسئله این بود که راه رسیدن به این خواسته‌ها را نمی‌دانستم. گاهی فکر می‌کردم اگر فقط اراده کنم، همه‌چیز حل می‌شود. گاهی فکر می‌کردم اگر مواد را کنار بگذارم، تمام مشکلاتم برطرف می‌شود. گاهی هم فکر می‌کردم مشکل من فقط در بیرون از خودم است. اما به‌مرور متوجه شدم که فقط خواستن کافی نیست؛ من به یک راه نیاز داشتم.اینجاست که وقتی به وادی هفتم می‌رسم، با جمله‌ای بسیار زیبا و عمیق روبه‌رو می‌شوم:

«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماید.»

به نظر من، این وادی دو سؤال اساسی از من می‌پرسد: اول، آیا راه را پیدا کرده‌ام؟ و دوم، از این راه چه چیزی برداشت کرده‌ام؟

وقتی وارد کنگره شدم، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که پیدا کردم، فقط یک‌سری اطلاعات نبود؛ بلکه راه را پیدا کردم. فهمیدم درمان، یک مسیر است. فهمیدم باید صبر داشته باشم، نظم داشته باشم، آموزش بگیرم و به برنامه و مسیر درمان متعهد باشم.مهم‌تر از همه، فهمیدم که برای رسیدن به نتیجه، باید زمان و حرکت درست را در کنار یکدیگر داشته باشم. این موضوع برای من بسیار مهم بود؛ چون در گذشته شاید می‌خواستم نتیجه را خیلی سریع به دست بیاورم.

اما کنگره به من یاد داد که در طبیعت، بسیاری از چیزهای ارزشمند به‌صورت تدریجی شکل می‌گیرند. یک درخت را نمی‌توان با کشیدن شاخه‌هایش سریع‌تر رشد داد. باید بذر کاشته شود، آب داده شود، نور بگیرد و زمان خودش را طی کند. درمان انسان هم به همین شکل است.در این مسیر، وجود راهنما برای من بسیار ارزشمند است؛ چراکه راهنما مسیری را که من تازه می‌خواهم طی کنم، پیش از این تجربه کرده است. من شاید فقط سختی امروز خودم را ببینم، اما راهنما می‌تواند مسیر را از نگاه وسیع‌تری ببیند.

ولی یک نکته مهم وجود دارد: راهنما می‌تواند راه را به من نشان بدهد، اما نمی‌تواند به جای من قدم بردارد. این قسمت با خود من است. اگر راه درست را پیدا کرده باشم، اما حرکت نکنم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. مثل این است که بهترین نقشه دنیا را داشته باشم، اما از جای خود حرکت نکنم. پس یافتن راه، شروع کار است، نه پایان کار.

اینجا به قسمت دوم وادی می‌رسیم: «و دیگری آنچه برداشت می‌نماید.» این قسمت برای من حتی از قسمت اول هم مهم‌تر است. چرا؟ چون ممکن است من راه را پیدا کرده باشم، اما سؤال این است: این راه چه چیزی در من ایجاد کرده است؟ ممکن است مدت زیادی در کنگره باشم، در جلسات و لژیون حضور داشته باشم، کتاب بخوانم و آموزش بگیرم؛ اما آیا چیزی در من تغییر کرده است؟ این سؤال اصلی است. مثلاً اگر من در کنگره یاد گرفته‌ام که صبر داشته باشم، اما در خانه با کوچک‌ترین مسئله‌ای عصبانی می‌شوم، باید از خودم بپرسم: من از این آموزش چه برداشتی کرده‌ام؟ اگر یاد گرفته‌ام مسئولیت‌پذیر باشم، ولی هنوز برای تمام مشکلاتم دیگران را مقصر می‌دانم، باز باید از خودم سؤال کنم: من چه برداشتی کرده‌ام؟ اگر یاد گرفته‌ام به خانواده احترام بگذارم، اما رفتارم هنوز همان رفتار گذشته است، پس شاید آموزش را شنیده‌ام، اما هنوز آن را وارد زندگی خود نکرده‌ام. به نظر من، برداشت واقعی را باید در رفتار خودمان ببینیم. اگر قبلاً خیلی زود عصبانی می‌شدم و امروز می‌توانم کمی صبر کنم، این برداشت است. اگر قبلاً همه را قضاوت می‌کردم و امروز قبل از قضاوت کمی فکر می‌کنم، این برداشت است. اگر قبلاً فقط توقع داشتم و امروز خودم هم برای خانواده‌ام کاری انجام می‌دهم، این برداشت است. اگر قبلاً از مسئولیت فرار می‌کردم و امروز مسئولیت کارهایم را می‌پذیرم، این برداشت است.پس آموزش زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که از ذهن من وارد رفتار من شود. در سفر اول، یکی از برداشت‌های مهم برای من این است که یاد می‌گیرم صبر کنم. شاید در گذشته بسیاری از مشکلاتم به این دلیل بود که می‌خواستم همه‌چیز را سریع حل کنم. اما در سفر اول یاد می‌گیرم که درمان، تدریجی است. باید به جسمم فرصت بدهم، به روانم فرصت بدهم و به خودم فرصت بدهم. در کنار درمان جسم، آموزش هم اتفاق می‌افتد. یاد می‌گیرم نظم داشته باشم، به برنامه متعهد باشم، حرف‌شنوی داشته باشم و مسئولیت‌پذیر باشم. این‌ها همه برداشت‌های مسیر هستند. بعد به سفر دوم می‌رسیم. اینجا برای من یک سؤال جدید مطرح می‌شود: حالا که از مصرف رها شده‌ام، با این رهایی چه می‌کنم؟ چون رهایی فقط این نیست که ماده مصرف نکنم. ممکن است مواد مصرف نکنم، اما هنوز اسیر خشم، حسادت، توقع یا خودخواهی باشم. پس سفر دوم برای من می‌تواند ادامه همان مسیر باشد؛ مسیر شناخت خود و تبدیل شدن به انسانی بهتر. اینجاست که می‌توانم بفهمم رهایی فقط نبودن یک چیز نیست، بلکه می‌تواند به دست آوردن چیزهای جدید هم باشد؛ آرامش بیشتر، تفکر بهتر، رابطه بهتر با خانواده، مسئولیت‌پذیری، خدمت و مفید بودن برای دیگران. اگر بخواهم تمام این صحبت‌ها را در یک سؤال خلاصه کنم، شاید این سؤال باشد: «امروز چه چیزی در من تغییر کرده است؟» نه اینکه فقط بگویم: «امروز به جلسه آمدم.» بلکه از خودم بپرسم: «امروز از جلسه چه چیزی با خودم به خانه بردم؟» اگر امروز یک رفتار اشتباه خودم را دیدم، برداشت کرده‌ام. اگر امروز توانستم جلوی یک واکنش منفی را بگیرم، برداشت کرده‌ام. اگر امروز توانستم با خانواده بهتر رفتار کنم، برداشت کرده‌ام. اگر امروز فهمیدم که باید مسئولیت بیشتری بپذیرم، برداشت کرده‌ام.شاید این تغییرات در ابتدا بسیار کوچک باشند، اما تغییرات بزرگ معمولاً از همین قدم‌های کوچک ساخته می‌شوند. پس اگر بخواهم وادی هفتم را برای خودم خیلی ساده کنم، می‌توانم بگویم: اول، راه را پیدا کن؛ بعد، در راه حرکت کن و سپس ببین از این راه چه برداشتی کرده‌ای. چون ممکن است سال‌ها در یک مسیر باشم، اما اگر هیچ تغییری در من ایجاد نشود، باید دوباره از خودم سؤال کنم: آیا واقعاً در مسیر حرکت می‌کنم؟ به نظر من، بهترین نشانه اینکه راه را درست آمده‌ام، این نیست که فقط اطلاعاتم بیشتر شده باشد. بهترین نشانه این است که خودم تغییر کرده باشم. اگر امروز انسانی آرام‌تر هستم، اگر مسئولیت‌پذیرتر هستم، اگر خانواده‌ام بیشتر به من اعتماد می‌کنند، اگر کمتر قضاوت می‌کنم و اگر بیشتر می‌توانم به دیگران کمک کنم، آن وقت می‌توانم بگویم: من از این راه برداشت کرده‌ام. در پایان می‌خواهم بگویم: ما شاید همیشه نتوانیم تمام مسیر زندگی را ببینیم، اما اگر راه درست را پیدا کنیم، در مسیر حرکت کنیم و از هر قدم خود چیزی یاد بگیریم، کم‌کم متوجه می‌شویم که فقط در حال رفتن نیستیم؛ بلکه داریم به مقصد نزدیک می‌شویم. و شاید زیباترین برداشت من از وادی هفتم این باشد:

مهم نیست امروز چقدر از مقصد فاصله دارم؛ مهم این است که امروز در راه درست قرار دارم و از قدمی که برمی‌دارم، چیزی برای بهتر شدن خودم برداشت می‌کنم.

تایپ:مسافر حسین لژیون دوم 

ارسال : مسافر پوریا 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...