جلسه سیزدهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خمین به استادی پهلوان همسفر اعظم، نگهبانی همسفر زیبا و دبیری همسفر عاطفه با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۲ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم و برای من باعث افتخار است که امروز در جمع شما دوستان در نمایندگی خمین هستم. از ایجنت نمایندگی، همسفر مهتاب، نگهبان جلسه، همسفر زیبا، دبیر و خزانهدار لژیون سردار که فرصت این خدمت و آموزش را در اختیار من قرار دادند و همچنین از استقبال گرمی که انجام شد صمیمانه سپاسگزارم. در جلسهای که امروز حضور داریم نکتهای که واقعاً برای من لذتبخش و درس آموز است دیدن هماهنگی و پوشش سفید شما است. امیدوارم تکتک ما که در کنگره هستیم و روی این صندلیها مینشینیم، بهویژه صندلیهای لژیون سردار، قدر این جایگاه را بدانیم و آن را کوچک نشماریم. امیدوارم همیشه سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان باشیم که چنین فرصتی را برای ما فراهم کردند تا ما به عنوان دوستانی باگذشت و بخشنده در لژیون سردار، کنار یکدیگر بنشینیم. خوشا به حال کسانی که امروز در این جمع هستند و کسانی هم که نیستند واقعاً از این قافله عقب ماندهاند. من هر زمان لژیون سردار در شعبهای باشد، با جان و دل استقبال میکنم؛ چرا که نگاه خاصی به لژیون سردار دارم. امیدوارم شما هم حضورتانم در این لژیون را کوچک ندانید. بدانید که ما واقعاً برگزیدهایم و از پیشگامانی هستیم که در این جایگاهها قرار گرفتهایم.
خدا را هزاران بار شکر میکنم که لایق دانست تا ما هم روی این صندلیها بنشینیم، بخشندگی را یاد بگیریم و یاریرسان باشیم. این پیام کنگره چقدر زیبا میگوید: «آیا یاریرسانی هست که با گامهای کوتاه و بلند بتواند برای کسی قدم بردارد؟» هر کدام از شما همان یاریرسانها، پهلوانها و دنورها هستید. پهلوان کسی نیست که حتماً مبلغ ۶۰۰ میلیون را بپردازد؛ بلکه پهلوان کسی است که با تمام وجودش توانسته از آن مبلغی که در توان دارد در لژیون سردار ببخشد. پس هر کدام از شما برای خودتان یک پهلوان هستید. در مورد دستورجلسه امروز، وادی هفتم که میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آن چه که برداشت مینماییم.» وقتی به این وادی و ارتباطش با لژیون سردار نگاه میکنیم، میبینیم دو کلمه «راه» و «برداشت» چقدر کلیدی هستند. میخواهد به من بگوید راه درست کدام است؟ یعنی من در این مسیر که قرار گرفتهام چه برداشتی دارم؟ ممکن است یک نفر نیت خیلی خوبی داشته باشد، خدمتگزار باشد و به کنگره کمک کند؛ اما آیا نیت خوب به تنهایی کافی است؟ خیر، کافی نیست؛ مهم این است که من راه درست را پیدا کنم و در مسیر صحیح حرکت کنم. وقتی عضو لژیون سردار شدم، آیا از آن چیزی که بخشیدهام توانستهام برداشت درستی داشته باشم یا فقط یک پولی را پرداخت کردهام؟ آیا توانستهام آرامش بیشتری به دست بیاورم؟ آیا بخشندگی را در جای دیگری از زندگی هم یاد گرفتهام؟ آیا مسئولیتپذیرتر شدهام؟ این یعنی بخشنده بودن، نه اینکه فقط پولی را پرداخت کنیم.
لژیون سردار به من آموزش میدهد و ظرفیتم را گسترش میدهد. اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم بگویم؛ قبل از کنگره دلم نمیآمد برای خودم خرج کنم و مدام به فکر جمعکردن و پسانداز برای روز مبادا بودم، اما اکنون یاد گرفتهام همانطور که در لژیون سردار میبخشم، برای خودم هم راحت خرج کنم. اگر خرید میروم و مانتویی را میبینم که قیمتش بالاتر است نباید دلم بلرزد. خدا این نعمت را به ما داده و اگر درخواست کنیم به ما میدهد. ما به چشم خود میبینیم که پهلوانها و دنورها، مگر کل مبلغ را از قبل یکجا در حسابشان داشتند؟ خیر، ما فقط آن خواسته را در خودمان ایجاد کردیم، بذرش را کاشتیم و خداوند هم یاریمان کرد. خداوند میفرماید: انسان وقتی در صراط مستقیم باشد به او یاری میرساند. شاید این خاطره برای برخی تکراری باشد، اما سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند؛ یک روز در دوران کرونا لایو لژیون سردار را میدیدم. وقتی پهلوانها خودشان را معرفی میکردند بیاختیار اشکهایم جاری شد. نمیدانم چه حسی در من ایجاد شد که آنقدر منقلب شدم، اما همان حس بود که مسیر را برای من روشن کرد. آن زمان، خواستهام آنقدر قوی بود که هیچچیز نمیتوانست مانع من شود اما شرایط مالی مناسبی نداشتم. به دلیل ورشکستگی، بدهی فراوان و مشکلات مالی در شرایط سختی قرار داشتیم. تمام دارایی خود را از دست داده بودیم؛ طوری که فکر میکردیم دنیا به آخر رسیده است. اگر من پولی دادهام از داراییام کم نمیشود بلکه در اصل زیاد میشود. اگر من میبخشم دوباره در مقابل خوبی، خوبیهایی به صورت خیر و برکت به من برمیگردد هرچند که شاید در صور آشکار چیزی نبینم.
هر بار که هنگام تماشای لایو، بیاختیار اشکم جاری میشد پسرم میگفت: مادر، تو پهلوان میشوی! من میگفتم: آخر چگونه! ما که حتی توان دنور شدن را هم نداریم؛ اما چون خداوند ما را دوست داشت و در مسیر صراط مستقیم قرار گرفتیم، به یاری خدا شغل مسافرم عوض شد و توانست دنور شود و در همان سال، من را هم دنور کرد. خداوند به ایشان خیر بدهد چون همیشه تلاش میکرد هر چیزی را که در کنگره به دست میآورد، من هم تجربه کنم. آن سال، من دنور شدم، سال بعد هم همینطور و سال بعد وقتی برای گرفتن انگشتر دنوری رفته بودیم، دید و بازدید آقای مهندس هم بود. وقتی مسافرم انگشترها را گرفت به آقای مهندس گفت: آقا، همسفرهای من میگویند که اجازهی پهلوانی را از شما بگیرم. آقای مهندس پرسیدند: چه چیزی داری؟ مسافرم گفت: خانه و ماشین دارم. آقای مهندس دوباره پرسیدند: دیگر چه چیزی داری؟ مسافرم (با اشاره به من) پاسخ داد: این خانم را هم دارم! آقای مهندس خندیدند و گفتند: مبارک باشد. اگر من این تجربه را برای شما بازگو میکنم، نه برای اینکه قصه بگویم؛ بلکه برای این است که بدانید اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، میافتد، هر چقدر هم شرایط سخت باشد.
دنورهای زیادی در نمایندگی خمین داریم. من با همسفر مهتاب صحبت کردم و از شما خیلی ممنونم؛ واقعاً با واریزیهای شما شعبه خمین خیلی خوب پیش میرود و این نشانه درک و آگاهی اعضاء این نمایندگی است. اما به آن همسفری که دنور شده میگویم: در یکجا توقف نکن، نترس، برو اجازه پهلوانی بگیر؛ مهمترین اتفاق، همان اجازه آقای مهندس است. ما اسفند ۱۴۰۲ اجازه گرفتیم و پانزده فروردین بعد از تعطیلات، مبلغ پهلوانی تأمین شد. یعنی چه؟ یعنی این پول اصلاً مال من نبود و نیست؛ از آنجایی که خداوند خواست به من بدهد و من هم دوست داشتم در این جایگاه قرار بگیرم، خداوند داد و انجام شد. پس مطمئن باشید لازم نیست حساب شما پر باشد و ثروتمند باشید؛ بلکه مهم خواسته شما است. مطمئن باشید اگر آقای مهندس اجازه دادند، یعنی انجام شده است و اگر قرار باشد انجام نشود، اجازه داده نمیشود. انشاءالله در همین گلریزان پیش رو میبینیم که پهلوانهای زیادی پیشقدم خواهند شد و به کسانی که دنور هستند هم میگویم با همان مبلغ، توقف نداشته باشید؛ ۶۰ تومان را ۷۰ تومان و ۱۰۰ تومان کنید. نگویید چون دنور هستیم نمیتوانیم پهلوان شویم؛ مبلغ را بالا ببرید و مطمئن باشید فراهم خواهد شد.
حالا یک تجربه دیگر؛ من پارسال تعهدی دنوری داشتم و از طرفی مخارج ازدواج دخترم هم پیش روی ما بود. درست در همان زمان وامی که از ماهها قبل منتظر آن بودیم تأمین شد و به لطف خدا توانستیم به راحتی و با موفقیت از آن شرایط عبور کنیم. من این جسارت را از لژیون سردار به دست آورم. لژیون سردار یعنی همین، یعنی به من بخشندگی و گذشت را یاد میدهد، یعنی ذهن فقیر من را ثروتمند میکند که دیگر اصلاً به کم بودن فکر نکنم. برخی افراد میگویند: چرا وقتی ما این بخشندگی را انجام میدهیم خیر و برکت آن را نمیبینیم؟ در جواب باید بگویم: مگر شما از صور پنهان خود خبر دارید؟ مگر میدانید چه اتفاقاتی قرار است در زندگی شما بیفتد که خیر و برکت همین خدمتی که در کنگره انجام میدهید مانع بروز آن اتفاقات میشود؟ خود من در این مورد در صور پنهان، مسائل بسیاری را مشاهده کردهام. وادی هفتم در اصل میخواهد همین راه را به من نشان بدهد و امیدوارم تکتک ما راه را یاد گرفته باشیم. حالا آیا برداشت من فقط این بود که مبلغی را پرداخت کنم؟ خیر، برداشت من این است که یاریرسانِ بقیه هم باشم؛ نه فقط در کنگره، بیرون از کنگره هم اگر دیدم کسی نیاز دارد، از کمک به او دریغ نکنم. اگر من تغییری در درون خودم به وجودآورده باشم یعنی برداشت خوبی داشتهام و توانستهام به آموزشها عمل کنم.
ما انسانها معمولاً حول گرفتاریهای خود میچرخیم و آن گرفتاریها برای ما چرخه میشوند؛ اما وقتی بتوانم تغییری در آن ایجاد کنم و در آن تغییر جهت، حرکت هم داشته باشم، پس میتوانم تغییر جایگاه بدهم؛ به این صورت که وقتی تغییر حرکت دارم، از سرداری به به دنور و از دنور به پهلوان تغییر جایگاه خواهم داد و در ادامه هم تلاش خواهم کرد از پهلوانی به نشان و از نشان، به بینشان برسم. در اینجا است که آن گردباد عظیم درون من اتفاق میافتد. در اینجا است که من به آن ملکلامکانی که آقای مهندس میگویند، خواهم رسید. ملکلامکان همین است؛ اینکه من تغییرات را در خودم به وجود آورده باشم. انشاءالله همگی بتوانیم آن افکار ذهنی و آموزهها را عملی کنیم و به اجرا درآوریم تا بتوانیم حرکتهای بسیار بزرگی داشته باشیم؛ مخصوصاً در لژیون سردار که من همه خواستههای خود را از آن دریافت کردهام. امروز اگر من، پهلوان شدن را میخواهم فقط داشتن این خواسته مهم نیست بلکه باید در جهت رسیدن به آن تلاش کنم.
مدتی پیش مسافرم خاطرهای را که تاکنون سخنی در مورد آن نگفته بود بیان کرد؛ اینکه مدتی پس از رهایی، زمانی که تازه در جایگاه نگهبان جلسه قرار گرفته بود مشکل و کمبودی در مبلغ سبد قانون یازدهم پیش آمده بود و مسافرم با پرداخت ۵۰ هزار تومان که در آن زمان برای ما مبلغ زیادی محسوب میشد باعث برطرف شدن آن مشکل شده بود؛ اکنون مسافر من معتقد است آن عمل در واقع شروع و بهای پهلوانی ایشان بوده است و آن گذشت بوده که باعث شده خداوند نعمت بالاتری یعنی جایگاه پهلوانی را به ایشان بدهد؛ پس اگر میخواهیم چیزی یا جایگاهی را به دست بیاوریم باید در جهت آن حرکت کنیم و از مسیرها و گذرگاههای سختی عبور کنیم. انشاءالله همه ما قدر آن چیزی را که به دست میآوریم بدانیم.
امیدوارم آن تعهدی را که میدهیم، مخصوصاً در کنگره که بسیار مهم است، به آن عمل کنیم. چرا مهم است؟ چون آقای مهندس نمیخواهند من بدهکار کنگره باشم. درست است که میگویند حساب ما صفر است، اما واقعاً از نظر خود من، حساب من صفر است؟ پس انشاءالله تلاش کنیم به تعهدهایمان عمل کنیم؛ چون وقتی به تعهدمان عمل میکنیم، حال خودمان خوب میشود، آرامشمان بیشتر میشود و احساس لذت خوبی به دست میآوریم و اگر تعهد را انجام ندهیم، حال خودمان خراب است. انشاءالله دنورهایمان به دنورهای بیشتری تبدیل شود. مبالغ ۵۰ تومانیها و ۶۰ تومانیها به مبالغ بالاتر برسد و همان مبالغ کوچک هم حداقل به ۷ تومان برسد. راکد در یک جا نمانیم و مبلغ را بالا ببریم.
.jpg)

تایپیست: همسفر فاطمه.ا رهجوی راهنما همسفر مهتاب
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر زری
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب، نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
222