English Version
This Site Is Available In English

وادی هفتم،کلیدی برای گشودن گاو صندوق حقیقت

وادی هفتم،کلیدی برای گشودن گاو صندوق حقیقت

دهمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر غدیر و دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن بر من»، در روز سه‌شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۶/۲۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر.
در ابتدا از ایجنت، گروه مرزبانی و از راهنمای گرانقدرم، مسافر علیرضا، تقدیر و تشکر می‌کنم که فرصت استادی این جلسه را به من واگذار کردند تا بتوانم خدمت کنم و از تک‌تک شما آموزش ببینم.
دستور جلسه امروز ما دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» است. در وادی هفتم آمده است که رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم. تنها کسی می‌تواند این وادی را کشف کند که به قوه عقل رسیده باشد. اما پرسش این است که چه چیزی باید کشف شود؟ پاسخ، همان «رمز و راز» است.
از خود می‌پرسم: چرا باید رمز و راز کشف حقیقت را بیابم؟ این امر چه کمکی به من می‌کند؟ معنای رمز، راز و کشف حقیقت و برداشت‌های حاصل از آن، چه تأثیری در زندگی و روند درمان من دارد؟ به باور من، اگر بتوانم پاسخی برای این پرسش‌ها بیابم، قطعاً حالم بهتر خواهد شد و این موضوع صددرصد در مسیر بهبودی من مؤثر است.
اگر تعریفی اجمالی از رمز و راز داشته باشیم، «رمز» همان سر پنهانی است که من معنایش را نمی‌دانم و برای یافتن آن به یک کلید نیاز دارم؛ مانند رمز کارت‌های بانکی که بدون داشتن آن، امکان استفاده از حساب وجود ندارد. پس رمز یعنی چیزی پنهان که باید به دنبالش باشیم. «حقیقت» نیز همان‌طور که از نامش پیداست، به معنای حق، راستی و درستی است.
برای مثال ساده‌تر، برای باز کردن یک گاوصندوق، ابتدا باید رمز آن را بدانم؛ تا زمانی که رمز را وارد نکنم، نمی‌توانم ببینم داخل آن چیست و آیا طلایی در آن است یا خالی است. بنابراین، رمز همان «یافتن راه» است. اما «راز» چیست؟ راز همان چیزی است که پس از باز شدن گاوصندوق، از آن برداشت می‌کنیم.
ما در زندگی راه‌های بسیاری را انتخاب کرده‌ایم. من پیش از ورود به کنگره، مسیرهای متعددی را پیمودم. راه من، راه اعتیاد بود؛ راهی سرشار از تاریکی، افسردگی، حال بد و احساس پوچی. در باتلاقی بودم که هر روز بیشتر در آن فرو می‌رفتم و واقعیت هم همین بود. دریافتم که راهم اشتباه است، آرامشی به من نمی‌بخشد و هر روز وضعیتم وخیمتر می‌شود. سپس تصمیم گرفتم راه دیگری را انتخاب کنم و به سراغ ترک اعتیاد بروم. در آن زمان نمی‌دانستم درمان اعتیاد چیست و از چند نفر پرس‌وجو کردم و با NGOهای دیگری آشنا شدم. وارد شدم و به روش «سقوط آزاد» ترک کردم و آموزش‌هایی دیدم، اما هر چه زمان می‌گذشت، به جای بهبودی، حالم بدتر می‌شد. دوباره به نقطه اول بازگشتم، با این تفاوت که این بار حال من خراب‌تر و میزان مصرفم بیشتر شده بود. فهمیدم این راه برای من مناسب نیست.
سپس به روان‌پزشک مراجعه کردم و داروهای مختلفی تجویز شد که جایگزین مواد شدند. هر روز از آن‌ها استفاده می‌کردم و دوز داروها افزایش می‌یافت. متوجه شدم این مسیر حتی بیش از آن NGOها به من ضرر می‌رساند. دوباره به سرخط بازگشتم و این بار افسردگی نیز به مصرف زیاد مواد اضافه شد. فکر می‌کردم انسانی بی‌ارزش و بی‌مصرف
هستم، از خودم متنفر بودم و چنان گوشه‌گیر شدم که حتی فرزند کوچکم به من اعتماد نداشت.
خداوند هزار بار شکر که کنگره سر راه من قرار گرفت و با مسیر آن آشنا شدم. پس از مدتی و با خواسته‌ای که داشتم، وارد کنگره شدم. برای من، کنگره همان رمز، راه و حقیقت بود. آنچه مرا در کنگره نگه داشت، عنوانی بود که در بدو ورود به من دادند: «مسافر». این نخستین بار بود که پس از سال‌ها تاریکی، کسی به من احترام می‌گذاشت و من را بزرگ می‌داشت. این کلمه چنان انرژی‌بخش بود که در ماشین مدام آن را تکرار می‌کردم و همین باعث ماندگاری من در کنگره شد.
کار ارزشمند دیگری که کنگره برای من انجام داد، بخشیدن «حق انتخاب» بود. من پیش از آن، واقعاً حق انتخابی نداشتم. در کنگره به من، مسافری که تازه وارد شده بودم، اجازه دادند راهنمای خود را انتخاب کنم. پیش از این، تمام زندگی من در چهار کلمه خلاصه می‌شد: «کار کردن، تهیه مواد، یافتن مکان مصرف و مصرف کردن». هر روز همین چرخه تکرار می‌شد و هیچ نتیجه‌ای نداشت؛ مانند همان باتلاقی که هر روز بیشتر در آن غرق می‌شدم. اما اینجا به من حق انتخاب دادند.
من لژیون را انتخاب کردم و برادرانی در لژیون یافتم که همگی همان دردهای من را داشتند. آن‌ها به من عزت و احترام بخشیدند و هنگام صحبت‌هایم، مرا قضاوت نکردند. محیط بسیار خوبی بود و بدین ترتیب، رمز راه برای من و همه ما صادقان، به لطف خداوند آشکار شد.
حال این وادی می‌گوید رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یافتن راه و آنچه برداشت می‌کنیم. من که بدبختی و مصیبت‌های بسیاری کشیده و در تاریکی بودم، به لطف خدا مسیر کنگره را یافتم و باید ۱۰ تا ۱۱ ماه سفر کنم. قطعاً باید از این سفر دستاوردی داشته باشم؛ زیرا نمی‌توان گندم کاشت و جو برداشت کرد. در دوران تاریکی اعتیاد، چیز خوبی نکاشته بودم و طبیعتاً ناامیدی برداشت می‌کردم. اما اکنون که وارد شده‌ام، باید دستاوردی نیکو داشته باشم.
آنچه کنگره پس از ۱۰ ماه سفر به من بخشید، «الفبای درست زندگی کردن» بود. من یاد نگرفته بودم چگونه زندگی کنم؛ تا حدی که حتی رشد فرزندانم را ندیدم. به یاد دارم زمانی که همسرم در خانه نبود، قرار بود ساعت ۹ شب به فرزند ۵ ساله‌ام دارو بدهم. هر چه تلاش کردم، او شربت را نخورد. حتی به او قول دادم که برایش آبمیوه بخرم، اما فایده‌ای نداشت. وقتی از کوره در رفتم و با عصبانیت پرسیدم چرا شربت نمی‌خوری در حالی که تب داری، او پاسخ داد: «بابا، مگر تو یاد داری به من شربت بدهی؟ تو که هرگز این کارها را نکردی و اشتباه می‌دهی؛ من نمی‌خورم، زنگ بزن مامان بیاید.» فرزندم در تب ماند و من تنها کاری که توانستم بکنم این بود که دست و پایش را بشویم تا مادرش بیاید و دارو را به او بدهد.


آن لحظه تلنگر بزرگی به من زد؛ اینکه یک کودک ۵ ساله به من اعتماد ندارد که قاشقی شربت از من بگیرد. اما اکنون در کنگره چه اتفاقی افتاد؟ کنگره تمام القاب بد و بی‌اعتمادی‌هایی را که در خیابان و محل کار داشتم، از من گرفت و به جای آن، عشق، الفبای درست زندگی، امیدواری و سپاسگزاری را به من آموخت. این «حال خوش» چیزی است که توانستم در طول مسیر برداشت کنم. مطمئنم اگر تمام سفراولی‌ها حدود ۱۱ ماه طبق قوانین پیش بروند، آن‌ها نیز قطعاً این حال خوش را تجربه خواهند کرد.

نکته ظریفی در این وادی، «کشف حقیقت» است. حقیقت آن چیزی است که بر راستی و درستی دلالت کند. به نظر من، حقیقت در شخص مهندس دژاکام متجلی است که توانست این همه شعبه را مدیریت کند تا من بتوانم بیایم و حالم را خوب کنم. حقیقت در ایجنت‌ها و مرزبانان است؛ کسانی که زودتر از همه می‌آیند و دیرتر از همه می‌روند. وقتی به شعبه می‌رسم، سیستم‌های گرمایشی و سرمایشی روشن، چراغ‌ها افروخته و محیط تمیز است. این‌ها نتیجه زحمات آن‌هاست. آن‌ها به حقیقتی رسیده، که می‌آید و اینجا با عشق خدمت می‌کند.
انشاالله من هم بتوانم به آن حال خوش برسم همه ما قطعا این حال خوش را خواهیم داشت.
ممنون از دوستان که به مشارکت من گوش دادید.

در ادامه رهایی و ورود به سفر دوم مسافرین کاوه و مرتضی لژیون یکم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر سعید اعلام گردید

با تشکر از اعضای لژیون خدمتگزار (لژیون هفتم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر علیرضا) که به بهترین نحو ممکن خدمت نمودند.

مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافرین صابر ل۱۱وحسین ل۱
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ وحامد ل۱۴
ارسال خبر: مسافر احمد ل11

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .