English Version
This Site Is Available In English

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است

سومین جلسه از دوره نوزدهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دکتر احمد با استادی:مسافر فربد،نگهبانی مسافر جمشید،دبیری موقت مسافر بهنام با دستورجلسه (وادی هفتم و تأثیر آن روی من) روز سه شنبه ۱۴۰۵/۶/۲۴ساعت ۱۷آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان فربد هستم یک مسافر 

حالا به دورانی برگشتم که دوران کرونا بود و من یک بار به کنگره‌ای رفته بودم. آن زمان برخورد خاصی با شخصی داشتم که باعث شد حسم خراب شود و همان روز اول آنجا را ترک کردم و تا سال‌ها دیگر به هیچ جلسه‌ای نرفتم. اما سال‌ها بعد، مجوزی به دستم رسید تا پیش کلینیک که همکار همان کنگره بود بروم تا به درمان برسم؛

 

از کسانی که بستر این کار را فراهم کردند و از مال و جانشان گذشتند تا افرادی مثل من به درمان برسند و بتوانند خدمتی به خودشان بکنند، تشکر می‌کنم. یادشان را گرامی می‌داریم. همچنین از آقای مهندس و خانم مهندس که ایستادند و بستر این کنگره را فراهم کرده و در اختیار همه ما گذاشتند، سپاسگزارم. این "رها نکردن" خیلی مهم است؛ ایستادن و رها نکردن از هر چیزی مهم‌تر است. چون من خودم در روزهایی بودم که می‌دیدم نبودن خیلی راحت است، خبر نکردن راحت است، اما سعی می‌کنم به هر ترتیبی که هستم [در این مسیر] بمانم.

 

همچنین از راهنمای لژیون سوم، آقای عباس، تشکر می‌کنم. ایشان برای من بی‌نقص بودند که مرا دعوت کردند و در این جایگاه قرار دادند. ما در این کنگره اندازه ها را یاد می‌گیریم؛ چیزهایی که بیرون از اینجا قدرشان را نمی‌دانستیم، اینجا می‌فهمیم. هرچند شاید من خودم هنوز نتوانم تمام این اندازه‌ها را رعایت کنم، اما سعی می‌کنم حداقلش را در کارگاه زندگی و در خانواده کوچکم اجرا کنم تا بعدها به اجتماع و محل کارم برسد.

 

اگر اجازه دهید از تعارفات کم کنم و به جای آن، یادی از بزرگانم بکنم، از آقای احمد یاد می‌کنم. اما در مورد دستور جلسه امروز، یعنی "وادی هفتم" و "راز کشف حقیقت" صحبت می‌کنم. دقت کنید که حقیقت در دو چیز است. شاید عنوان "وادی" یک عبارت کوچک به نظر برسد که نباید توصیه به آن کرد، اما من می‌گویم هر وقت با یک وادی مواجه شدید، آن را کوچک نشمارید. آقای مهندس فرمان گفت که چهارده سال زمان برد تا وادی‌ها را پیاده کند. از ابتدای کنگره تا سال ۹۱ و ۹۲، می‌گفت هر بار که از تهران خارج می‌شد و یک هفته می‌رفت، با آرامش خیال این وادی‌ها را با عمق وجود و آن‌طور که دلش می‌خواست پیاده می‌کرد. پس حتی اگر تیتر یک وادی کوچک به نظر می‌رسد، نباید آن را ساده بگیریم. هر مقام و هر روشی، وادی‌های خاص خودش را دارد که باید از سر بگذرانیم.

 

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: "یافتن راه" و "برداشت ما از آن". اگر در این راه کمی تعمق کنید و فکر کنید، متوجه می‌شوید. هر جا هم که گیر کردید، راهنما هست که به او بگویید: «راهنما، من اینجا را نمی‌فهمم، لطفاً برایم بشکافید و توضیح دهید.»

 

دوستان، حقیقت چیزی است که بوده، هست و خواهد بود. برای مثال، این لامپ، سیم‌ها و روشنایی که می‌بینید، "واقعیت" هستند. اما "حقیقت" کجاست؟ حقیقتی که بوده و هست، آن جریان الکتریکی است که باعث ایجاد این روشنایی می‌شود. 

 

مثال دیگری می‌زنم؛ در روش‌های درمان تدریجی یا درمان با داروهای اپیوم، همه "واقعیت" را درک کرده بودند. هر کسی که اینجا نشسته، احتمالاً یک بار در زندگی‌اش هر روشی را که فکر کنید امتحان کرده است؛ از داروهای مختلف گرفته تا تعویض خون یا روش‌های دیگر. این‌ها واقعیت بودند و چون راه دیگری نمی‌دیدیم، انجام می‌دادیم. اما "کشف حقیقت" کجا بود؟ حقیقت در روش TSD و روش درمانی بود که آقای مهندس از طریق آن گره‌ها را گشود. 

 

ببینید، حتی بزرگان دنیا هم در این مسائل درمانده شده‌اند. وزیر کشور آمریکا می‌گفت که آمریکا از جنگ جهانی دوم با سه آیتم درگیر بوده است: اضافه وزن، مواد مخدر و سرطان. در مورد اضافه وزن، واقعیت این بود که می‌رفتند چربی‌ها را می‌بریدند یا رژیم‌های سخت می‌گرفتند و فکر می‌کردند این راه درست است. اما حقیقت کجا بود؟ حقیقت این بود که من بلد نبودم درست غذا بخورم. در مورد مواد مخدر، حقیقت این بود که من بلد نبودم با مواد چه کنم و از دنیا متنفر بودم. حقیقت این بود که از شدت استیصال، خودم را به درخت می‌بستم! حالا می‌رسیم به اینکه "راه" چیست. هر جا بروید هر کسی یک راهکار روی میز می‌گذارد؛ یکی می‌گوید رژیم بگیر، یکی می‌گوید قطع کن و... این‌ها فقط "راهکار" هستند. اما "راه" واقعی این است که بیایید اینجا و به فرمان راهنمای خود گوش کنید. این وادی‌ها مثل زنجیر به هم متصل‌اند و هر کدام پیش‌نیاز بعدی هستند. از من فقط یک اسم کوچک می‌خواهند؛ نه فامیلی و نه اسم پدر. فقط می‌خواهند بیاییم، اینجا بنشینیم، دیسیپلین را حفظ کنیم و گوش به فرمان راهنما باشیم و بگوییم «چشم». چون این روش بر اساس یک الگو است. اگر دیدید به نفع شماست، ادامه دهید و اگر نه، باز هم اختیار دارید که بین واقعیت و حقیقت انتخاب کنید.

 

در پایان، در این وادی به دو گروه اشاره شده: خردمندان و کسانی که خردمند نیستند. ما که امروز اینجا حضور داریم، قطعاً جزو خردمندانی هستیم که تصمیم گرفتند به جای یک زندگی سطحی و پیش‌پاافتاده که خودش نوعی مرگ است، مسیر بیداری را انتخاب کنند. کسانی که به فرمان آقای مهندس و راهنمایانشان گوش می‌دهند، در حقیقت در حال نجات خود هستند.

 

سخنانم را با شعری از مولانا به پایان می‌برم، خطاب به کسانی که هستند و کسانی که نیستند:

«اندک اندک جمع مستان می‌رسند / اندک اندک می‌پرستان می‌رسند...»

به افتخار همه شما که تشریف آوردید. درهای این جاده به روی همه باز است.»

 [️️️️️️️️

دبیر سایت:مسافر بهنام (لژیون سوم)

تنظیم و ارسال:مسافر روح الله (مرزبان خبری)

نمایندگی مسافران دکتر احمد اراک 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .