یافتن راه فقط آغاز است؛ آنچه میسازد، برداشت ما از آن راه است.
در مسیر خدمت و آموزش، هر گفتگو میتواند دریچهای باشد برای شنیدن تجربههایی که شاید چراغ راه دیگری شود. در گفتگویی صمیمانه همراه با همسفر زهره شدیم. امیدواریم صحبتهای ایشان آنچنان که از دل برآمده، بر دل بنشیند.
لطفاً به رسم کنگره۶۰ خود را معرفی نمایید؟
سلام دوستان زهره هستم همسفر محمد؛ من سفر ویلیام داشتم به مدت ۱۰ ماه با راهنمایی همسفر شهلا سفر کردم، مدت رهایی ۵ ماه و ۱۰ روز. در این مدت جایگاه دبیر جلسه و ورزشبان ایروبیک را تجربه کردهام.
لطفاً برای ما بگویید چه تفکری شما را در این مکان امن ثابت قدم نگه داشته است؟
مسئلهای که خیلی نظر من را جلب کرد؛ این بود که هر کسی در این مکان مقدس حضور دارد و کسانیکه قدیمیتر هستند با آموزشهایی که گرفتهاند، حال خودشان و مسافر آنها خیلی خوب است. اکثر افراد را که دیدهام یا از آنها پرسیدهام، متوجه شدم زندگی آنها آرامتر شده و حال خوشی دارند، روز به روز تجربههای بهتری کسب میکنند و کانون خانواده آنان گرم شده است. قبل از اینکه به کنگره۶۰ بیایم زندگی من از هم پاشیده بود؛ ولی اینجا کسانی را میدیدم که میگویند زندگی ما بهتر شده است. در این مدت هم خودم تجربه کردهام و روز به روز رابطهام با مسافرم و پسرم بهتر شده و این موضوع باعث شد که من ثابت قدم باشم؛ علاوه بر این آموزشهای بسیار خوب و ارزشمندی را در این مکان مقدس کسب میکنم که سبب شد کانون زندگی من گرمتر بشود.
وادی هفتم در باز کردن مسیر شما برای رهایی چه تأثیری داشت؟
وادی هفتم باعث شد به حقیقت پی ببرم. این وادی به من گفت که تمام مسئولیتهای زندگی را به عهده بگیرم، این حقیقت را بپذیرم که چقدر مسیر را اشتباه رفتهام و با مصرف آنتیایکس به جسم و روان خود آسیب وارد کردهام. وادی هفتم راه را به من نشان داد، راهی درست که اگر در این مسیر باشم و حرکت کنم به رهایی میرسم. من با حقیقت زندگی آشنا شدم که هر تغییری فقط و فقط به دستان خود من شکل میگیرد؛ پس باید شروع کنم و مسیر اشتباهی که رفتهام را برگردم. «رمز و راز کشف حقیقت در ۲ چیز است؛ یکی یافتن راه و دومی آنچه برداشت مینماییم».

برای کسانی که در ۲ راهی عضویت در لژیون مالی سردار و موضوع بخشیدن یا نبخشیدن قرار دارند چه توصیهای دارید؟
وقتی به کنگره آمدم، به راهنمای خود گفتم تمام گره زندگی من مالی است؛ یعنی همیشه چک دارم، بدهکارم و لقمههای بزرگ برمیدارم که اصلاً نمیتوانم پرداختشان کنم، زیادهخواه هستم و به کسی کمک نمیکنم. در نمایندگی خمین برای گلریزان مراسم بود، دیدم چقدر انسانهای بزرگ و بخشندهای هستند! همه سردار، دنور و پهلوان بودند؛ وقتی صحبتهای آنها را شنیدم که با بخشیدن چه برکاتی برای زندگیشان داشته، من هم مشتاق شدم و برای اولین بار امسال دنور شدم، پسرم و مسافرم سردار شدند. از آن روز، دیگر چک برگشتی نداشتم، بدهکار نبودم و تا امروز تقریباً ۵۰ درصد تعهد دنوری خود را پرداخت کردم؛ اصلاً متوجه نمیشوم از کجا این پولها به دست من میرسد و بدهیها پرداخت میشود. بهنظر من وقتی که میبخشی تازه میفهمی که به قول آقای مهندس حسین دژاکام: «خداوند مال را آفریده برای آسایش.» من فقط کار میکردم، پول جمع میکردم؛ اما هیچ آسایشی نداشتم. حس آرامش در بخشیدن است؛ اینکه یک شخص دیگر هم داشته باشد و من لذت آن را ببرم و اگر اندکی میبخشم، با آن پول، قرار است یک انسان به حال خوب برسد.
برای همسفرانی که هنوز برای حضور در لژیون تغذیه سالم مردد هستند چه پیشنهادی دارید؟
زمانیکه من وارد این مکان مقدس شدم بیماریهای بسیار زیادی داشتم؛ مثل مشکلات هورمونی، غدد، پرولاکتین خون و بیماریهای دیگر که باعث شده بود فرماندهی جسم من از دستم خارج شود، تعادل نداشتم و متابولیسم بدنم را نمیشناختم. نمیدانستم که چه بخورم، چه زمانی و چقدر بخورم؛ حتی بلد نبودم چقدر غذا را باید جوید؛ ولی وقتی وارد لژیون تغذیه سالم شدم، آموزش گرفتم که چه میزان غذا را سر ساعت باید بخورم و فرماندهی جسم خود را در دست گرفتم. اتفاقی که افتاد این بود که توانستم تا بخش بسیار زیادی بیماریها را کنترل کنم. بیماری قندم با اینکه در روز ۴ قرص متفرمین میخوردم، مصرف قرص را قطع کردم و با D.sap توانستم کبد چرب را از بین درمان کنم و بیماری قند خون را از بین بردم؛ شاید ۱۵ تا یا بیشتر از مشکلاتی که داشتم با سفر تغذیه سالم برطرف شد؛ بهنظر من لژیون جونز باعث میشود قدر سلامتی خود و جسمم را بیشتر بدانم؛ علاوه بر اینکه به تعادل وزن هم برسم.
اولین قدم برای اینکه عضو لژیون ویلیام بشویم چیست؟
اولین قدم پذیرش است. من پذیرفتم اشتباه کردم، پذیرفتم که مصرفم برای جسم و روانم ضرر دارد و از همه لحاظ به خانوادهام، پسرم و اطرافیانم لطمه میزنم. من منزوی شده بودم، کنارهگیری میکردم و از همه میترسیدم. ترس از جامعه، محیط کار و اینکه نکند کسی من را ببیند! در اولین قدم، پذیرفتم که باید حتماً حرکت کنم؛ بایستی بپذیرم این کار، غلط و اشتباه است و بعد از آن سفرم را شروع کردم. خدا را شکر در ۱۰ ماه توانستم سفر کنم و الان هم که ۵ ماه است که آزاد و رها هستم.
تداوم قدمهای کوچک چه تأثیری در رسیدن به هدفهای بزرگ دارد؟
در این مکان مقدس مسافران را میبینم که جایگاههای مختلف گرفتند؛ زمانیکه به کنگره۶۰ وارد شدند با کلی حال خراب به اینجا آمدهاند و مسلماً یک شبه این مسیر را سپری نکردند تا به جایگاه راهنمایی، مرزبانی و دبیری برسند؛ اینکه کسی بخواهد به حال خوش برسد؛ باید حتماً قدم به قدم و مرحلهای باشد. من مدتها بود سعی میکردم که مصرف سیگار، قلیان یا ویف خودم را کنار بگذارم؛ اما اصلاً نتوانستم؛ ولی در کنگره به رهایی رسیدم؛ به اين دلیل که به روش DST بود. با در نظر گرفتن زمان، با قدمهای کوچک و کمکم انجام گرفت و توانستم این آنتیایکس را از خودم دور کنم.
در آخر هر صحبتی که برای ما دارید بفرمایید؟
قبل از هر چیزی از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم. خدا را هزاران هزار بار شکر میکنم که به من اذن خروج از تاریکیها را داد و مسیر کنگره۶۰ را سر راه من قرار داد. شکر میکنم که از دل درد و رنجهایم به رشد رسیدم، از قهر تاریکی و ظلمات به سمت نور حرکت میکنم؛ همچنین، شاکر خداوند هستم که سفر اول خودم و مسافرم به خوبی به پایان رسید و مدیون کنگره۶۰، راهنمایان و آقای مهندس حسین دژاکام هستم و دوست دارم از خدمتگزارهای واقعی باشم. امیدوارم که در این مکان مقدس بمانم و خدمت کنم تا بقیه هم به حال خوش برسند، خیلی ممنون.
مصاحبه کننده و طراح سوالات: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر شهلا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه (ب) رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر محدثه رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیر اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
77