جلسه نهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی امیر اراک به استادی همسفر گلی، نگهبانی همسفر راضیه و دبیری همسفر زهره با دستور جلسه « وادی هفتم( رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری؛ آنچه برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ آغاز به کار کرد.
.jpeg)
خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا خداوند را هزاران بار شاکرم که من و مسافرم توانستیم این مسیر را طی کنیم. در برابر آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان سر تعظیم فرود میآورم و به رسم ادب از راهنما همسفر سمیه تشکر میکنم؛ زیرا هر چه دارم از آموزشهای ناب ایشان است که بی منت و با صداقت در اختیار من گذاشتند و امیدوارم که بتوانم جبران زحمت کنم. از مسافر خود سپاسگزارم، به او گفته بودم تا زمانیکه سفر اول تمام نشود، نمیبخشمت؛ به خاطر این حس قشنگی که در این جایگاه نشستم و به دلیل دعایی که گفته است در حقّم کن در وهله اول از او سپاسگزارم و دوست دارم عضو لژیون سردار بشوم و این حقی که بر گردن من و او است را در این جایگاه ادا کنم.
از ایجنت همسفر ژاله، مرزبانها، دبیر و نگهبان که من را شایسته و مناسب این جایگاه دانستند تشکر میکنم و در نهایت میخواهم از خودم قدردانی کنم و فکر میکنم بعضی اوقات هم اهل تن و گاهی نا اهل تن بودم؛ یعنی در جایی به خود بد کردم و در بعضی جاها هم مواظب خودم بودم؛ چون این فراز و نشیبی که در ۲۵ سال زندگی با مسافرم داشتم در رنج و شادی، خنده و گریه، مهر و بیمهری بودم ولی خودم بودم و این بار مسئولیت به دوش من بوده است. همچنین از همه شما که با دستان پر از مهر و روی گشاده باعث شدید اشتیاقم به این مکان مقدس هر روز بیشتر شود قدردانی میکنم.
اما دستور جلسه امروز «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه که برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» است. چیزی که از وادی هفتم در قبل از ورود به کنگره۶۰ و الان که در این مکان امن هستم برداشت کردم ۳ چیز است؛ چرا که از معضلات من در زندگی همین موارد بوده است: یکی از آنها حقیقت است؛ چرا که نداشتن آرامش و صلح بوده است که دائم درگیر و در پی یافتن بودم و بعد یافتن راه است.
من به عنوان کسی که همیشه یک راهی را آزمایش میکردم و به همه پیشنهاد میدادم که این راه درست است یا نه، خیلی آزمون و خطا داشتم تا به یک راه مناسب برسم؛ ولی الان با آموزشهایی که از این مکان مقدس یاد گرفتم متوجه شدم، تمام راههایی که قبل از ورود به کنگره داشتم به علم آموزشهایی که الان میبینم همه آنها خطا بوده است؛ چون هر ماه به بهترین روانشناسهای اراک و تهران مراجعه میکردم و از آنها مساعدت میخواستم ولی فقط در ماه یکبار بود، کتابهایی را میخواندم که شاید بتواند به من کند تا از این بحران خارج شوم ولی از روی احساسم نبوده است؛ زیرا فقط روخوانی بوده و تجربیاتی که همه ما در کنار دوست و آشنا داریم و در هر زندگی که به کسی نگاه میکردیم به دنبال جستجوی راهی بودم که بتوانم نحوه برخورد با مسافرم را بشناسم که روال زندگی را به دست بیاورم تا به صلح و آرامش برسم؛ ولی متاسفانه هیچ کدام کارساز و مناسب زندگی من نبوده است تا زمانیکه با کنگره۶۰ آشنا شدم که به نظر من آموزشهای انسانی و الهی هر دو با هم است.
به قول دکتر امین دژاکام که میفرمایند: « اگر قرار باشد از تاریکی خارج شویم باید مجوز آن را قدرت مطلق بدهد» و من بسیار از روی عزت نفس میگویم نه از روی منیت، از خودم بسیار راضی بودم و هستم که توانستم قدرت مطلق را قانع کنم که مجوز ورود به کنگره۶۰ را به من بدهد؛ حتماً در زندگی راههایی را تجربه کردهام که خوشایند خداوند بوده که این مجوز صادر شده است از خدای خودم بسیار سپاسگزارم.
آخرین تاثیری که وادی هفتم در زندگی من گذاشت تعقل بود؛ تفکر و اندیشه است. به نظر من عیار انسان با تعقل سنجیده میشود و مشخص میشود که من انسان خردمند یا بیخردی هستم. آقای مهندس حسین دژاکام میفرمایند: « اگر قرار باشد قبل از هر کاری تفکر نداشته باشیم قطعاً انسان بیخردی هستیم» و از وادی هفتم آموختم که تفکر و اندیشه مهمترین اصلی است که من بتوانم با تدبیر یک انتخاب درست داشته باشم، طبق گفته آقای مهندس که میفرمایند: « مسیری که ما را بهسوی مرغزار میبرد یا مسیری که بهسوی مسلخ ببرد فقط با تفکر و اندیشه امکانپذیر است».
چند روز پیش در فایلصوتی مثلث تاریکی که چند روز پیش گوش کردم و دکتر امین دژاکام فرمودند: « اگر قرار باشد آموزشی به زندگی هر فردی کمک کند و مفید باشد باید حتماً مداومت داشته باشد؛ اگر فقط در حد اندیشه در ذهنمان باشد هیچ کمکی به ما نخواهد کرد» و این استمراری که در این مکان امن داریم به همه ما کمک خواهد کرد به حقیقت زندگیمان که همان صلح و آرامش است برسیم.
من در کنگره۶۰ فلسفه زندگی متاهلی
را یاد گرفتم؛ یعنی برخورد با مسافرم که بعداً فهمیدم پوششی به نام اعتیاد، جلد مسافر من را پوشانده و من دارم با این اعتیاد زندگی میکنم؛ یعنی با خویشتن او زندگی نمیکردم و اکنون که در این جایگاه هستم، مطمئنم خطاها و برخوردهایی که قبلاً داشتم این را با تعهد به سفر اولیها میگویم که همیشه به دهان استاد نگاه میکردم و میدانستم که استاد یک حرف گرانبها یا نکته مهمی خواهد گفت که به درد من میخورد توجه میکردم و به آنها میگویم ناامید نشوید و با استمرار در این مکان امن، آموزش درست برخورد کردن با مسافرها را یاد بگیریم و قطعاً به همان حقیقت زندگی که همان صلح و آرامش است خواهیم رسید، انشاءالله که حق مطلب را از آنچه که از راهنما همسفر سمیه یاد گرفتم را ادا کرده باشم.
.jpeg)
مرزبان کشیک: همسفر زینب و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر نصیبه رهجو راهنما همسفر شهلا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه (ب) رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر مهسا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی امیر اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
173