وقتی سیدی نبرد درون مهندس دژاکام را گوش میدادم، انگار داشتند دقیقاً وضعیتِ همین لحظه من را توصیف میکردند. زمانی که سیگار مصرف میکردم اطرافیانم فکر میکردند که فقط به ریهها و دندانهایم آسیب میرسانم و اینکه میخواستند من را از یک عادت بد نجات دهند، اما حالا میفهمم که سیگار بخش بزرگی از فرماندهیِ شهر وجودی من را اشغال کرده بود.
تا قبل از کنگره۶۰، فکر میکردم ارادهام ضعیف است که نمیتوانم سیگار مصرف نکنم. اما در کنگره۶۰ فهمیدم که نیکوتین یک دشمن زیرک بود که دقیقاً در همان جایگاه عقل و سیستم ایکس من لانه کرده بود.
نیکوتین به من القا میکرد که: تو بدون من آرام نمیگیری، نمیتوانی فکر کنی، نمیتوانی با مشکلات روبرو شوی و یکی از توجیههای همیشگی که برای اطرافیانم میآوردم این بود که تنها با سیگار میتوانم خستگی نگهداری از سه قلوهایم را از تنم بیرون کنم.
و حالا که در حال سفر ویلیام هستم درگیر نبرد درون هستم. بخشی از وجود من نفس اماره مدام میخواهد من را به آن دوران تاریکیها برگرداند و میگوید: یک نخ فقط برای آرامش، چیزی نمیشود! و بخشی دیگر از وجودم، عقل میگوید: این یک فریب و یک بازگشت به میدان جنگ است.
در طولِ سفر درمان سیگارم، فهمیدم
من نباید با اطرافیانم که سیگار میکشند بجنگم، یا از آنها فرار کنم. نبرد اصلی درون خودم است. اگر من در درونم به آرامش و دانایی رسیده باشم، حتی در میان دود هم میتوانم به مسیر رهایی و نور ادامه بدهم.
در این سیدی یاد گرفتم که نباید از این جنگ بترسم. در واقع، همین لحظاتی که وسوسه میشوم و مقاومت میکنم، همان لحظاتی است که من دارم سربازهای عقل را تربیت میکنم. هر بار که نه میگویم، قلمرویی از شهرم را از دست نیکوتین پس میگیرم و چنگی میزنم برای نجات خودم از لبه پرتگاهی که با طوفان شدید من را به سمت سقوط هدایت میکنند.
گاهی دلم برای آن زمانها که سیگار میکشیدم تنگ میشود، اما کنگره۶۰ به من یاد داد که آن آرامش کاذب بود. سختی این درمان، بهایی است که برای رسیدن به یک آرامش حقیقی و پایدار میپردازم.
امروز میفهمم که هر گازی که به آدامس نیکوتین میزنم و هر روزی که طبق دستور راهنما پیش میروم، در حالِ عقب راندنِ نیروهای منفی هستم. این نبرد، نبردی است که من در آن در حال بازپسگیری فرماندهی از دست یک مادهی کوچک اما مخرب هستم.
در نهایت، نبرد درون برای منِ مسافر سیگار، یک کلاس درس بزرگ است. درسِ اینکه بفهمم فرماندهی شهر وجودیام باید دست عقل باشد، نه دست یک موجود خارجی به نام نیکوتین. من میجنگم، اما جنگی نرم و آهسته، چون میخواهم روزی برسد که دیگر هیچ نیازی به هیچ جایگزینی نداشته باشم و در نهایت صلح با خودم زندگی کنم.
برداشت از سیدی: «نبرد درون» نوشته مهندس حسین دژاکام
نویسنده: مسافر سمیرا لژیون ویلیام رهجوی راهنما همسفر آرزو
رابط خبری: راهنما ویلیام همسفر آرزو
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
69