چهارمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رفسنجان کرمان به استادی راهنما همسفر محیا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر آزاده با دستور جلسه « وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری؛ آنچه برداشت می نمائیم.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما عزیزان هستم. ممنون خداوند هستم که امروز دیدار و آموزش گرفتن از شما را رزق و روزی من قرار داد. امیدوارم که حال دلتان همیشه خوب باشد و در همه حال شاد باشید.
دستور جلسه امروز در مورد وادی هفتم میباشد رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز میباشد یکی؛ اینکه راه را پیدا کنیم و دیگری چه چیزی از این راه برداشت مینماییم.
به سراغ کارهای روزمره میرویم تا متوجه شویم که وادی هفتم چه چیزی را به ما آموزش میدهد حقیقت چیزی است که از اول خلقت بوده و خواهد بود ازدواج نیز نوعی حقیقت است درست مانند آدم و حوا که با هم ازدواج کردند ما انسان ها ازدواج میکنیم اما حقیقت ازدواج نیست؛ بلکه حقیقت آن چیزی است که از ازدواج برداشت مینماییم.
ازدواج بدون تعارف برای یک خانم یعنی ۳۰ إلی ۴۰ سال ظرف شستن لباس شستن، اتوکشی، جاروزدن و..
اما طرز نگاه به این کارها و برداشت ما از اینها خیلی مهم است. حین انجام این کارها غرزدن و گفتن من چقدر بدبختم که همیشه باید کار کنم، یک نوع برداشت است و دومین برداشت خوشحال بودن و حس خوب داشتن و لذت بردن از انجام این کارها است.
ازدواج یعنی انجام کارهای کوچک با حسهای بزرگ و زیبا گاهی اوقات ما از ازدواج برداشت اشتباهی داریم زیرا فکر میکنیم که فقط یک نفر مسئول است که همواره برای من کادو بخرد همیشه و همه جا به گفتهی معروف علم غیب داشته باشد و تشخیص دهد که چرا من ناراحتم و من را شاد و خوشحال کند. درست مانند ازدواجهای اینستاگرام و زندگیهای فرمالیته است.
انسانها ازدواج میکنند تا تولید نسل اتفاق بیافتد تولید نسل یا مادر بودن نیز یک حقیقت است. اما اشتباه پیش میآید که من به عنوان نقش مادر به فرزند خود به چشم مالکیت نگاه میکنم دائماً نیز با فرزند خود درگیر مسائل ریز و درشت هستم. اما برداشت از تولید نسل باید این باشد که من فرزند میآورم، تا یک انسان و یا یکی از بندگان خداوند را بزرگ کنم. مادر شدن یعنی پابهپای فرزندان راه رفتن و همیشه در بازیهای بچهگانه یا کارهای ظریف دخترانه شریک شدن است. برداشت من از حقیقت فرزند آوری چیست، آیا من مالک فرزندانم هستم یا یک مربی و معلم، آیا دوست دارم فردا در جامعه مادر یک دکتر باشم یا مادر یک کارمند ساده اما در راه راست یا حتی مادر یک مغازهدار که در مغازهی خودش سیگار نفروشد، این برای من مهم است که آیا من میخواهم چگونه یکی از بندگان خدا را تربیت کنم همهی انسانها همواره در زندگی خود دنبال پول و ثروت میباشند.
استاد سردار نیز به ما یاد دادند که پول بسیار ارزشمند است و آقای مهندس در وادی پنجم نیز میفرمایند: پول و پسانداز کردن نیز یکی از پلههای تزکیه و پالایش میباشد، پول برای آرامش است و ماشین خریدن، مبلمان گران قیمت، فرشهای آن چنانی تهیه کردن همه و همه برای آرامش است نه برای؛ اینکه استرس داشته باشم که نکند فرزندم در ماشین آشغال بریزد یا؛ اینکه نوهام روی مبل بالا و پایین بپرد و یا دخترم قالیها را کثیف کند و إلی آخر حقیقت و برداشت من از مادیات چیست؟
انسانها همواره رفت و آمد خانوادگی را دوست دارند و این نیز نوعی حقیقت است؛ اینکه من چه چیزی را از این حقیقت برداشت میکنم خیلی مهم میباشد.
درست مانند زمان کودکی خودمان که چقدر حس رفتن به خانهی مادربزرگها شیرین بود زیرا تشریفات و تجملات امروزی وجود نداشت، کنگره۶٠ نیز یک حقیقت میباشد. آن چیزی را که من از کنگره۶٠ برداشت میکنم خیلی مهم میباشد. برداشت از کنگره۶٠ یعنی: بدون تجسس و قضاوت کردن افراد فقط آموزش گرفتن و عمل نمودن است.
پارک رفتن در روزهای جمعه نیز در کنگره۶٠ یک حقیقت است. ما پارک میررویم تا ورزش کنیم و صبح جمعهی خود را با عشق و انرژی شروع کنیم.
رسیدن به حقیقت خیلی مهم است اما؛ اینکه چگونه تلاش میکنیم تا به حقیقت برسیم خیلی مهمتر میباشد.
یک خاطرهای از لژیون سردار را برایتان بازگو میکنم. دایی من در اثر اعتیاد سکته کرده و به بُعدِ بعدی رفته است من شنیده بودم اگر کسی مصرف کننده باشد و از این دنیا رفته باشد اگر آن شخص را عضو لژیون سردار کنیم در بُعدِ دیگری رهاییاش اتفاق میافتد. سال گذشته من داییم را عضو لژیون سردار کردم و شبی او را در خواب دیدم که خوب و سرحال بود اما زخمی عمیق روی صورتش داشت دقیقاً چند روز بعد فرزندان من با توپ فوتبال سنگین که اصطلاحاً به آن توپ تنبل گفته میشود بازی میکردند به طور کاملاً اتفاقی توپ به صورت من دقیقاً سمت راست برخورد کرد و من بیهوش شدم این را میخواستم بگویم که لژیون سردار چقدر پیوندها را محکم میکند و چقدر پیوند محبت در لژیون سردار شدید است.به فرمودهی استاد امین من اسلام آورده بودم اما ایمان نیاورده بودم. امیدوارم که همیشه و همواره قدردان لژیون سردار باشید و سعی کنید که از لشکریان لژیون سردار باشید.
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر سودابه و مسافر محمد
تایپیست: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال و ویرایش: همسفر فریبا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رفسنجان کرمان
منبع: نمایندگی رفسنجان کرمان - همسفران دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۵
- تعداد بازدید از این مطلب :
180