نهمین جلسه از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان با استادی راهنما همسفر زهره، نگهبانی همسفر اشرف و دبیری همسفر سحر با دستور جلسه « رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم» روز دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت :۱۶ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز وادی هفتم است. این وادی یافتن راه، و چه برداشتی از این راه میتوانم داشته باشم را به من میگوید. همه ما در لحظه لحظه زندگی خود در حال انتخاب راه هستیم؛ شاید من قبلاً خیلی این وادی را مطالعه کردم و فکر میکردم منظور از یافتن راه، یک راه درست و حسابی و خیلی بزرگ است؛ اما وقتی عمیقتر مطالعه کردم دیدم یافتن راه در لحظه لحظه زندگی ما نقش دارد؛ یعنی تصمیمات ساده و به ظاهر ساده میتوانند این راه را برای من مشخص کنند. همانطور که آقای دکتر امین میفرمایند انسان به خاطر آن خصلت، ویژگی و اختیاری که دارد دائماً بر سر دو راهی قرار میگیرد و در حال انتخاب راه است. این انتخاب و یافتن راه در لحظه لحظه زندگی با آن رو به رو هستیم. یک سلامکردن ساده میتواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد. من با یک حرفم یا کلامم میتوانم سازندگی ایجاد کنم؛ باید همیشه حواسم به رفتار و انتخابم باشد که چه مسیری را انتخاب میکنم، مسیر روشنایی یا مسیر تاریکی. مسئله بعد و بخش دوم این دستور جلسه و این وادی که فکر میکنم به اندازه یافتن راه حتی به نظر من بیشتر از آن موضوع هم اهمیت دارد، برداشت من از راه است. برداشت من از راه فقط چیز بیرونی نیست، نگاه درونی است، اینکه من نسبت به یک موضوعی چه برداشتی داشته باشم.
یک مثال که آقای دکتر امین در سیدی محرم مثال باغی را میزنند و میگویند کسی میتواند از باغ استفاده کند که در آن باغ وجود داشته باشد و بتواند وارد باغ شود. وارد شدن در باغ؛ یعنی همین که یافتن راه، یعنی راه، را پیدا کردی و وارد باغ شدی؛ اما یک نفر با نگاهی دیگر وارد باغ شده و برداشتاش از باغ این است که وقتی وارد باغ میشود با دید بد است و دائم بدیها را میبیند و دائم میگوید که چقدر این باغ خار دارد، شاخههای خشکی دارد و شروع میکند به آتشزدن و شکستن شاخهها؛ اما یک نفر دیگر که با نگاه مثبت وارد باغ میشود، میگوید چه باغ سرسبز و زیبایی، چقدر میوههای خوش آب و رنگی دارد و زیباییها را میبیند و اگر جایی شاخه خشکی باشد آنها را هرس میکند و سعی میکند درخت بکارد، این یک نگاه و یک برداشت از آن باغ است و آن هم یک نگاه دیگر و برداشت دیگر از باغ است، در واقع بخش دوم وادی به نظر من خیلی مهمتر است. در واقع این وادی به من میگوید که با شناخت این وادی میتوانم بهتر در زندگی حرکت کنم، این وادی میگوید رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است، یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم، آقای مهندس در کتاب چهارده وادی هم میگویند: رمز یعنی همان راه و یافتن راه، راز مسیر میشود. راه همان چیزی است که ما در این مسیر از راه برداشت میکنیم این میشود راز ما و حقیقت چیست؟ اصل و ریشه و ماهیت هر چیزی میشود حقیقت، آقای دکتر امین خیلی قشنگ میگویند، خوشبختی واقعی زمانی است که انسان به اصل و ماهیت و موجودیت هر چیزی پی ببرد؛ یعنی بدانیم هر چیزی ماهیتش چیست گاهی ما حقیقت را با واقعیت اشتباه میگیریم.
مثلاً میگوییم پول خوشبختی میآورد، درست است که پول و مادیات مایه آرامش و آسایش ما است؛ اما حقیقت این نیست خیلیها هستند که پول و ثروت دارند، از نظر مالی در رفاه هستند؛ اما خوشبخت نیستند. بخشی از خوشبختی پول است؛ اما حقیقت نیست. ما یاد گرفتهایم در سیدی خوشبختی هم آقای مهندس میگویند خوشبختی چیزی نیست که من انتظار داشته باشم از بیرون کسب کنم، یک حس درونی است و من باید از درون به آن برسم. یک مثالی هم که میزنند میگویند زمانی شاید شما از کسی یک هدیهای بگیرید یا یک خریدی کنید و یا یک کاری برای خودتان انجام دهید این باعث خوشبختی شما میشود؛ اما انسان به یک جایگاه و مرحلهای میرسد که با هدیه دادن به دیگران احساس خوشبختی میکند، با کمک کردن به دیگران احساس خوشبختی میکند و این خوشبختی ماندگارتر است، ممکن است که من یک چیز جدید را بخرم در همان لحظه و تا مدتی باعث خوشحالی من شود و باعث حال خوب من شود؛ اما این گذرا است، زود میگذرد؛ اما آن حال خوبی که در اثر خدمت به دیگران باشد، این خوشبختی و این احساس شادی ماندگارتر است. انشاءالله که بتوانیم به آن حقیقت برسیم با استفاده از همان رمز و رازی که در وادی گفته شده یافتن راه و برداشتمان از آن بتوانیم به آن حقیقت برسیم ما در کنگره زیاد شنیدهایم که خیلیها در مشارکت و صحبتهایشان میگویند خیلی از افراد هستند که هنوز اذن ورودشان به کنگره صادر نشده است؛ شاید خیلی افراد را دیدهایم در اطراف خود، یا در خیابان میبینیم که ظاهرشان نشان میدهد که به کنگره نیاز دارند؛ اما نمیتوانند به کنگره بیایند؛ چرا؟ چون هنوز اذنشان صادر نشده است.
آقای دکتر امین در سیدی محرم میگویند برای اینکه ما راه برایمان مشخص شود لازم است که به آن محرم شویم و شرط محرم شدن به آن راه چه است، اول اینکه محرومیت بکشیم، خیلی از افراد ممکن است بیایند کنگره؛ اما دوباره بروند؛ چون هنوز قدر نمیدانند و روشهای دیگر را نرفتهاند و سختی نکشیدهاند. کسانی که فرق راه درست و غلط را هنوز نمیدانند؛ باید یکسری محرومیتها را بکشند تا آن ظرفیت در آنها شکل گیرد و بتوانند به کنگره بیایند و راه را پیدا کنند. پس شرط یافتن راه این است؛ که اول باید محرومیت بکشی تا محرم شوی و آن ظرفیت در تو، به وجود بیاید و بتوانید راه را پیدا کنید. مسئله مهم دیگر که در این وادی راجع به آن صحبت شده است موضوع حس است، محرمیت زمانی اتفاق میافتد که حس انسان پالایش شده باشد؛ یعنی من تا زمانی که پر از کینه، نفرت و حس منفی باشم نمیتوانم راهی را پیدا کنم؛ مثلاً من میخواهم پولدار شوم به هر قیمتی که شده، پول در بیاورم و یک پولی داشته باشم برای تفاخر و توی سر دیگران زدن و چون این برای نیاز خودم نیست که کار میکنم آن راه برایم باز نمیشود و شرایط به وجود نمیآید. مثالی میزنم مثلاً در یک جادهای هستیم مه آلود و این مه جلوی دید ما را گرفته است و این مه باعث شده است که من نتوانم ببینم. مه میشود همان حسهای منفی ما، کینه، نفرت، حسادت. تا زمانی که این مه کنار نرود و حس من درست نشود من نمیتوانم آن راه، را ببینم بعد از این که حس من درست شد و من میتوانم راه، را ببینم و آن مسیر را به خوبی طی کنم و به خوبی بتوانم پیش بروم.
اینجا آقای دکتر امین میگویند از عقلمان باید استفاده کنیم؛ یعنی دو نیروی حس و عقل به کمک ما میآیند، عقل ما حکم چراغی را دارد که به دست ما میدهند و در این مسیر راه، را به من نشان میدهد راه، را من پیدا کردهام؛ اما در این مسیر ممکن است وارد یک سری تاریکیها شویم و من جاهایی که مثلاً سنگ و یا مانعی است را نبینم. ممکن است من در مسیر به مشکل بر بخورم و آن عقل من و فرمان عقل من چراغی میشود در دست من، تا بتوانم خیلی راحتتر از این مسیر و از این راه عبور کنم و تا زمانی که ما به کنگره میآییم کنگره چراغ راه ما میشود، همان راهنما و راهنما چراغ من همسفر است که آمدهام و راه را پیدا کردهام. اول راهنما چراغ ما است و بعد که خودمان به آگاهی برسیم میشویم چراغی برای خودمان. اینجا راهنما به من میگوید که زهره اینجا یک مانع است، جاده را برای من ایمن میکند با توضیح دادن یک سری قوانین، به من یاد میدهد، میگوید اگر این قوانین و حرمتها را رعایت کنی باعث میشود که از مسیر خارج نشوی و به راحتی به مقصد برسی همین که من میآیم و به حرف راهنما گوش میدهم و فرمانبرداری میکنم در نهایت به فرماندهی میرسم و از عقل خودم استفاده میکنم و در مسیر مسلط میشوم و میتوانم فرمانده مسیر زندگی خودم باشم. ما همسفران که در کنگره قرار گرفتهایم راه برایمان نمایان شده است؛ اما انشاءالله که بتوانیم با کسب علم و دانش و شناختی که در کنگره است و حس خوبی که از کنگره میگیریم بتوانیم برداشت خیلی خوبی داشته باشیم و بتوانیم به بهترین شکل سفر کنیم. انشاءالله سفر خیلی خوب و ایمنی را داشته باشیم.
اهدا لوح تقدیر اعضاء لژیون سردار

رهایی ۴۰ سیدی همسفر فرحناز رهجوی راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)

در ادامه جلسه تقدیر از ورزشبان دارت همسفر سهیلا و معرفی ورزشبان جدید همسفر عاطفه


مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر امید
تایپیست: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) دبیر سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
253