جلسه چهارم از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی پرند با دستور جلسه " وادی هفتم و تاثیر آن روی من " با ٱستادی مرزبان محترم مسافر مجید و نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر محمود در روز دوشنبه مورخه ۲۳ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
سخنان ٱستاد:
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
از آقا میلاد تشکر میکنم که اجازه دادند من در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم و از گروه محترم مرزبانی و ایجنت محترم شعبه هم تشکر میکنم.

در مورد دستور جلسه که وادی هفتم است، داشتم فکر میکردم که وادی اول در مورد تفکر است. وادی دوم میگوید هیچ انسانی بیهوده به این جهان نیامده است. وادی سوم میگوید باید خودم به فکر خودم باشم و مسائل خودم را درست کنم و بعد هم در وادی ششم یاد میگیریم که حکم عقل را اجرا کنیم.
وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
من قبل از آمدن به کنگره بارها خواستم مواد را ترک کنم. دو، سه مرتبه هم ترک کردم، ولی دوباره شروع به مصرف مواد میکردم. دلیلش این بود که نمیدانستم سیستم ایکس چیست، سیستم شبهافیونی چیست و بدن من به این مواد نیاز دارد. برای همین دوباره به مصرف برمیگشتم.
اما خدا را شکر، وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم و با روش DST و داروی OT شروع به سفر کردم، تازه معنای درمان را فهمیدم.
در ابتدای سفر، آقا میلاد به من گفتند که دارو را چگونه و به چه مقدار مصرف کنم. هرچه جلوتر آمدم، فهمیدم که مسیر کاملاً درست است. الان هم اگر یک سفر اولی وارد شعبه شود و سفرش را شروع کند، اگر دو، سه ماه فقط گوش به فرمان راهنمایش باشد، خودش متوجه میشود که واقعاً راه پیدا شده است و مسیر درست است.
در قسمت دوم وادی میگوید «آنچه برداشت مینماییم». من سه، چهار ماه که از آمدنم به شعبه گذشت، دیدم که با این روش، خوابم آرامآرام مرتب شده است.
نوشتن سیدیها در ابتدا برایم کمی سنگین بود، ولی هرچه جلوتر آمدم، متوجه شدم که آقای مهندس در سیدیها شاید سی، چهل درصد در مورد اعتیاد صحبت میکنند و مابقی آن در مورد جهانبینی است.
من، مجید، این چیزها را نمیدانستم. اصلاً نمیدانستم ارزش چیست و ضد ارزش چیست. اگر زمانی هم کار ضد ارزشی انجام میدادم، آن را به حساب زرنگی خودم میگذاشتم.
مثلا چند روز پیش یک کارت کشیدم. بعد در آخر موجودی گرفتم و دیدم اختلاف حساب دارم. دوباره که موجودی گرفتم، دیدم چهار، پنج میلیون تومان بیشتر دارم. بعد متوجه شدم که چهارصد و شصت و پنج هزار تومان را چهار میلیون و ششصد و پنجاه هزار تومان کشیدهام.
پرینت آن را نگه داشتم. فردای آن روز، بنده خدا آمد جلوی مغازه. از او معذرتخواهی کردم و گفتم: «ببخشید، اشتباه شده است. شماره حسابس را گرفتم و گفتم که ظهر برایتان واریز می کنم.»
اما اگر زمان مصرفم بود، شاید این موضوع را قبول نمیکردم. بدون تفکر میگفتم: «نه آقا، من این کار را انجام ندادهام.» شاید حتی اگر طرف میخواست به بانک برود، با او میرفتم و شاید کار به دادگاه هم میکشید تا بخواهد به من ثابت کند که این اشتباه از طرف من بوده است. اگر متوجه نمیشد هم شاید آن پول را برای خودم برمیداشتم.
اما در کنگره یاد گرفتم و ذرهذره هم دارم بیشتر متوجه میشوم. البته هنوز خیلی کار دارم و باید روی خودم کار کنم.
آقای مهندس وقتی در مورد وادیها صحبت میکنند، در مورد همه چیز و تمام مسائل زندگی صحبت میکنند؛ مثلاً اینکه قضاوت نکنم، تجسس نکنم، غیبت نکنم و دروغ نگویم.
من یک زمانی خودم دروغ میگفتم و وقتی با طرف مقابل روبهرو میشدم و او به من ثابت میکرد که دروغ گفتهام، حالم خیلی بد میشد. ولی الان سعی میکنم اگر قبلاً صد تا دروغ میگفتم، امروز ده تا دروغ بگویم. همین موضوع باعث شده است که حالم روزبهروز بهتر شود؛ چون واقعاً لزومی ندارد که دروغ بگویم.
اینها را دارم یواشیواش در کنگره یاد میگیرم و روی خودم کار میکنم و سعی میکنم کارهای ضد ارزشی را انجام ندهم.
به نظر من این چهارده وادی که آقای مهندس لطف کردند و برای ما نوشتند، میتوانند در تمام مسائل زندگی مورد استفاده قرار بگیرند. میتوانیم از آنها مثال بسازیم، تمثیل درست کنیم، نمونههای آن را در تمام مسائل زندگی پیدا کنیم، به موضوعات مختلف تعمیم بدهیم و روی خودمان کار کنیم و آنها را در زندگی پیاده کنیم.
من داشتم فکر میکردم مثلاً وقتی ازدواج کردم، یک چمدان داشتم که همان روز اول، رمز آن را چهار تا صفر گذاشته بودم. بعد که مقداری لباس و وسایل داخل آن گذاشتم، رمزش عوض شد. وقتی برای مسافرت آماده شدیم، دوباره رمز آن عوض شد.
میتوان وادیها را هم همینطور حساب کرد. هرچه جلوتر میآییم و در وادیها تفکر میکنیم، میلیونها تمثیل میتوانیم پیدا کنیم. باید یواشیواش روی خودمان کار کنیم.
من واقعاً از آقای مهندس و خانواده محترمشان خیلی سپاسگزارم. همیشه با خودم میگفتم: «خدایا، یک روز بمیرم و از این زندگی راحت شوم»، چون زندگی برایم جهنم شده بود. نه خوابم مشخص بود، نه خوب و بد را از هم تشخیص میدادم و نه هیچ کاری را میتوانستم به شکل صحیح انجام بدهم. هزاران مشکل داشتم.
زمان مصرف همیشه اشتباه میکردم. مثلاً زمانی که همه میخریدند، من میفروختم و زمانی که همه میفروختند، من میخریدم. وقتی الان به گذشتهام نگاه میکنم، میبینم که خیلی چیزها را از دست دادهام.
ولی خدا را شکر میکنم که وارد کنگره شدم و درمان اعتیادم به شکل درست انجام شد. همین که از این دنیا بروم و در بُعد دیگری قرار بگیرم و دیگر فکر مواد زدن در ذهنم نباشد، بابت همین موضوع خدا را هزاران بار شکر میکنم.
در همین بُعد و در همین زندگی هم که هستم، سعی میکنم آرامآرام روی کارهای ضد ارزشی خودم کار کنم و خیلی از آنها را ذرهذره کنار بگذارم. اگر صراط مستقیم همین مسیری است که در آن حرکت میکنم، سعی میکنم در همین مسیر حرکت کنم.
من خودم ساعت چهار صبح میروم سر کار و شاید با پول کمی هم دارم زندگی میکنم، ولی آقای مهندس در سیدیهای خود میگویند که ممکن است شخصی برود در میدان بایستد و در یک ساعت ده میلیون تومان مواد بفروشد، ولی این پول به درد او نمیخورد؛ چون هر لحظه امکان دارد گیر پلیس بیفتد یا اتفاقی برایش بیفتد و حالش خراب شود.
ولی من الان ترسی ندارم. زمان مصرف اگر یک مأمور از کنارم رد میشد، خیلی میترسیدم. اما الان مثلاً ساعت چهار صبح دارم بنزین می زنم، مأمور میآید و با ماشین پشت سر من میایستد، ولی من هیچ ترسی ندارم؛ چون در صراط مستقیم هستم.
اگر انسان در صراط مستقیم حرکت کند، واقعاً به حال خوش خواهد رسید و خودش این را حس میکند. خودش روزبهروز متوجه میشود که چه تغییری در زندگیاش ایجاد شده است.
در پایان امیدوارم سفر اولیها به جایگاه سفر دوم برسند، از بند مواد رها شوند و آن حال خوش را تجربه کنند.
خیلی ممنون و سپاسگزارم که به حرفهای من گوش کردید.

تایپ، تنظیم و بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )
مرزبان خبری : مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
270