جلسه دوازدهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی محمدی پور قم به استادی راهنما همسفر اعظم، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر صدیقه با دستور جلسه: وادی هفتم و تأثیر آن روی من «رمز و راز کشف حقیقت، در دو چیز است؛ یکی یافتن راه، دیگری آنچه برداشت مینمائیم.» روز دوشنبه بیستوسوم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر هستم که در این جایگاه قرار گرفتم و از ایجنت همسفر رضوانه و مرزبانان تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و همین طور از راهنما همسفر زهرا سپاسگزارم. جا دارد یادی کنم از راهنما خودم، دستشان را میبوسم و امیدوارم هر جا که هستند حال دلشان همیشه خوب باشد، چون آموزشهای ایشان بود که باعث شد من هم راهم را پیدا کنم و حالم خوب باشد، برایشان آرزوی بهترینها را دارم.
دستور جلسه در مورد وادی هفتم است و تأثیر آن روی من، تیتر وادی میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگر آنچه برداشت مینمائیم.»
آقای دژاکام این وادی را به عنوان یک قانون معرفی کرده است. قانون سه تعریف دارد: یکی از لحاظ حقوقی و اجتماعی بررسی میشود، یکی از لحاظ علمی و دیگر از لحاظ منطق و فلسفه. از لحاظ حقوقی ما میدانیم قانون یک سری بایدها و نبایدها به ما میگوید و یک سری کارها را اگر انجام بدهیم یا انجام ندهیم برای ما مجازات دارد، و اگر تخلف بکنیم مجازات خواهیم شد.
یک سری قانونهای علمی هستند که در مورد پدیدهها گفته میشود، مثلا قانون نیوتون یا به فرض میگوییم آب در صد درجه به نقطه جوش میرسد؛ این یک قانون است. قانون از لحاظ منطق و فلسفه، رفتار، کردار و تفکر ما را درست میکند و ما این قانون را مَد نظر داریم.
تیتر وادی گفت رمز و راز کشف حقیقت؛ رمز و راز را ما میدانیم به چیزهایی که پنهان و اسرارآمیز است میگویند و کشف هم یعنی آشکار کردن، حقیقت چه معنی دارد؟ حقیقت یعنی چیزی که وجود داشته و الان نیز وجود دارد و بعداً هم ادامه دارد و خواهد بود، که حقیقت بزرگ خداوند است، که همیشه وجود داشته و خواهد داشت و ماندگار است.
خود انسان نیز یک حقیقت است، تفکر، اندیشه و روح ما نیز یک سری چیزهای حقیقی است؛ چرا که خداوند فرموده از روح خود بر ما دمیده و ما جاودانه هستیم، پس ما از بین نمیرویم. فرق حقیقت با واقعیت چیست؟ واقعیت چیزهایی است که وجود دارد، به فرض مثلاً این سالن وجود دارد یک واقعیت است ولی ممکن است چند سال آینده وجود نداشته باشد، پس فرق حقیقت و واقعیت این است.
این وادی مطرح میکند انسان صاحب اختیار و تفکر است و وجه تمایز آن با سایر موجودات این است که صاحب اختیار است و تفکر دارد، پس متفاوت هستیم. به این جا آمدیم و سفری را آغاز کردیم، برای اینکه تواناییهای خود را آشکار کنیم و یک دنیای جدیدی را برای خود خلق کنیم، آینده را بسازیم و سعی کنیم در مسیر درستی قدم برداریم، راهی که ما را به سوی آرامش و آسایش و صلح برساند.
بسیار انسانها بودند که مسیری را انتخاب کردند ولی به اشتباه رفته و متاسفانه به بیراهه کشیده شدند و از بین رفتند. ما هر راهی را میتوانیم انتخاب کنیم، در کتاب «عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر» آمده: بهترین راه، صراط مستقیم است؛ راه راستین و درست است که ما را در نهایت به هدف و مقصد خود با وضعیت مناسب برساند. حالا ما این راه را از چه کسی میتوانیم بگیریم؟ از روشهایی که تحقیق میکنیم و به دنبال آن هستیم تا یک راهی را پیدا کنیم.
قران خیلی زیبا راه را برای ما مشخص کرده است، از پیامبران، ائمه، دانشمندان و کسانی که در این راه قدم گذاشتهاند ما میتوانیم راهنمایی بگیریم. اگر بخواهم مثال بزنم مثلاً یک باغی است که به ما میگویند راه این است وارد این باغ شوید، این بستگی به ما دارد که در این جا چه برداشت کنیم، به فرض مثلا من وارد باغ که میشوم میتوانم گلهای زیبا و خوشبو را بچینم، میوههایی که مفید است استفاده کنم و برداشت کنم، کس دیگری که همراه من باشد، ممکن است به گلهای بد بو دست بزند که دارای زهر باشد یا چیزیهایی که مفید نباشد جمعآوری کند. این موضوع را بسط میدهم به کنگره۶۰ ، راهی که ما در این جا انتخاب کردهایم، همگی ما راه خود را انتخاب کردهایم و وارد کنگره۶۰ شدیم، به فرض من نوعی میتوانم بیایم و این جا بنشینم و آموزش بگیرم، این جا گفته میشود که مواد مخدر چیست؟ اعتیاد چیست؟ و چه تخریبی برای مسافران داشته است؟ من خودم برداشت میکنم که آموزش بگیرم، راهنمایم هر چه میگوید بپذیرم زیرا راهنما این مسیر را طی کرده است، این جا میتوانم بخشیدن را بیاموزم، منیت را کنار بگذارم، خشم خود را کنترل کنم و چیزهای خوب را بگیرم، محبت و عشقورزی را یاد بگیرم، یک نفر دیگر هم میتواند بیاید این جا بگوید این راهنما خوب نیست، حرف خوبی نمیزند، نمیتوانم انرژی دریافت کنم و یا مثلا دوستم به من چیزی گفته، خدمت را به من ندادند، با من بد صحبت کردند و در خشم و نفرت و کینه خود باقی بماند و برداشتش از کنگره۶۰ به این صورت باشد.
پس ما به این جا آمدهایم که برداشتهای قشنگی را داشته باشیم، آمدهایم که رشد کنیم و خودمان را بسازیم و اینکه همراه کسی باشیم که دردمند است، مسافران ما واقعا دردمند هستند، بیمار هستند و نیاز به ما دارند. من همیشه به رهجویانم در لژیون میگویم که فکر کنید یک خدای کوچک هستید، برای مسافرانتان خدایی کنید و به او عشق بدهید. در وادی چهاردهم بسیار زیبا میگوید «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهیست» واقعاً باید عشقورزی کرد.
اکنون چند بیت از مولانا خدمتتان میخوانم و صحبت خود را تمام میکنم؛
«هر در که زنم صاحب آن خانه تویی، تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی، تو
در میکده و دیر که جانانه تویی، تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی، تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه است»
واقعاً دوستان هدف ما از آمدن به این جا این است که به خداوند نزدیک بشویم و انشاءالله بتوانیم یک زندگی قشنگی را برای بُعد و دنیای دیگر بسازیم و در این دنیا نیز به قشنگی زندگی کنیم.

مرزبانان کشیک: همسفر اعظم و مسافر حمید
تایپیست: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون اول)
عکاس: همسفر هانا راهنمای تازهواردین
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر اعظم
همسفران نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
149