English Version
This Site Is Available In English

گاهی اوقات در زندگی به یک دوراهی می‌رسیم

گاهی اوقات در زندگی به یک دوراهی می‌رسیم

امروز افتخار داریم از طرف گروه سایت پارک شهدای شهرداری، در خدمت راهنمای محترم، مسافر جواد باشیم و با ایشان به گفتگو بپردازیم. در ابتدا از طرف گروه سایت، از ایشان بابت فرصتی که در اختیار ما قرار دادند، بسیار سپاسگزاریم.

《معرفی به رسم کنگره》 
سلام دوستان، جواد هستم مسافر. 
آنتی‌ایکس مصرفی: تریاک، شیره 
مدت سفر: ۱۳ ماه و ۱۸ روز 
روش درمان: D.S.T 
داروی درمان: OT 
راهنما: آقای علیرضا توکلیان 
رهایی: ۵ سال و ۷ ماه 
رهایی نیکوتین: ۴ سال 
راهنمای نیکوتین: آقای علیرضا رضازاده 
ورزش: والیبال

《نظر در مورد دستور جلسه هفتگی》 
وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنید. 
وادی هفتم به ما می‌گوید که پیدا کردن راه، مسئله مهمی در زندگی ماست. گاهی اوقات در زندگی به یک دوراهی می‌رسیم؛ یک راه به بیراهه می‌رود و راه دیگر با تفکر به روشنایی و صراط مستقیم می‌رسد. اگر راه درست را انتخاب کنیم، حقیقت برایمان شیرین و دلچسب است و اگر بدون تفکر به بیراهه برویم، حقیقت برایمان تلخ و غیرقابل تحمل خواهد بود.

مثل فردی که دچار اعتیاد شده و در تاریکی است؛ راه برای او نامعلوم است. وقتی در کنگره ۶۰ قرار گرفتیم، یعنی راه برای ما نمایان شده و در کنگره ۶۰ همه‌چیز روشن و قابل حل است. خدا را شکر می‌کنم که کنگره ۶۰ و متد D.S.T این مسئله را به‌درستی حل کرده‌اند. بنابراین همیشه پیدا کردن راه صحیح برای حل مشکلات، در تمام زندگی نقش مؤثری دارد.

《نظر در مورد پارک و ورزش بر روند درمان》 
چند روز پیش رهجویی داشتم و با ایشان صحبت می‌کردم. گفتم پارک مثل یک تفریحگاه می‌ماند؛ پارک آمدن مثل این است که ما به پیک‌نیک می‌رویم، حصیر را برمی‌داریم، می‌نشینیم، صبحانه می‌خوریم و لذت می‌بریم. یک فضای مخصوص به خود دارد؛ بچه‌ها همدیگر را می‌بینند و گذشته دیگران را می‌بینند و این باعث می‌شود برای یک سفر اولی، راه نمایان شود.

《خاطره‌ای از دوران حضور در کنگره ۶۰》 
در دوران سفر اولم، راهنما برایم دارو نوشتند که به کلینیک بروم و دارو بگیرم. وقتی رفتم، کلینیک را پیدا نکردم. شاید پنجاه بار پیاده رفتم و آمدم، ولی پیدا نکردم. علت پیدا نکردن این بود که هنوز در تاریکی‌ها بودیم. روزهای اول به راهنمایم گفتم: «آقا، کلینیک را پیدا نکردم.» 
آقا علیرضا گفتند: «رهجویی که نتواند دارو و کلینیک را پیدا کند، به درد من نمی‌خورد.» 
رفتم و یک ساعت گشتم تا کلینیک را پیدا کردم و با دارو برگشتم. 
آقا علیرضا گفتند: «دارو را گرفتی؟» 
گفتم: «بله.» 
گفتند: «حالا می‌توانی با من سفر کنی.»

《پیامی به سفر اولی‌ها》 
همیشه باید گوش‌به‌فرمان باشیم؛ یعنی فرمان‌بردار باشیم. برای خود من، «چشم» گفتن خیلی سخت بود، ولی ۱۲ ماه روی صندلی نشستم و گفتم «چشم» و فرمان‌بردار بودم. 
خواهش می‌کنم از سفر اولی‌ها که فرمان‌بردار باشند و به راهنما احترام بگذارند تا ان‌شاءالله رهایی دلچسبی داشته باشند.

《کلام آخر》 
از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، و تمام دیده‌بان‌ها و همچنین راهنمای خودم، آقای توکلیان، تشکر می‌کنم. 
آقای مهندس متد D.S.T را برای ما کشف کردند، رازش را پیدا کردند و ما اکنون به‌راحتی در کنگره ۶۰ سفر می‌کنیم و به رهایی می‌رسیم. 
از تمامی خدمتگزاران پارک و گروه سایت شهدای شهرداری برای وقتی که در اختیار من قرار دادند سپاسگزارم

 

تایپیست : مسافر مرتضی

مصاحبه کننده : مسافر محمد

ارسال مطلب : مسافر امیرحسین

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...