English Version
This Site Is Available In English

این ابتدای مسیر سقوط است

این ابتدای مسیر سقوط است

چهاردهمین جلسه از دوره هفتم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارگ با دستور جلسه (وادی هفتم و تاثیر آن روی من ) با استادی مرزبان محترم مسافر یاسر و نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر احمد روز یکشنبه مورخ ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود :

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، یاسر هستم، مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز در جمع پرشور و پرانرژی شعبه ارگ در خدمت شما عزیزان هستم.

به رسم ادب و به رسم کنگره، تشکر می‌کنم از جناب آقای مهندس دژاکام که چنین بستر ارزشمندی را فراهم کردند تا همه ما بتوانیم به درمان برسیم؛ بستری که باعث شد من بتوانم تغییراتی را در خودم ایجاد کنم و آن‌ها را در وجودم نهادینه سازم.

از همه خدمتگزاران شعبه، چه در قسمت مسافران و چه در قسمت همسفران، تشکر می‌کنم که این راه را برای یک سفر اولی هموار می‌کنند. همچنین از ایجنت محترم، آقا حمیدرضا، تشکر می‌کنم که حال خوب امروزمان را مدیون زحمات و تلاش‌های ایشان هستیم.

دستور جلسه امروز درباره وادی هفتم و تأثیر آن بر من است. عنوان وادی این است:

«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم.»

خب، کمی به عقب برگردیم و از وادی اول شروع کنیم.

عنوان وادی اول می‌گوید:

«با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود؛ بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال می‌رود.»

ما در وادی اول یاد می‌گیریم که چگونه فکر کنیم؛ یاد می‌گیریم به چه چیزهایی باید فکر کنیم و به چه چیزهایی نباید فکر کنیم.

در وادی دوم، بحث امیدواری مطرح می‌شود. می‌گوید:

«هیچ مخلوقی جهت بیهودگی پا به این خلقت نگذاشته است.»

هیچ‌کدام از ما برای هیچ و بیهودگی به این جهان نیامده‌ایم. اگر خودمان به هیچ فکر کنیم، وادی دوم به منِ رهجو امیدواری می‌دهد و ارزشمند بودن جایگاه انسان و انسانیت را به من گوشزد می‌کند.

وادی سوم می‌گوید:

«باید دانست هیچ مخلوقی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.»

این وادی یک «باید» را به وجود می‌آورد و به من متذکر می‌شود که هر مشکلی را که خودم به وجود آورده‌ام، باید خودم بتوانم آن را حل کنم.

در وادی چهارم می‌گوید:

«در مسائل حیاتی، به خداوند سپردن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.»

این وادی مسئولیت‌ها را مرزبندی می‌کند و می‌گوید اگر مشکلی را تا آن روز خودم به وجود آورده‌ام، مسئولیت آن، به غیر از خودم، بر عهده هیچ‌کس نیست؛ نه افراد دیگر و نه خداوند.

این چهار وادی، به نوعی درباره تفکر هستند.

وادی پنجم می‌آید و می‌گوید:

«در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌کند.»

یعنی تا اینجا درباره هر چیزی که به هر نحوی تفکر کرده‌ای، کافی است. سکون جایز نیست و باید حرکت کنی.

بعد به وادی ششم و هفتم می‌رسیم.

وادی ششم می‌گوید:

«حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً به اجرا درآوریم.»

و در وادی هفتم می‌گوید:

«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم.»

یعنی ابتدا باید راه را پیدا کنیم. من باید بدانم در چه راهی قدم بردارم. باید در راهی حرکت کنم که وادی ششم به من می‌گوید؛ راهی که فرمان عقل در آن حاکم باشد.

همه ما می‌دانیم که عقل، فرّ ایزدی دارد و اشتباه نمی‌کند. فرمان عقل اشتباه نیست؛ مگر اینکه من خودم با اطلاعات غلطی که به عقل می‌دهم، باعث شوم فرمان اشتباهی صادر شود.

در ابتدای وادی گفته می‌شود که عقل با نیروهای خودش می‌آید، یک‌سری مجهولات را کشف می‌کند و بهترین راه را پیش پای من می‌گذارد.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در این وادی‌های اصلی، با کنگره آشنا شدیم و راه برای همه ما مشخص شد.

اگر به گذشته خودمان نگاه کنیم، اکثریت ما تجربه ترک‌های ناموفق را داشته‌ایم. چه راه‌های اشتباهی رفتیم! می‌خواستیم قطع مصرف کنیم، اما بعد از مدتی می‌دیدیم ماده‌ای را کنار گذاشته‌ایم و ماده دیگری را جایگزین آن کرده‌ایم؛ حتی ممکن بود یک یا دو ماده دیگر را نیز جایگزین کنیم.

مهم‌تر از همه اینکه حالمان روزبه‌روز بدتر می‌شد و بهبودی حاصل نمی‌شد.

یکی از علت‌های این مسئله این بود که ما راه را اشتباه رفته بودیم. در این مسیر، نه راهنمایی بود که به ما متذکر شود و نه کسی بود که به ما بگوید داریم راه را اشتباه می‌رویم.

خدا را شکر، از زمانی که آقای مهندس به درمان قطعی اعتیاد رسیدند و صورت‌مسئله اعتیاد کشف شد، رمز و راز اعتیاد گشوده شد و یک راه مطمئن پیش روی ما قرار گرفت.

حالا می‌گوید راه را پیدا کردیم؛ اما قسمت دوم وادی می‌آید و می‌گوید در این راه، ما باید چه برداشت‌هایی داشته باشیم.

اکنون که ما در مسیر صراط مستقیم و کنگره قرار گرفته‌ایم، برداشت ما در سفر اول این است که ساختار جسم، ساختار تفکر و ساختار اندیشه ما تغییر پیدا می‌کند و تولید مخدرهای طبیعی بدن به حالت طبیعی بازمی‌گردد.

در ابتدای جلسه، آقای نگهبان یک نوشتار خواندند که در واقع درباره همین سفر و برداشت‌هایی است که من از این سفر دارم.
این سفر، سفری از ظلمت به نور است.

ما قبل از اینکه به کنگره بیاییم، در ظلمت زندگی می‌کردیم و زمانی به نور خواهیم رسید که در صراط مستقیم قرار بگیریم، از ضد ارزش‌ها دوری کنیم و فرمان‌های الهی را انجام دهیم.

این سفر، سفری از نادانی به دانایی است.

ما با آموزش‌های ناب کنگره می‌توانیم در هر زمینه‌ای به دانایی برسیم؛ مانند راهنمایان محترم شعبه که در زمینه اعتیاد به دانایی رسیده‌اند. همان سه ضلع مثلث دانایی؛ آموزش دیده‌اند، تجربه کرده‌اند و درباره آن تفکر کرده‌اند.

این سفر، سفری از حقارت به سرافرازی است.

مطمئناً همه ما زمانی، قبل از اینکه مصرف‌کننده شویم و همچنین بعد از اینکه مصرف‌کننده شدیم، حقارت مصرف‌کنندگی را چشیده‌ایم و بعد از رهایی، مطمئناً به سرافرازی خواهیم رسید.

البته برای رسیدن از حقارت به سرافرازی، زمان لازم است. زمان را هم باید در نظر بگیریم. هر وقت بخواهیم زمان را حذف کنیم، مطمئناً به ناکجاآباد و سرگردانی می‌رسیم. این زمان باید طی شود.

می‌گوید این سفر، سفری از ترس به شجاعت، از کفر به ایمان، از قهر به مهر و در نهایت، از نفرت به عشق است.

مطمئناً کسی که ده ماه یا یازده ماه در این مسیر حرکت می‌کند و در صراط مستقیم قرار می‌گیرد، به همه این‌ها خواهد رسید.

این‌ها همه برداشت‌هایی است که من می‌توانم در پایان وادی هفتم از این سفر داشته باشم.

یکی از مسائلی که باعث می‌شود من از جمع دور باشم، منیت است.

نشانه منیت چیست؟ نشانه منیت این است که چیزی همیشه در گوش من می‌گوید: «من بلدم، من خودم می‌توانم این کار را انجام بدهم، این‌ها چیزی نیستند.»

به نظر من، این ابتدای مسیر سقوط است.

اگر من چنین چیزی را در وجود خودم می‌بینم و چنین تصوری دارم، باید خیلی روی خودم کار کنم. منیت ابتدای مسیر سقوط است و اگر ببینم روزی این خصوصیت و ویژگی را در خودم دارم، باعث می‌شود که از دانایی و مثلث دانایی جدا شوم؛ چون دیگر آموزش نمی‌گیرم.

خب، وادی می‌گوید این سفر، سفری از ترس به شجاعت است.

وقتی بر ترس غلبه می‌کنی و مقداری دلیری و شجاعت وارد دلت می‌شود، باعث می‌شود بعضی از چیزها را تجربه کنی. این همان ضلع دوم مثلث دانایی، یعنی تجربه است. سپس درباره تجربه و آموزش تفکر می‌کنم تا به دانایی کامل برسم.

من خودم نباید انتظار داشته باشم که یک معجزه در زندگی‌ام اتفاق بیفتد. باید در واقع، معجزه را خودم رقم بزنم.

هیچ چیزی در این جهان خلقت و در این قانون طبیعت، مجانی به انسان داده نمی‌شود. به قول معروف، در همین وادی هم نوشته شده است: «پنیر مجانی در تله موش است.»

باید تلاش و کوشش کنیم.

 

ما تلاش و کوشش کردیم، راه را پیدا کردیم، اذنمان صادر شد، وارد کنگره شدیم و می‌مانیم تا از این مسیر برداشت کنیم.

اگر برداشت واقعی را از سفر اول نداشته باشی، مطمئناً یک جای کار ایراد دارد و باید در این مسئله به دانایی برسیم.

یک مطلب دیگر هم در این وادی مطرح می‌شود و انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: انسان‌های خردمند و انسان‌های کم‌خرد.

انسان‌های خردمند کسانی هستند که ابتدا فکر می‌کنند و سپس کارشان را انجام می‌دهند و به همین دلیل، خیلی کمتر با مشکل مواجه می‌شوند.

اما انسان‌های کم‌خرد، ابتدا کارشان را انجام می‌دهند یا اول حرفی را می‌زنند و بعد در کارشان به مشکل می‌خورند و از حرفی که زده‌اند پشیمان می‌شوند.

ممنونم که با سکوت زیبایتان به صحبت‌های من گوش کردید.

عکس و تایپ : مسافر رسول لژیون اول

بارگزاری : مسافر احسان لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...