English Version
This Site Is Available In English

خواستن، توانستن است.

خواستن، توانستن است.

جلسه سوم از دور بیست و هشتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دهخدا با استادی مسافر جهانبخش،نگهبانی مسافر حسن،دبیری مسافر کمیل با دستور جلسه " وادی هفتم و تاثیر آن روی من " در تاریخ 22   شهریور ۱۴۰۵  ساعت 17:۰۰  آغاز به کار نمود.

 

 

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان، جهانبخش هستم، مسافر. خدا رو شکر میکنم که در این جایگاه هستم و این جایگاه رو تجربه میکنم ،می‌خواهم بگم که من بیش از پنجاه سال سیگار کشیدم و چهل و هفت سال هم مواد کشیدم و واقعاً ظلم کردم در حق خانواده‌ام. می‌خوام بگم الان یک سال هست که دیگه بساط مواد در خانه‌ام نیست. یک ساله که هیچ بساطی از مواد توی خانه‌ام نگذاشتم.تازه فهمیدم مزه‌ی آزادی چیه، تازه فهمیدم آزادی یعنی چی. ممنونم از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان که همچین جایی را درست کرده‌اند که آدم‌هایی مثل من که پنجاه ساله مواد مصرف می‌کنند، بیایند اینجا و آزاد بشوند.من در دوران مصرف مواد هیچ محبتی به خانواده‌ام نکردم. فقط فکر بساط مواد بودم، فقط به فکر این بودم که یه مسافرت می‌خواستیم بریم، اول برم مواد فراهم کنم، بعد توی ماشین جاسازش رو درست کنم و مواد رو توی ماشین جاساز کنم، بعد برم خانواده‌ام رو سوار کنم و ببرم مسافرت.

و وقتی به ایست و بازرسی می‌رسیدیم، تمام تن و بدنم می‌لرزید و هزار بار می‌مردم و زنده می‌شدم. می‌گفتم: خدایا، الان منو با مواد بگیرن، این زن و بچه‌ی من توی این جاده چیکار کنن؟ و چقدر توی دلم قسم می‌خوردم که دیگه از فردا نمی‌کشم.و همین که از ایست و بازرسی رد می‌شدیم و به مقصد می‌رسیدیم، به جای اینکه زن و بچه رو ببرم بچرخونم، اول می‌نشستم سر بساط مواد و مواد مصرف می‌کردم.واقعاً الان چند روزه که آزاد شدم و رها شدم. این تنها ظلمی نبود که به خانواده‌ام کردم. من وقت برای خانواده‌ام نذاشتم و اصلاً هیچ وقتی برای خانواده نمی‌گذاشتم. من پنجاه سال از عمر و جوانی خودم را سر مواد گذاشتم.من سواد نداشتم. وقتی اومدم کنگره، من بی‌سواد بودم؛ فقط امضاء و اسم خودم رو بلد بودم بنویسم. راهنمای من، آقا غلامرضا، به من می‌گفت سی‌دی بنویس،نمی‌توانستم بنویسم و من چهار ماه سی‌دی ننوشتم. من چهار ماه رفتم معلم گرفتم و آوردم و روزی چهار ساعت درس خواندم تا توانستم ۴۰ سی‌دی رو بنویسم.می‌خواهم این را بگویم: خواستن، توانستن است. آدم می‌تواند از تاریکی به روشنایی برسد و من خیلی خوشحالم و از خودم خیلی راضی هستم که بعد از پنجاه سال توانستم بیایم و اینجا بنشینم و خدمت بکنم، برم توی آبدارخانه چایی بیاورم برای امثال خودم و بدهم دستشان و از این بابت خیلی خوشحالم.و امیدوارم که روزی همه بیایند اینجا تا بتوانند به خودشان خدمت بکنند. من راضی هستم از این بابت، چون دارم به خودم خدمت می‌کنم.ممنونم از همه شما دوستان که صبوری کردید و به حرف‌های من گوش کردید.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...