English Version
This Site Is Available In English

وادی هفتم: یافتن راه و هنر برداشت

وادی هفتم: یافتن راه و هنر برداشت

دوازدهمین جلسه از دوره هشتم جلسات لژیون سردار نمایندگی شفا، مشهد، با نگهبانی پهلوان مسافر جواد، استادی دنور محترم مسافر ایمان، دبیری اینجانب مسافر محمد و خزانه‌داری مسافر عطا، با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه 22/06/1405ساعت ۱۵:3۰ برگزار شد

سلام دوستان ایمان هستم مسافر

از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان لژیون سردار و بقیه دوستان تشکر می‌کنم.
خیلی خوشحالم که در جمع شما دوستان هستم خداوند توفیق داد یک بار دیگر کنار شما باشم تا خدمت کنم، آموزش بگیرم و ان‌شاءالله لژیون خوبی داشته باشیم.
دستور جلسه این هفته، اگر قرار باشد آن را به لژیون سردار پیوند بزنیم، بسیار روان و راحت است. آن‌طور که من برای امروز مطالعه کردم، وادی هفتم می‌گوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم.»
برداشت، ما برای اینکه این راه را پیدا کنیم، چیست؟ همه ما راه‌های زیادی را رفته‌ایم. ما همه راه‌ها را رفته‌ایم. کسی نیست که اینجا، چه راهنما، چه ایجنت و چه مرزبان، حداقل ده تا ترک ناموفق داشته باشد. چه عذاب‌ها و چه بدبختی‌هایی کشیدیم.
همه عذاب‌ها هم مالی نیست. خیلی‌ها بودند که در اوج داشتن و دارایی، مصرف می‌کردند و گریه می‌کردند؛ یکی از آن‌ها خود بنده بودم.
حالا که خداوند توفیق داده و این راه را به خوبی پیدا کرده‌ایم، باید ممنون‌دار و سپاسگزار باشیم و باید بهای آن را پرداخت کنیم.
اگر ما سپاسگزار نباشیم، فرقی نمی‌کند که راهنما باشد یا سیستم؛ بالاخره حقیقت این است که حقیقت از «حق» می‌آید؛ یعنی راه درست. وقتی راه را انتخاب کردیم، به راهی می‌رسیم که درست است. حق یعنی از این راه، حق‌تر نیست.
فکر نمی‌کنم هر جا که بگردید، جایی پیدا کنید که خدمت مالی که بخواهید انجام بدهید، بیشتر از اینجا بر حق باشد.
به قول یک بنده خدایی که خیلی مذهبی و مقید بود، گفت: «ما تحقیق کردیم و دیدیم در مورد خمس مال...» کسی که از نظر مذهبی و مقید خمس مال پرداخت می‌کند، اینجا هم خمس مال به او تعلق داشت. چون هم آخوند داریم، همان‌طور که در سیستم هستند و حتی در لِول‌های بالا شال دارند، و هم سید بیمار داریم. پس قطعاً اگر کسی بخواهد از این باب به دستور جلسه امروز و به لژیون سردار نگاه کند، شامل او هم می‌شود.
قرار نیست فقط کسانی که می‌خواهند پولی صرف این کار کنند شامل این موضوع شوند؛ بلکه اینجا صددرصد شامل می‌شود و از این راه، حق‌تر به نظر من وجود ندارد.
ایمان، یک مسافر سفر دومی است که سابقه چندین سال خدمت در جاهای مختلف را داشته است. هیچ‌جا به اندازه اینجا حال من را خوب نکرده است. اما اینجا حالم را خوب کرده است.
دوستانی که من را بهتر می‌شناسند، الحمدلله، هنوز در این دو سال سه جلسه غیبت نداشته‌ام. یعنی اگر اینجا نبودم، جای دیگری بودم که متصل به اینجا بوده است. چون هرچه گشتم، انسان دنبال چیزی است که بیشترین فاز و بیشترین حال را به او بدهد. اگر به نظر من، ایمان جای دیگری حال می‌داد، قطعاً این‌جا نبودم.
بالاخره اگر بخواهی حساب کنی، ما بازاری هستیم و بازاری هم دنبال دو قران سود و منفعت است؛ یعنی وقت و هزینه می‌کند، از کارش و از هر چیزی می‌زند تا به یک سودی برسد. چه سودی بالاتر از این؟
ما همه کارهای دنیا را انجام داده‌ایم. حتی کسی بوده که الان ایمانی که از لحاظ کاسبی شاید جوری بوده که محتاج نبوده، ولی بالاخره باز هم سراغ مصرف رفته است؛ یک جنس را دو قران کرده، چون غنیمت دانسته، چون جنسش خراب بوده، چون مواد مخدر تخریبش کرده و روح و روانش را به هم ریخته است. نگاه نکرده که ایمان چه دارد و چه ندارد میگه الان را عشق است. بهترین راه جبران، به نظر من همین‌جاست.
یعنی نباید آدمی که اینجا می‌آید ، از کارت کشیدن ترس داشته باشد. اینجا بده‌بستان است. اینجا از این جیب به جیب است. یعنی قرار نیست طوری باشد که فکر کنم ضرر کردم و این پول را دادم و رفت. درست است که ما پول می‌دهیم، اما به آب روان می‌دهیم؛ به رودخانه می‌دهیم. نباید نه از خدا باشد و نه از سیستم انتظاری داشته باشم.
ولی من مزه‌اش را چشیده‌ایم هر وقت بی‌پول می‌شدم، سعی می‌کردم اول اینجا کارت بکشم و بعد برای خودم هزینه کنم؛ یعنی شما اگر آدم زرنگ، آدم بیزینس و آدم کاسب باشید، جایی می‌گذارید که برداشت کنید. ولی در کنگره اول برداشت کردم و خیلی چیزها بدست آوردم حالا به هر صورت بتوانم کمک می کنم دیگران برداشت کنند. وادی هفتم می‌گوید برداشت. خب، برداشت من خدا را شکر همین بوده که رها شده‌ و به درمان و تعادل رسیده ام.
بعضی مواقع منیت چیز خوبی است! منیت باعث شد که با خودم بیایم و درمان شوم.
یکی از دوستان گفت: «من ایمان را می‌بینم، کیف می‌کنم.» با اینکه رها شده، هنوز در کنگره هست و هنوز غیبت نداشته است.



پس فهمیدم ایمان به دردبخور بوده است. حتی اگر اینجا کار نکند، به قول معروف، مترسک سرِ زمین اگر هیچ کاری نکند، بالاخره تنها کارش این است که دو تا کلاغ را کیش بدهد. پس یار و رفیق کشاورز است. مترسک اینجا یار و رفیق است. کسی که اینجا باشد و بیاید و برود، از جانش و از مالش مایه بگذارد. آن روز آن‌قدر حالم خوب بود که حتی شاید بارها و بارها اساتید من را تشویق کردند ولی به اندازه یک رهجو که به من دلگرمی داد، حالم خوب نشد.
بعضی مواقع کسی اینجا جایگاه خدمتی و یا شال ندارد، ولی همین که باشد آن سفر اولی که تازه وارد می‌شود، وقتی می‌بیند یک نفر مثل ایمان آمده و خدمت می‌کند، می‌گوید این چیز خوبی است. آدم ساده‌ای نیست که آمده اینجا؛ پس اینجا جای خوبی است.
اگر هم بخواهم وقتی هزینه‌ای بکنم، قاعدتاً جای جالبی است که امثال ایمان در آن ماندگار می‌شوند و می‌روند و می‌آیند. این دلگرمی باعث می‌شود یک سفر راهش را پیدا کند. به نظرم بالاترین کار همین است؛ یعنی چیزی که باعث دلگرمی، نشاط و حال خوش یک نفر می‌شود.
دارو یک بخش است که بداند می‌آید و می‌رود و اینجا آیا جای خوبی هست یا نه؟ آیا بعد از ده ماه که درمان شد، آیا اینجا جای جالبی هست که دوباره بیاید؟
بالاخره اینجا جایی است که آدم می‌تواند بهترین‌ها را برای خودش بخرد. قرار نیست ما با پولمان بخریم؛ با حضورمان می‌توانیم این‌جا را داشته باشیم.
حقیقت همین است و راه حق همین است و بهترین دستور جلسه امروزی هم این بوده که ما توانستیم شامل آن بشویم تا بتوانیم اینجا ماندگار شویم و دلگرم باشیم.
اولین چیز برای ماندن در هر جایی، دلگرمی است؛ شاید در ظاهر و آشکار کسی به کسی نیاز نداشته باشد، ولی بعضی مواقع بودنت مایه نیاز است؛ حتی اینکه بتوانی یک صندلی جابه‌جا کنی، حتی اینکه بتوانی نیم ساعت زودتر بیایی و یک صندلی بچینی. خدمت فقط این نیست که کسی شال داشته باشد.
در هستی برای دریافت هر چیزی باید بهایش را پرداخت کنید.
اگر  چیزی که به دستتان رسید که دزدی باشد و از آن استفاده کردید، به شما قول شرف می‌دهم که از ایمان، از مسافر تازه‌وارد و از تازه‌سفر دومی، از پاشنه‌های کفشتان بیرون می‌آید.
هر جایی که می‌روی و هر چیزی که می‌خواهی بخری، باید بهایش را پرداخت کنی. بهای بودن در اینجا، خدمت مالی است.
برای بودن در اینجا  یکصد و خورده‌ای در ماه اجاره می‌دهند؛ یعنی شما هستید یا نیستید، جمعه تعطیل، از جنگ و ولادت و شهادت، اینجا حساب خودش را دارد.
اجاره اینجا حداقل روزی پنج و نیم تا شش میلیون تومان است، به غیر از بحث قبض‌های آب، برق، گاز، تلفن و هزینه‌هایی که دارد.
می‌بینید که الان این پارتیشن‌بندی و هزینه‌های دیگر، هیچ چیز هم که نشود، راحت یک چیزی حدود سیصد میلیون تومان هزینه دارد.
دیروز در جلسه لژیون سردار همسفران بودیم  و خیلی کیف کردم. گفتم ما پارسال دو تا دنور داشتیم، امسال ده تا؛ پارسال یک پهلوان داشتیم، امسال سه تا. ولی به نظر من هر کدام از ما باید یک انگشتر دنوری دست ما باشد. چون هر چیزی بها دارد و باید بهایش پرداخت شود.
این چراغی که روشن است، تابستان خنک و زمستان گرم است، بالاخره یک کسانی بودند که کاشتند و ما خوردیم؛ ما هم می‌کاریم که دیگران بخورند.
من هر وقت خودم زودتر آمدم و دیرتر رفتم، حالم بهتر بوده است. اصلاً بیرون هم کارم روان‌تر بوده است.

من فکر می‌کردم اگر دیرتر بیایم و زودتر بروم، می‌رسم در مغازه و کاسبی می‌کنم؛ اشتباه کردم، باختم. به خدا، اگر من زودتر بیایم و دیرتر بروم، حالم بهتر است.
موقعی که  دنورِی را تسویه کردم، خدا شاهد است، قسط آخر پرداخت کردم، نیم ساعت نکشید دم در، خدا جوابش را به من داد؛ مالی داد حالا بحث معنوی اش به کنار.
آقای مهندس لطف کرده‌اند و یک چراغ روشن گذاشته‌اند که کسی که اولش ندارد، بیاید جلو تا راه بیفتد. وقتی راه افتادی، دیگر تمام است؛ موتور روشن شده و باید همه‌جوره پای کار باشی.
با این هزینه‌ها، با این تورم، با این مشکلات و با این بدبختی‌ها، حال خوب را باید با جان و دل بخری.
ممنونم از اینکه وقت مشارکت را در اختیار من گذاشتید.

مرزبان خبری : مسافر احمد
عکاس: مسافر صابر ل11
صوت : مسافر محمد ل15
تایپ و ارسال خبر : مسافر کوروش ل17

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .