پنجمین جلسه از دورهی بیست و هشتم سری کارگاههای آموزشی کنگره۶۰؛ ویژهی مسافران و همسفران نمایندگی زنجان؛ با استادی راهنما مسافر مهدی؛ نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر سعید؛ با دستور جلسهی "هفتهی دیدهبان" روز پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که اذن حضور در این جایگاه آموزشی را یافتم، بر خود واجب میدانم مراتب سپاس خویش را از لژیون محترم مرزبانی به پاس فراهم آوردن بسترِ خدمت و آموزش و همچنین از نگهبان جلسه اعلام کنم.
خداوند را شاکرم که در هفتهی دیدهبان اذنِ خدمت و استادی جلسه به من داده شد. حضورِ دوباره در این جایگاه، پس از دو سال، برایم تداعیگر همان خواستِ قلبی و دعای همیشگیام برای توفیق خدمت در جایگاه دیدهبانی است و آن را به فال نیک میگیرم.
این هفته خجسته را ابتدا به بنیان کنگره ۶۰، جناب مهندس دژاکام، خانواده محترم ایشان و تمامی دیدهبانان گران قدر که ستونهای استوار این بنا هستند، تبریک و تهنیت عرض میکنم. همچنین، این هفته را به تمامی مسافران و همسفران نمایندگی زنجان شادباش میگویم.
و اما کلامی از سرِ دلسوزی؛ حضور در کنگره، توفیقی است که نباید آن را عادی انگاشت. مشاهده خالی بودنِ بخشی از صندلیهای سالن، پیامی است برای تأملِ بیشتر. آیا در برابر این مکان امن، دچار غفلت شدهایم؟ از همه عزیزان، بهویژه سفر دومیها، خواستارم که با حضورِ بهموقع و پررنگ خود در جلسات، حرمتِ این جایگاه را حفظ کرده و با خدمتِ صادقانه، قدردانِ فرصتِ رهایی و آموزش در کنگره باشند.
در باب هفته دیدهبان، این پرسش در ذهنم تداعی شد که تمایزِ یک دیدهبان با دیگران در چیست؟
حقیقت این است که همه دیدهبانان، روزی با کولهباری از تخریب و مصرف مواد وارد کنگره شدند؛ همچون سایر مسافران، در لژیون تازه واردین حضور یافتند، راهنما انتخاب کردند و با تسلیم در برابر آموزشها، مسیر درمان را آغاز نمودند.
بسیاری دیگر نیز بودند که در همان مقطع، دوشادوشِ این عزیزان سفر خود را شروع کردند، اما آنچه مرزِ میانِ مسافرِ عادی و دیدهبان را تعیین میکند، جنسِ خدمت، استقامت در مسیرِ ارزشها و عبور از گذرگاههای سختِ خدمت است. دیدهبانان کسانی بودند که پس از رهایی، خدمت را رها نکردند؛ آنها ماندند، فرمانبرداری کردند و در تمامیِ سطوح، بی ادعا به خدمت پرداختند. در واقع، دیدهبانی نه یک جایگاهِ انتصابی، بلکه پاداشِ وفاداری به عهدِ خدمت و حرکت در مسیر صراط مستقیم است.
دیدهبانان، ستونهای استوارِ کنگرهاند که مسیرِ خود را از نقطه صفر آغاز کردهاند. یک دیدهبان، پیش از هر چیز، مسافری بوده است که سفر اول خود را با موفقیت و فرمانبرداریِ محض به پایان رسانده و در تمامیِ جایگاههای خدمتی از آبدارخانه تا نگهبانی و دبیری بهگونهای درخشیده که گویی همان جایگاه، مهمترین وظیفه اوست.
تمایزِ یک دیدهبان در همین بیتوقعی و سراپا تسلیم بودن است. آنان کیلومترها راه را با عشق طی میکنند تا پیامی را برسانند؛ بدون آنکه بهدنبالِ دیده شدن یا پاداش باشند.
رازِ موفقیتِ دیدهبانان، در یک تحولِ بزرگِ درونی نهفته است: عبور از من و رسیدن به ما.
آنها از حقِ خود ، سهمِ خود و منیتِ خود گذشتند تا کنگره به یک ما تبدیل شود؛ نمایندگیِ ما ، کنگرهی ما و هدفی که از مرزهای محلی فراتر رفته و به سویِ جهانی شدن حرکت میکند. دیدهبان یعنی کسی که با تمامِ وجود، منافعِ جمع را بر فرد ترجیح میدهد.
امیدوارم من نیز بیاموزم که چگونه در مسیرِ زندگی و خدمت، از خود بگذرم و به سوی این حقیقتِ جاری حرکت کنم.
دیدهبان، همچون چشمی بیدار، ترازویِ نظمِ کنگره را میسنجد. او در بازدیدهای خود، بی آنکه درگیرِ حواشی شود، بر تعادل تمرکز دارد؛ چرا که رشدِ مجموعه، در گروِ توازنِ حضورِ مسافران و همسفران است.
کنگره ۶۰ را میتوان مدرسهای بزرگ دانست که در آن، صرفِ حضور ضامنِ ارتقاء نیست. همانگونه که در یک مدرسه، دانشآموز برای گذر از مقطعِ اول به دوم، نیازمندِ قبولی در آزمونهای دشوار است، در کنگره نیز ارتقاء از سفرِ اول به سفرِ دوم، منوط به پایانِ درمان و تغییرِ نگرش است.
اما نکته حائز اهمیت اینجاست: بسیاری سفرِ اول را با موفقیت آغاز میکنند، اما در مسیرِ سفرِ دوم، دچارِ نوعی غفلت میشوند. مشاهده صندلیهای خالیِ سالن، هشداری است برای سفر دومیهایی که گمان میبرند با رسیدن به این جایگاه، دیگر نیازی به آموزش ندارند و رسالتِ خود را تنها در خدمتگزاریِ اجرایی خلاصه کردهاند. باید دانست که خدمت بدون آموزش، پوسته است و تهی؛ چرا که کنگره، مهدِ آموزشِ مستمر است و دانستن هیچگاه نقطه پایان ندارد. ما نباید از یاد ببریم که تداوم در رهایی، نیازمندِ تداوم در آموزش است.
رشدِ ما در کنگره نباید رشدی یکجانبه باشد؛ تکامل، جریانی مستمر است که از سفر اول آغاز شده و به سفر دوم و مراتبِ والاتر که ما آن را سفر سوم مینامیم . اما پرسشِ اصلی اینجاست: ما برای رسیدن به این جایگاههای رفیع، چه میزان از آلودگیهای درونی را پاک کردهایم؟
طبقِ آموزههای کنگره، ملاکِ ارتقاء، نه گدشت زمان، بلکه پالایشِ حس است. قلبِ ما باید از ناخالصی کیینه، قضاوت و خشم تهی شود تا ظرفِ وجودیمان برای دریافتِ جایگاههای بالاتر آماده گردد. اگر امروز بزرگانِ ما به درجاتِ والای دانایی و جایگاههای معنوی دست یافتهاند، نتیجهی تزکیهی مداوم است؛ حال آنکه ما گاهی در بندِ قضاوتِ دیگران اسیر میمانیم و به دلیلِ دوری از جلسات، از دیدنِ دردهایِ پنهانِ خود غافلیم.
راهِ درمان و ارتقاء، در یک کلمه خلاصه میشود: پذیرش.
آنگاه که بیاموزیم در برابرِ فرمانها، آموزشها و اصولِ کنگره، سرِ تسلیم فرود آوریم و صادقانه بگوییم چشم بگوییم؛ چه در ورزش، چه در لژیون و چه در رعایتِ نظممانگاه است که حجابها کنار میروند و ما به حقیقتِ سفر دوم دست خواهیم یافت.
.jpg)
خدمتگزاران سایت نمایندگی زنجان:
تایپ و ویراستار: مسافر علیرضا از لژیون دهم
ارسال: مرزبان خبری مسافر شهرام
- تعداد بازدید از این مطلب :
73