English Version
This Site Is Available In English

از فرمانبرداری تا فرماندهی و جشن تولد

از فرمانبرداری تا فرماندهی و جشن تولد

دهمین جلسه از دوره چهل‌ و نهم جلسات آموزشی‌، عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی راهنمای محترم مسافر مسعود، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" در روز پنج‌شنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سلام دوستان، مسعود هستم، یک مسافر. خداوند بزرگ را شاکرم که یک بار دیگر اجازه داد اینجا باشم و خدمت کنم. هر وقت به سمت جاده خمین می‌آیم، متوجه نمی‌شوم کی می‌رسم و خیلی خوشحال می‌شوم. امروز به اینجا می‌آیم و تبریک عرض می‌کنم خدمت آقای محسن بابت جایگاه ایجنتی و یک خدا قوت هم خدمت مهران عزیز عرض می‌کنم و ان‌شاءالله که خیر و برکت این خدمتی که انجام دادید به خانواده شما برگردد. همچنین خدا قوت عرض می‌کنم خدمت آقا بهرام عزیز و خیلی خوشحال می‌شوم وقتی ایشان را می‌بینم. خدا قوت عرض می‌کنم خدمت همه خدمتگزاران و قسمت همسفران؛ خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم. امروز جشن دهمین سال آزادی مهران عزیز است. 

 

من چند خطی در مورد دستور جلسه صحبت می‌کنم و بیشتر بپردازیم به مهران عزیز. در مورد «فرمانبرداری تا فرماندهی»، یک سری کلمات در کنگره ۶۰ عنوان می‌شود که بیشتر در جنگ‌ها هم استفاده می‌شود؛ مانند فرمانبرداری، فرماندهی، نگهبان، مرزبانی. و پیش خودم فکر کردم و دیدم که واقعاً یک جنگ تمام عیار است؛ جنگی بین انسان و نیروهای بیرون، جنگی بین نیروهای درون و نیروهای بیرون. مطالبی را کنگره ۶۰ عنوان کرده است که واقعاً درست است. این کلمات بار و مفهوم خیلی زیادی دارند. اگر به این کلمات در کنگره ۶۰ توجه کنیم و عمل کنیم، واقعاً مسیری را روشن می‌کند که مانند آن در دنیا وجود ندارد که درمان اعتیاد است. اگر در کنگره درمانی اتفاق می‌افتد، به خاطر این است که راه درست است؛ و این دستور جلسه را برای این گذاشتند که اگر می‌خواهیم از مسیر صعب‌العبور عبور کنیم، باید فرمانبردار باشیم. 

 

در جسم یک شخص فرماندهی گذاشته شده است؛ فرمانده نفس خودش و زندگی خودش است و هرچه از این مسیر دور می‌شود، دچار یأس و ناامیدی می‌شود. انسان وقتی ناامید می‌شود، دچار خیلی از مشکلات می‌شود؛ چون فرماندهی فردی که به عنوان اشرف‌المخلوقات است و دارای اختیار است، وقتی این فرماندهی را از دست می‌دهد، خودش هم نمی‌داند که چه مشکلی دارد. من واقعاً اختیار هیچ‌چیز را نداشتم؛ شخصی که جانشین خداوند روی زمین است، ولی حالا اختیار خوابیدن خودش را هم ندارد. آن شعور و آگاهی که در انسان کار گذاشته شده است، ما از آن برخوردار نبودیم. پیامی در کنگره است که می‌گوید نوری در آسمان ظاهر می‌شود و راه را به تو نشان می‌دهد. من همه چیز را از دست داده بودم ولی نمی‌دانستم چه مشکلی دارم؛ فقط می‌دانستم یک چیز را گم کرده‌ام و هر چقدر بیشتر هزینه کردم، بیشتر دچار مشکل شدم. در گروه‌ها هر جایی که می‌شد برای درمان بیماریم سر زدم ولی نتیجه نگرفتم. 

 

من الان ۲۱ سال است که در کنگره هستم. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که اوایل ورودم به کنگره، حتی مسیر کنگره را هم گم می‌کردم و ساعت ها گوشه‌ای می‌ایستادم و فکر می‌کردم که من از کجا آمده‌ام و مبدأ من کجا بوده است. حالا من از آن تاریکی به اینجا رسیدم؛ مسیر زیادی نیست، ولی عمق این موضوع وقتی مشخص می‌شود، می‌گویم یک جنگ تمام عیار است. برای اینکه عمق این تاریکی برای هر کس متغیر است؛ ممکن است یکی ۱۰۰ متر فرو رود، یکی ۲۰۰ متر و یکی ۱۰۰۰ متر. ولی خوشبختانه فرماندهانی در کنگره ۶۰ وجود دارند که کاربلد هستند. و این فرماندهی و فرمانبرداری در تمام سطوح زندگی ما نقش دارد. و موضوعی که ما در کنگره ۶۰ درمان می‌کنیم، اعتیاد است که همه دنیا در برابر آن زانو زده‌اند؛ پس کنگره ۶۰ خیلی خیلی بزرگ است که کوچک‌ترین موضوع کنگره ۶۰، درمان اعتیاد است و درمان چاقی و اضافه وزن و درمان سیگار؛ به خاطر اینکه آموزش‌هایی در اختیار ما است که بی‌عیب و نقص است و به راحت‌ترین روش ممکن در اختیار ماست. یادم می‌آید... اوایل ورودم به کنگره ۶۰ با نوار کاست، سی‌دی‌ها را برای ما می‌آوردند. انسان در هر مرتبه‌ای از نفس باشد، باید فرمانبردار باشد و در زمینه‌هایی هم فرمانده است؛ هر کجا من فکر می‌کنم بلدم، سقوط می‌کنم. 

 

در ادامه به مهران عزیز تبریک عرض می‌کنم. من همه بچه‌های خمین را دوست دارم، هر گلی یک بوی خاص خودش را می‌دهد. مهران واقعاً خدمتگزار لایقی است و از زمانی که من مهران را می‌شناسم، شخص فعالی در کنگره است. من به خانم فاطمه تبریک عرض می‌کنم و به بچه‌های گلش تبریک می‌گویم و به همه دوستانی که با مهران عزیز هستند تا امروز را جشن بگیریم تبریک عرض می‌کنم. و همه این اتفاقات را ما مدیون شخصی به نام آقای مهندس هستیم. من واقعاً هنوز هم نتوانستم بروم پیش آقای مهندس و حرف بزنم؛ ایشان فرمانده بزرگی هستند که تمام زندگی و زنده بودنمان را مدیون ایشان و خانواده محترمشان هستیم. انسانی که به جاده می‌زند، باید به یک آگاهی و بیداری رسیده باشد که بدون مزد و پاداش این کارها را انجام بدهد. این خانواده انسان‌های متعهدی هستند که تلاش می‌کنند برای نجات انسان‌های دیگر.

 

انسان وقتی محصولی پرورش می‌دهد و ثمره محصولش را می‌بیند، ذوق می‌کند؛ من هم وقتی مهران عزیز را می‌بینم، ذوق می‌کنم. من شخصاً هیچ لذتی برایم بالاتر از بودن در کنگره ۶۰ نیست.

‌کنار اشخاصی که تعهد نسبت به خودشان و همنوع خودشان دارند؛ انسان به تمام همنوعان خودش تعهد دارد. وقتی این را فهمید و از خودش گذشت، به یک خودِ دیگری می‌رسد. همه انسان‌ها از یک جنس هستند و خداوند در قرآن می‌فرماید: «ما همه شما را از یک نفس واحد آفریدیم». ذرات نفس در جسم‌های متعدد کار گذاشته شده‌اند و یک روز هم دوباره برمی‌گردند؛ و در این برگشت، انسان‌هایی که خدمت می‌کنند با انسان‌هایی که خیانت می‌کنند خیلی فاصله دارند. و مهران عزیز از خدمتگزاران هستند و به ایشان تبریک عرض می‌کنم و برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم که این شعار که از استادم آموخته‌ام، ایشان هم تا هستی، در کنگره خدمتگزار باشند. در هر شرایطی اولویت اول من کنگره است و بچه‌هایی هم که در لژیون من بودند، به همین صورت آموزش دیده‌اند.

 

دستور جلسه دوم: دهمین سال رهایی راهنمای محترم مسافر مهران

آرزوی مسافر مهران: اینکه تا هستی هست در کنگره خدمتگزار باشم و بتوانم به هم نوعان خودم کمک کنم

خلاصه ای از سخنان آقای مهران:سلام دوستان مهران هستم یک مسافر. قبل از هر چیز از خداوند سپاسگزارم .که اجازه داد از تاریکی اعتیاد برگردم و تا طعم روشنایی را بتوانم حس کنم از آقای مهندس و خانواده ایشان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند. تامن و انسان‌های دیگر بتوانیم از این بستر استفاده کنیم. تااز جهنم اعتیاد بیرون بیاییم از همه عزیزان تشکر می‌کنم .و از راهنمای عزیزم آقای مسعود تشکر می‌کنم .که توی این ۱۰ ۱۱ سال من با ایشان زندگی کردم و در سفر اول جایگاه ایجنتی ایشان داشتند و من وقتی ایشان را به عنوان راهنما انتخاب کردم سعی کردم رهجوی خوبی برای ایشان باشم. فرمان‌های ایشان را انجام بدهم و هر کجا که اسمی از شاگرد بود به قول فرمایش خودشان افتخار کنند .و این کوچک‌ترین کاری است که من توانستم انجام بدهم از همه عزیزان اسیستانت محترم ایجنت محترم مرزبان‌های عزیز نشریات مسئول سایت .قسمت اوتی، از همسفران و مسافران تشکر می‌کنم .که دست به دست هم دادند تا یک نفس به آرامش برسد و در کنار هم در کنگره ۶۰ .در این جشن تولد بتوانیم باشیم آقای مهندس پیام دارند پیامی که انسانی که از این در داخل می‌شود مشکلاتی که اعتیاد به بار آورده است و آن ناامیدی‌هایی که اعتیاد به بار آورده بداند که راهی هست. ولی به شرط و شروط خاص خودش راه هست ولی باید در مسیر باشد. یادم هست که سفر اولم سال ۹۴ وقتی وارد کنگره شدم تعطیلات نوروز ۹۴ بود که وارد کنگره ۶۰ شدم به واسطه یکی از دوستان چند روزی هی به من مرتب می‌گفت بریم ترک کنیم و من قبول نمی‌کردم و من تازه با خانواده‌ام اتمام حجت کردم که میخوای بری دنبال زندگیت برو من دیگر از اعتیاد نمیتوانم خارج بشم. و در اوج ناامیدی بودم و وحشتناک از زندگی بیزار بودم ولی ایشان پیگیر من بود و من هم به ایشان گفتم اجازه دهد تعطیلات عید تمام شود بعد از تعطیلات برای ترک می‌رویم بعد از ۱۳ به در به کنگره ۶۰ آمدیم و در اوایل ورودم به کنگره انقدر خجالتی و منزوی بودم که بعد از جلسه کارگاهی به خانه می‌رفتم .و نمی‌دانستم که جلسه ادامه هم دارد بعد یک نفر به من گفت چند وقت است که شما به کنگره می‌آیید چرا روی درمان نمی‌روید و ایشان به من گفت بعد از جلسه کارگاهی تازه کار شما شروع می‌شود. می‌خواهم این را بگویم که با همه مشکلاتی که من داشتم خداوند راهی را برای من باز کرد و من ۱۰ ماه و ۱۵ روز سفر کردم و عین این ۱۰ ماه و ۱۵ روز جایی که من سی دی می‌نوشتم بساط هم کنار من بود و مصرف کننده هم در کنارم زندگی می‌کرد ولی هیچ وقت نشد که من اشتباه کنم و یک دود هم بگیرم چون خواسته و هدفم را مشخص کرده بودم .اگر امروز ما در کنگره ۶۰ کنار هم هستیم و آموزش می‌گیریم انسان‌هایی بوده‌اند که تلاش کرده‌اند تا ما کنار هم باشیم من کاری برای کسی انجام نداده‌ام و هر خدمتی بوده برای خودم انجام دادم و در آخر با این چند بیت شعر از شما تشکر می‌کنم .مرغ در بند شده را شوق رهایی نفس است .که در این حبس نگنجد دل زندانی ما. شب اگر پرده کشد در پس هر پرده تویی .تو چراغی که فروزد شب پنهانی ما .تا تویی قبله جان خشک نمی‌گردد دل خاکش از عشق تو باشد گل گلدانی ما .شعله را بیم نباشد ز هجوم شب سرد. روشن از خویش بود محفل جانانه ما. این است که تک تک ما انسان‌ها گم شده‌ایم و زندانی شده‌ایم امیدوارم که چراغ دل ما روشن بماند و همه بتوانند از این چراغ استفاده کنند.

خلاصه صحبت های ایجنت محترم قسمت همسفران 

سلام دوستان، مهتاب هستم، یک همسفر. 

من در ابتدا خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت آقای مسعود و مسافران محترمی که از شعب دیگر تشریف آوردند. رهایی قسمت همسفران را به راهنماهایشان و خود عزیزان تبریک عرض می‌کنم. تولد ۱۰ سال رهایی خانم فاطمه و آقای مهران را خدمت راهنماهایشان، آقای مسعود و فرزندانشان و همه عزیزانی که در این جلسه حضور دارند تبریک عرض می‌کنم.

تولدها، به‌ویژه اینکه یک نفر تولد ۱۰ سال رهایی‌اش را جشن می‌گیرد، نمادی از راستین بودن و حقیقت روشDST است و اینکه تمامی تازه‌واردین و مسافران و همسفرانی که در سفر اول هستند بدانند که با روش DST بهترین اتفاق دوران حیات می‌افتد و قطعاً به رهایی خواهند رسید و این رهایی تداوم خواهد داشت.

من راهنمای درمان خانم فاطمه نیستم ولی در جایگاه راهنمای راهنمایان (ایجنت)انجام وظیفه می‌کنم. چیزی که در مورد خانم فاطمه عزیز دوست دارم بگویم این است که دستاورد ۱۰ سالی که ایشان در مسیر کنگره طی کردند، علاوه بر به دست آوردن شال‌های مختلف، سفر تغذیه سالم‌ ایشان بود که فرماندهی جسم و عنان خودشان را به دست گرفتند. خدا قوت و تبریک عرض می‌کنم خدمت راهنمای جونز خانم ملیحه و همین‌طور خود خانم فاطمه عزیز که توانستند به نفسشان تسلط پیدا کنند و چیزی در حدود ۴۲ کیلوگرم در حال حاضر وزن کم کرده‌اند.

این اتفاق میسر نمی‌شود، به‌جز اینکه من چطور نفسم را تربیت کنم و اجازه دهم نور و آگاهی و معرفت درونم وارد شود که بتوانم روش صحیح غذا خوردن و زندگی کردن را یاد بگیرم. برای رسیدن به فرمانبرداری به یکسری سلاح نیاز داریم که دانش، آگاهی، عشق، عقل، ایمان، تفکر سالم و عمل سالم و تزکیه و پالایش باید انجام بشود که در ادامه مسیر ما به فرماندهی برسیم.

همان‌طور که هدف خانم فاطمه عزیز فقط این نبود که به لاغری دست پیدا کنند خواستند که جهان‌بینی درست غذا خوردن را عملیاتی کرده باشند که در ادامه سلامت باشند و خانواده سالمی داشته باشند ما هم در ادامه فرمانبرداری هم به فرماندهی و هم با ترکیه و پالایش به ملک‌الامکان می‌رسیم.

 امیدوارم بتوانیم از نشخوار فکری و از نشخوار مواد غذایی فاصله بگیریم که بتوانیم این دستور جلسه را بطور کامل در درون خودمان عملیاتی کنیم.

خلاصه صحبت‌های راهنمای محترم خانم فاطمه همسفر مسافر مهران

سلام دوستان، فاطمه هستم، همسفر مهران. مسافر من هم با آنتی‌اکسید و تریاک وارد کنگره شدند و ۱۰ ماه و ۱۵ روز سفر کردند. روشDST و شربت اوتی با راهنمایی آقای مسعود ابراهیمی و خودم هم سفر کردم؛ با راهنمایی خانم ملیحه عزیز در ادامه سفر تغذیه سالم دارم و به مدت ۱۴ ماه است که سفر می‌کنم به روش دژاکام. کاهش وزن ۴۲ کیلو؛ رشته ورزشی خودم شطرنج و رشته ورزشی مسافرم شنا است.

در ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که امروز اجازه داد بعد از ۱۰ سال و ۶ ماه در کنگره زندگی کردن، امروز این روز را جشن بگیرم با همه شما عزیزان. و امروز جا داره که اینجا تشکر کنم از کسانی که جشن ما را مزین کردند و با حس و انرژی خوبی که به ما دادن، انرژی و هیجان ما را چند برابر کردند. و همچنین تشکر می‌کنم از آقای مسعود ابراهیمی، راهنمای مسافرم. تشکر ویژه می‌کنم از خانم ملیحه عزیز که امروز جاشون در این جشن خالی است؛ من انرژی این جشن را در صور پنهان برای ایشان می‌فرستم. همچنین تشکر می‌کنم از خانم مهتاب عزیز که قبول زحمت کردند و در کنار من هستند. از مسافرم تشکر می‌کنم و خانواده عزیزم که در کنار من بودند؛ همچنین از بچه‌های گلم و جاری عزیزم تشکر می‌کنم که اگر من ۱۰ سال است در کنگره هست، فقط تلاش ایشان بوده؛ چون اگر بچه‌های من را نگه نمی‌داشتند، نمی‌توانستم خدمتگزار باشم در کنگره و خیلی دوست داشتم که اینجا نام ببرم ازشان و از ایشان تشکر کنم.

و همچنین آقای مهندس که نور امید زندگی من شدند، از خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که یک مسیر و بستری برای ما همسفرها ایجاد کردند تا ما بتوانیم بیاییم و آموزش بگیریم. همین‌طور که همه می‌دانید، ۱۰ سال رهایی یعنی ۱۰ سال بودن در کنگره است. در این مواقع بعضی‌ها در ذهنشان می‌گویند: «خب توی این ۱۰ سال مگر چیزی که می‌خواستید پیدا نکردید؟». قبل از اینکه من به کنگره ۶۰ بیایم، انسانی بودم که انگیزه و هدف اصلاً نداشتم و هدف و انگیزه را اصلاً نمی‌دانستم چیست؛ و همان‌طور که مسافرم گفتند، با من اتمام حجت کردند که: «اگر دوست داری بمان و اگر دوست نداری برو، من نمی‌توانم مواد مخدر را کنار بگذارم». و آنجا اوج ناامیدی من شد؛ ولی خدا را شکر هیچ‌کیک از من گلایه نکردند، چون خودم انتخاب کرده بودم؛ بابت همین خداوند نور امید را به زندگی من تابان و با کنگره ۶۰ آشنا شدیم.

خوب، توی این ۱۰ سال من به دنبال خودم می‌گشتم، چون خودم را واقعاً گم کرده بودم. با هر دستور جلسه، با هر سی‌دی، با هر خدمت و کم‌کم توانستم خودم را پیدا بکنم. توانستم یک دانه، یک دانه تمام ضد‌ارزش‌هایی که درونم بود را با علم آقای مهندس و با علم کنگره ۶۰ پیدا کنم و درمانشان کنم. خوب، هر کسی در کنگره با یک عمقی از ظلمات، با یک عمقی از تاریکی وارد کنگره می‌شود؛ قطعاً من فاطمه با هیچ‌کدام از همسفران یکسان نیستم، فقط مسیرمان یکی است؛ اینکه هدف برای خودم تعیین کردم و توی این سال‌ها دنبال هدفم رفتم و همچنان هستم. و این‌طور نیست که بگویم من به همه اهدافم رسیدم و بارها هم سر لژیون گفته‌ام که این اهداف هیچ‌کوقتی پایان‌پذیر نیست؛ برای اینکه همان‌طور که آقای مهندس گفتند، نیروهای منفی و ازداد همیشه هستند؛ حتی اگر در نفس مطمئنه هم باشم، نیروهای منفی دست از سر کار خودشان نمی‌کشند و از جایی به ما ضربه می‌زنند که ما ضعیف هستیم.

شرایط من هم شرایط فوق‌العاده سختی بود و هر طور که بود آمدم و خدمت انجام دادم و شرایط نتوانست من را متوقف کند؛ شاید یکم مسیر رشتم کندتر شد اما متوقف نشد. امروز پیام من برای همه همسفران این بود که اگر فرمانبردار باشی و به راه ایمان داشته باشی، قطعاً مسیر برای تو باز می‌شود؛ همان‌طور که خداوند می‌گوید: «مگر می‌شود تو تلاش بکنی ولی نتیجه آن را نگیری؟ غیر ممکن است». ممنون از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید.

تهیه وتنظیم: گروه سایت نمایندگی خمین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .