بهنام قدرت مطلق الله
دومین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر فریدون، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافرعلیرضا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در تاریخ پنجشنبه 19شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
اگر شش جهتت بسته شود، باک مدار
که از قعر نهادت سوی جانان راه است.
سلام دوستان، فریدون هستم، یک مسافر.
سلام دوستان، فریدون هستم یک مسافر.
خداوند را شکر و سپاس که در خدمت شما عزیزان هستم. خوشحالم که امروز این توفیق حاصل شد در خدمت دوستان عشق و محبت باشیم و انشاالله جلسهٔ پرباری داشته باشیم.
دستور جلسهٔ امروز، مطابق پنجشنبهها که تولد داریم، دو موضوع است: دستور جلسهٔ هفتگی و جشن تولد یکمین سال رهایی مرزبان محترم، جناب آقای اصغر.
اول میروم سراغ دستور جلسهٔ اول.
بسم الله الرحمن الرحیم را با این تفسیر آغاز میکنم: به نام آن الههٔ عشق حیرانکننده که دلسوز است و تسکیندهنده.
انشاءالله همهٔ ما در مسیرمان متحیر بشویم و یاد بگیریم در صورتی دستگیری و دلسوزی کنیم که دستگیری بلد باشیم.
دستور جلسهٔ اول، که بیربط به تولد آقای اصغر هم نیست، برمیگردد به «از فرمانبرداری تا فرماندهی».
امروز فکر میکردم چقدر دستور جلسات کنگرهٔ۶۰ همسو و در ادامهٔ هم هستند.
چقدر خوب است بفهمیم باید فرمانبردار باشیم تا بتوانیم فرمانده بشویم.
در درک حقیقتی درمان بیماری اعتیاد، رازی نهفته است که غالباً تمام جهان در مقابلش زانو زد و کنگرهٔ ۶۰ توانست در این مسیر به نتیجه درست برسد. کلید را آقای مهندس دارد و به دست همهٔ ما میدهد.
رمز رسیدن به درمان اعتیاد چیست؟ -فرمانبرداری.
آیا فرد مصرفکننده در زمان مصرف فرمانبردار بوده یا نه؟ -محکوم بوده.
ما یک حکم داریم و یک فرمان. حکم چیزی است که لازمالاجراست؛ مثل خواستههای نفس امرکننده که می گوید: باید بروی این مواد را مصرف کنی!، باید بروی این دزدی را انجام بدهی!. به این دلیل فرد مصرفکننده محکوم است.
فرد مصرف ککنده حالا میخواهد به درمان برسد، اینجا باید چه کار کند؟ -فرمانبردار باشد.
این دستور جلسه با تمام وادیها ارتباط دارد. آقای مهندس در وادی پنجم، فرمانبرداری را تعریف کردهاند، مراحل تزکیه و پالایش هفت مرحله دارد. میگوید اگر میخواهی فرمانبردار باشی، باید این کارها را انجام بدهی؛ البته فرمان، قطعیت درونش نیست. انجام میدهی، به تصفیه و پالایش، به سلامت جسم و روان میرسی، یا انجام نمیدهی. انتخاب این مسیر برای همه آزاد است، چون حق اختیار و حق انتخاب را کنگرهٔ۶۰ مثل سیستم هستی به همهٔ انسانها میدهد.
در وادی پنجم اولین قدم، برگشت از ضدارزشهاست؛ دومین قدم خودداری است؛ و الی آخر.
ارتباطش با وادی هفتم در رمزی است به اسم «فرمانبرداری»، که اگر انجام دادی، به نتیجه میرسی.
ارتباطش با وادی سیزدهم چیست؟ وادی سیزدهم میگوید پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.
وقتی میخواهی وارد خط دیگری بشوی، باید آزمون بدهی. فرد مصرفکننده وقتی به انتهای زمان مصرفش میرسد و میخواهد درمان شود، باید آزمون بدهد. آزمونش چیست؟ -مواد را کنار میگذاری، طبق دستور راهنما کارهای مشخصی را انجام میدهی، سر ساعت میخوابی و داروها را به میزان مقرر سر ساعت میخوری. اگر انجام ندهی، دوباره برمیگردی سر همان خط اولیه.
همهٔ ما در مسیر زندگی، اگر میخواهیم پایان یک نقطه سرآغاز خط دیگری باشد، باید در پایان آن نقطه از این آزمون سربلند بیرون بیاییم؛ اگر غیر از این باشیم دوباره برمیگردیم سر همان خطی که بودیم.
.jpg)
برای پشت سر گذاشتن این آزمون باید فرمانبردار باشیم.
دکتر امین در سیدی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» میگوید برای فرمانبردار بودن باید شروع کنیم به دانایی کسب کردن؛ یعنی اول آموزش، بعد تجربه و تفکر.
وقتی میخواهی آموزش بگیری، اجازه نداری استاد و راهنما را قضاوت کنی؛ باید هر چه گفت قبول کنی. ولی چه استادی؟ -استادی که بتوانی به عنوان الگو انتخابش کنی. در کنگره روز اول به تازه وارد میگویند بروید ببینید با کدام راهنما همحس هستید، و همان را انتخاب کنید. این اجازه را به شما میدهند که الگو انتخاب کنید.
بدون رودربایستی بگویم، خودم در سفر اول، الگویم آقای مهدی صدیقی بود؛ بعد که با کنگره آشنا شدم، الگویم شد آقای مهندس.
در تصویر روی جلد کتاب «چهارده مقاله»، انگشت اشاره به سمت الله است، در این تصویر اگر جهت اشاره آقای مهندس را نگاه کنیم، متوجه الگوی اصلی میشویم.
.jpg)
ما باید یاد بگیریم الگو انتخاب کنیم. وقتی الگو انتخاب کردی، هر چه گفت میگویی چشم؛ فرمانبرداری میکنی؛ یعنی «خواسته» را پیدا میکنی.
برای محقق شدن خواستهمان باید نسبت به آن حس پیدا کنیم. وقتی جاذبه ایجاد شد، حس پیدا میکنیم؛ برای به وجود آمدن جاذبه هم باید سایه وجود داشته باشد. یک راهنما، یک سفر دومی، یک ایجنت و یک دیدهبان به عنوان سایه وقتی برای ما جاذبه پیدا کرد در ادامه ما حس پیدا میکنیم. در نهایت خواسته پیدا میکنیم و میگوییم من هم میخواهم مثل او باشم.
وقتی شما هم مثل او شدید، فرماندهی به شما داده میشود.
آقای دکتر امین میفرمایند خداوند به ما دو چشم داده؛ یعنی باید نگاهمان هم به فرمانبرداری باشد و هم به فرماندهی.
دستور جلسۀ دوم:
قبل از صحبت دربارهٔ آقای اصغر، بگویم بنده رویهای دارم: در تولد بچهها و رهجوها، (می گویم تولد چون معتقدم ما یک زادروز داریم، که آن روزیست که از مادر زاییده شدیم؛ و یک تولد داریم، که آن روزیست که در کنگرهٔ۶۰ متحول شدیم) اپلیکیشن دژاکام را باز میکنم و از قسمت محصولات، خودم را به خرید یک سیدی مهمان میکنم تا گوش بدهم. برای آقای اصغر هم همین کار را کردم. پیامی که در آن سیدی بود را همیشه برای پیام تولد میگذارم؛ ولی این بار این پیام خیلی سنگینی درآمد، ترجیح دادم آن فقط در جلسه بخوانم و کتاب «60درجه» را به نیت این تولد مبارک باز کردم.
این پیامی که روی تابلو می بینید پیام استاد سردار است که می گوید: «باید بدانید که همهٔ ما برای خدمت و آموزش پا به حیات نهاده ایم، ابتدا آموزش و سپس خدمت درست انجام بدهیم، در این راه بسیار وقت لازم است».
این هم پیامی است که در سی دی «ژست» بود و برای شما می گویم، «در تمام هستی و کائنات فقط یک فرمانده و یا خدای واحدی هست و شریکی ندارد و ما همه خدمتگزاران و یا فرمانبرداران او هستیم.
میدانم دلتنگ شدهاید و حرفهایی دارید. برای همه دعا کردی و شمعی افروختی؛ ما هم شکرگزار هستیم. امید فراوان داریم به جهت باز شدن کامل گرهها و آغاز عمل صالح و گروهی که نتیجهٔ آن به امید پروردگار بینظیر خواهد شد». انشاالله این اتفاق برای تمام بچههای کنگرهٔ۶۰ بیفتد که گرههایشان باز بشود، همه عمل سالم انجام بدهند و گروهی باشند که نتیجهٔ آن بینظیر خواهد شد.
میروم سراغ دستور جلسۀ دوم، تولد یکسال رهایی آقای اصغر.
در مورد اصغر عزیز بگویم، با یک وضعیت نابهنجار اجتماعی وارد شد و در لژیون بنده حضور پیدا کرد.
ابتدا به کنگره باور نداشت و با توجه به نوع مصرفشان که فقط شیشه بود، شروع کردند به سفر کردن. شرایط اولیه اش خوب نبود، ولی به امید خداوند و با ایمان راسخی که به کنگره پیدا کردند، توانستند به درمان قطعی دست پیدا کنند.
واقعاً این جشن تولد و این دستور جلسه به هم میآید؛ چون فوقالعاده انسان فرمانبرداری است.
حتی خیلی مواقع میرفت دکتر، مثلاً دارو میخواست بخورد، هر چه بهش میگفتند، میگفت نه، یک زنگ بزنم ببینم اگر راهنما اجازه داد دارو را میخورم.
از نظر خدمت هم فوقالعاده عمل کرد.
الان خدمتگزار پارک است.
به همسفرش و راهنمای محترم همسفرش، سرکار خانم مژگان و پسرانشان تبریک می گویم. پسرش امیرعلی که همیشه در کنگره حضور دارد، الان هم آقای امیرحسین و دخترشان هم حضور دارند که بهشان تبریک میگویم.
انشاالله جشن شان پرشکوه و ماندگار باشد.
مطلبی که در مورد تولدها بگویم، تولدها برای این نیست که دور هم جمع بشویم و تشویق کنیم و هورا بکشیم؛ بلکه برای تجدید پیمان هم هست. یعنی یک سال بر سر پیمانی که بسته بودم، میمانم و یک سال دیگر هم تمدیدش میکنم.
مفهوم سالگردهای ازدواج و تولدهای خانگی هم همین است.
از اینکه به صحبت های من گوش دادید از شما متشکرم، لطفا خودتان را تشویق کنید.
پیام راهنما:

اعلام سفر مسافر اصغر:
سلام دوستان، اصغر هستم یک مسافر. با 14سال تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی شیشه، مدت 10ماه و 27روز سفر کردم به راهنمایی آقا فریدون، به روش DST همراه با داروی OT در حال حاضر هم با دستان پرتوان آقای مهندس 22ماه است که آزاد و رها هستم، ورزش در کنگره شطرنج و باستانی.
.jpg)
آرزوی مسافر اصغر:
آرزو می کنم که کنگره60 جهانی شود.
آرزوی همسفر فاطمه:
آرزو دارم که راهنما شدن مسافرم را ببینم.
.jpg)
صحبت های مرزبان محترم پارک مسافر اصغر:
سلام دوستان، اصغر هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که به کنگره۶۰ راه پیدا کردم و فرصت حضور در این مکان مقدس را به دست آوردم. از ایجنت محترم، آقای فریدون، مرزبانان و تمامی خدمتگزاران کنگره تشکر و قدردانی میکنم.
در رابطه با دستور جلسه، میخواهم بخشی از تجربه خودم را بیان کنم. زمانی که انسان وارد تاریکیها و اعتیاد میشود، معمولاً تصور میکند هر زمان که بخواهد میتواند مصرف مواد را کنار بگذارد. من نیز از این قاعده خارج نبودم و حتی تصور میکردم کسانی که نمیتوانند مواد را کنار بگذارند، اراده ندارند؛ اما بعدها متوجه شدم که اعتیاد بهتدریج انسان را به سمت نابودی و نیستی میبرد.
سالها مصرف من ابتدا بهصورت تفننی آغاز شد و بهتدریج خانوادهام نیز متوجه موضوع شدند. در سال ۱۳۹۰ بهاجبار به کمپ منتقل شدم. پس از مدتی که از کمپ خارج شدم، بلافاصله مصرف مواد را از سر گرفتم. در آن زمان حتی فکر نکردن به مواد برایم امکانپذیر نبود و هیچگونه امید و اعتقادی به درمان نداشتم.
این روند چند سال ادامه داشت تا حدود سه سال پیش که با فردی آشنا شدم که در کنگره۶۰ به درمان رسیده بود. وقتی از او درباره کنگره پرسیدم، پیام کنگره را به من داد و آن پیام این بود که «مسئله فقط نکشیدن مواد نیست»، بلکه باید دانست مشکل اصلی چیست و برای درمان آن چه باید کرد؟
به همراه همسفرم وارد کنگره شدیم. در چند جلسه اول هنوز اعتقادی به این سیستم نداشتم، اما به توصیه راهنما، فرمانبرداری را سرلوحه کار خود قرار دادم. تمام دستورهایی را که راهنمایم میگفت انجام میدادم، حتی در زمانی که تصور میکردم نتیجهای نخواهد داشت. حدود ماه چهارم و پنجم سفر، بهتدریج تغییرات را احساس کردم و حالم روزبهروز بهتر شد.
امروز که به گذشته نگاه میکنم، خداوند را شکر میکنم که در مسیر درمان قرار گرفتم. بعد از سفر اول، شرایط زندگی من بهتدریج تغییر کرد و بسیاری از مشکلاتی که تصور میکردم حلشدنی نیستند، برطرف شدند. زندگی من و خانوادهام بهطور کلی دچار تحول شد و امروز حال بسیار خوبی دارم.
اکنون باور دارم وقتی انسان در صراط مستقیم حرکت کند، همانگونه که آقای مهندس میفرمایند «حتی سنگفرشهای خیابان نیز به او کمک خواهند کرد».
از خداوند سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم هر اندازه که در توان دارم، در این مسیر خدمت کنم. در انتها از پسر خوبم همسفر امیرعلی تشکر میکنم.
ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
صحبت های راهنمای محترم همسفران، همسفر مژگان:
سلام دوستان، مژگان هستم، یک همسفر.
این رهایی را به آقا فریدون، آقا اصغر، خانم فاطمه و تمامی اعضای کنگره۶۰ تبریک عرض میکنم.
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. سالها پیش جملهای شنیدم که میگفت: «زندگی منشوری است در حرکت دوار…»؛ آن زمان مفهوم عمیق این جمله را درک نمیکردم، اما امروز در مسیر کنگره۶۰، معنای آن را بهتر میفهمم. انسان میتواند از تاریکی به روشنایی حرکت کند و همانگونه که یک منشور نور را به رنگهای مختلف تبدیل میکند، آموزش و حرکت در مسیر درست نیز میتواند زندگی انسان را از یک وضعیت تیره به رنگینکمانی از آگاهی و توانمندی تبدیل کند.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر کنگره۶۰ نبود، ما امروز کجا بودیم؟ شاید زنده بودیم، اما آیا واقعاً زندگی میکردیم؟ کنگره به ما فرصت داد از دل نیازها، رنجها و مشکلات عبور کنیم و به توانمندی برسیم؛ شانههایمان راست شود، کلام مان گشوده شود و بتوانیم مسیر را برای دیگران نیز روشن کنیم.
در این مسیر، انسانهای بسیاری را میبینیم که هرکدام درس و تجربهای برای ما دارند. کنگره بستری است که انسان میتواند در آن، هم تغییر خود را ببیند و هم از تغییر دیگران بیاموزد.
در پایان، از خانم فاطمه عزیز تشکر میکنم. ایشان در ابتدای ورودشان به لژیون هشتم، با قدرت و انرژی زیادی سیدی مینوشتند و مشارکت میکردند. امیدوارم این جشن تولد برای ایشان نقطهای برای شروعی دوباره باشد تا با آگاهی و توان بیشتری حرکت کنند و بهترین خدمتها و لحظات را در کنگره۶۰ تجربه نمایند.
متشکرم.
.jpg)
صحبتهای همسفر فاطمه:
سلام دوستان، فاطمه هستم، یک همسفر.
خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که امروز در این جایگاه قرار دارم. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر میکنم؛ اگر ایشان درمان اعتیاد را کشف نکرده بودند، مشخص نبود امروز ما در چه شرایطی قرار داشتیم.
از راهنمای خودم، خانم مژگان عزیز، تشکر میکنم که با آموزشهای ارزشمندشان به من کمک کردند تا حس و حال بهتری پیدا کنم. همچنین از راهنمای مسافرم، آقای فریدون، که برای درمان مسافرم زحمات بسیاری کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم و برایشان بهترینها را آرزو دارم.
از مسافرم نیز تشکر میکنم که با وجود سالها مصرف مواد و تخریبهایی که برایش ایجاد شده بود، توانست مسیر درمان را طی کند. زمانی باور این موضوع برای من بسیار سخت بود، اما امروز خداوند را شکر میکنم که درمانش به نتیجه رسید و مصرف مواد را کنار گذاشت.
از خداوند میخواهم همه عزیزانِ کنگرهای که در سفر اول هستند و همچنین هر مصرف کنندهای که در هر نقطه از دنیا هست، به درمان و رهایی برسند و به آرامش و حال خوش دست پیدا کنند و کنگره۶۰ روزبهروز جهانیتر شود؛ بهگونهای که هیچ مصرفکنندهای در هیچ جای دنیا ناامید از مسیر درمان بازنگردد.
از همه عزیزان و خدمتگزاران کنگره۶۰ سپاسگزارم.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
تایپ و ویرایش: همسفر پیمان
عکس: مسافر ابوالفضل، مسافر حامد
تایید و ارسال: همسفر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
254