جلسه چهاردهم از دوره سیوهفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما مسافر محمد و نگهبانی مسافر علی اکبر و دبیری مسافر فرهاد با دستور جلسه «از فرمان برداری تا فرماندهی» دوشنبه 16 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که به من فرصت داد در این جایگاه خدمت کنم.
در مورد دستور جلسه فرمانبرداری و فرماندهی؛ زمانی که دفترچه خدمت خود را گرفتم و قسمت من پادگان ۰۵ کرمان شد در همان روزهای ابتدایی فهمیدم که من انسان فرمانبرداری نیستم و این قضیه برای من مسئلهساز خواهد شد. پادگان خارج از شهر بود و ما امکان خروج از پادگان را نداشتیم و من دوران آموزش خود را در آنجا به اتمام رساندم. در آن زمان یک سری فرمهایی در بخش امنیتی پادگان پر کرده بودم و حدود پنجاه صفحه مصاحبه داده بودم و این باعث شد که من در یکی از امنیتیترین نهادهای ارتش جمهوری اسلامی در تهران مشغول به خدمت شوم. در آن زمان من مطرف کننده قرص ترامادول بودم البته در همان دوران آموزشی سیگاری نیز شدم.
آنقدر فضای خدمت امنیتی بود که حتی رفت و آمد نیز برای من بسیار سخت شده بود در نتیجه هر فرمانی که برای من صادر میشد به طریقی آن را نقض میکردم در نهایت به این نتیجه رسیدم که یک مرخصی 48 ساعته بگیرم و دیگر برنگردم. فرمانده به من گفت این مرخصی را برایت مینویسم اما بدان عواقب این نقض فرمانها تا سالهای سال گریبان تو را خواهد گرفت تا زمانی که بیایی و اینجا گوش به فرمان باشی و خدمت خود را به اتمام برسانی؛ آن زمان با خود گفتم فرمان اجرا نکردن بهتر از مکافات پس دادن است، در نهایت تاوان آن را می دهم.
زمانی که من دفترچه خدمتم را گرفتم پنج سال از عمر گرانمایه را بدون هیچ دستاوردی و بدون اینکه بتوانم کاری انجام بدهم از دست دادم، پنج سال فراری بودم و حتی ساعتهای اداری را در خانه، درب را به روی خود میبستم و به نوعی خودم را زندانی میکردم. من در طول این پنج سال فقط توانستم مصرف کنم، برای چی؟ برای اینکه فرمانهای کوچکی که باید اجرا می کردم رااجرا نکردم. شاید اگر دو سال فرمانهای کوچک را اجرا می کردم الان شرایط زندگیم کاملا متفاوت بود البته باز خداوند را شاکرم که به هر حال یک راه نجاتی برایم باز شد و توانستم با قیمت گزافی آن اضافه خدمتها را بخرم و توانستم به دانشگاه بروم و ادامه تحصیل دهم و بعد از آن راه کنگره ۶۰ به زندگی من باز شد.
زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم باز هم همین اتفاق برایم افتاد. بعد از ورودم یک سری فرمانها برایم صادر شد که اصلا با آنها سازگاری نداشتم و نسبت به خیلی از آنها معترض بودم و به نظرم خیلی از آنها درست نبود تا جایی که راهنمایم به من گفت محمد جان شما شاید یک سری از مسائل را قبول داشته باشید و بخشی از مسائل را قبول نکنید ولی زمانی که وارد این مجموعه میشوی یا بمان و فرمانهای اینجا را چه دوست داری و چه دوست نداری اجرا کن و به رهایی برس، یا برو و این مکافات نقض فرمان را هم به دوش بکش و مسئولیتش را بپذیر. آنجا بود که به پنج سالی که از خدمت فراری بودم و به مصائبی که خودم و خانوادهام در طول این مدت متحمل شده بودند فکر کردم و باعث شد که تصمیم به ماندن بگیرم و بر خلاف میل باطنی فرمانی که صادر میشود را اجرا کنم؛ نتیجه این فرمانبرداری شد فرماندهی بر جسم و روان خودم و این اولین ثمره آن بود. فرماندهی بر روان خودم یعنی اگر قبلاً وارد یک مشاجره میشدم و کار به زد و خورد و یا دیه دادن و دیه گرفتن میرسید الان دیگر اینگونه نیست و اگر مسئلهای باعث شود که عصبانیتم شدت پیدا کند بلافاصله خودم را کنترل میکنم، توانستم فرماندهی جسم خودم را به دست بگیرم و به فروشنده مواد مخدر مراجعه نکنم.
شاید در زمینه دینی هم اوضاع به همین صورت باشد که جناب مهندس در مورد "لااکراه فیالدین" میفرمایند این برای زمانی است که شما هنوز دین را کامل نپذیرفتهاید ولی زمانی که قبول کردید دیگر باید احکام را کاملا اجرا کنید، چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، اگر اجرا نکنید باید جزای آن را بدهید.
اینجا و در کنگره ۶۰ نیز شرایط به همین صورت است. شما شاید در صور آشکار قضیه فکر بکنید فرمانی توسط راهنما بیان شده و شما آن را نقض کردهاید و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است ولی در صور پنهان قضیه به شکل دیگری است. در واقع مصائب و مشکلات به سمت شما پیشروی میکنند و در قسمتهای دیگر خودشان را بروز میدهند و شما را گرفتار مینمایند و به محض توانایی خروج شما از درمان، به صورت چند جانبه و چندین برابری به سراغ شما خواهند آمد و در نهایت شما را به نابودی خواهند کشاند. امیدوارم که تمامی ما در این مجموعه فرمانبردار بالادستی های خود باشیم. از راهنما، مرزبان، ایجنت و غیره گرفته تا مسافر سفر اولی و حتی تازه واردین و امیدوارم که همگی بتوانیم از این فرمانبرداری به این نوع فرماندهی برسیم و مراتب اینگونه فرماندهی را در خود گسترش بدهیم. در نهایت به تازه واردین و سفر اولیها میگویم به هر طریق و قیمتی که هست سختی این یک سال درمان را به دوش بکشید و بند اعتیاد را از خود جدا کنید و بعد از رهایی از این بند میتوانید مصائب و سختیهای دیگر را به راحتی پشت سر بگذارید. خیلی ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک
تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
69