جلسه چهاردهم از دوره سیوهفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی مسافر رضا و نگهبانی مسافر علی اکبر و دبیری مسافر فرهاد با دستور جلسه «دانایی، دانای موثر و سواد» دوشنبه 9 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که فرصت خدمت و تجربه این جایگاه را به من داد و اجازه داد که از شما عزیزان آموزش بگیرم.
از راهنمای سفر دومم آقای مهدی باطنی هم ممنونم که برای حضور در این جایگاه مرا تشویق کرد.
اما در مورد دستور جلسه: دانایی، دانای موثر و سواد.
یکی از مهمترین موضوعاتی که من از زمان ورودم به کنگره ۶۰ با آن مواجه شدم و پیرامون آن صحبتهای زیادی شده کلمه دانایی است.
برای من مفهوم دانایی چیزی غیر از معنی آن در کنگره ۶۰ بود. من فکر میکردم در خیلی از مسائل زندگیم انسان دانایی باشم؛ زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم آموزشهایی را فرا گرفتم که تازه فهمیدم مفهوم دانایی چیست.
زمانی که شرایطم را با قبل از ورودم به کنگره ۶۰ مقایسه میکنم در مییابم که اگر من دانایی داشتم قطعاً کارم به این مرحله نمیرسید یعنی به این نتیجه رسیدم که دانایی وجود نداشت. شاید در مورد یک سری از مسائل اطلاعاتی داشتم و یا دانستهها و تجربیاتی براساس نحوه زندگی و یا شرایط زندگی به دست آورده بودم ولی مفهوم آنها دانایی نبوده است؛ حداقل در مقوله مصرف مواد و نرفتن به سمت ضد ارزشها دانایی وجود نداشته که باعث شده تبدیل به یک فرد معتاد و مصرف کننده شوم. بنابراین از روز اولی که وارد کنگره ۶۰ شدم و با کلمه دانایی برخورد کردم سعی کردم بنشینم و بیشتر گوش کنم و یاد بگیرم، چرا ؟
برای اینکه درمان موفقی داشته باشم.
این را فهمیدم که برای داشتن یک سفر موفق باید گوش کرد و آموزش دید و یاد گرفت.
در کنگره ۶۰ مثلثی را برایم شرح دادند به نام مثلث دانایی که شامل سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش است .
تفکر از دید من و تا قبل از این برایم اینگونه بود که هر پیشنهادی که داده میشد بلافاصله و بدون هیچ فکری انجام میدادم اما اینجا یاد گرفتم که اگر قرار است کاری را انجام دهم باید قبل از انجامش خوب راجع به آن فکر کنم که چه کاری را میخواهم انجام بدهم، چگونه میخواهم انجام بدهم و یا اصلا چرا میخواهم آن کار را انجام دهم. این نوع تفکر به گونهای بخش اعظمی ازکار را حل میکند.
ضلع بعدی مثلث دانایی تجربه است؛ من و همه شما عزیزان قطعا در طول زندگی تجربیات تلخ و شیرین بسیاری را داشتهایم و اینگونه نبوده که فاقد تجربه باشیم. امروز هم اگر قرار است من کاری را انجام دهم بعد از تفکر باید از تجربیاتی که در زندگی خودم داشتهام استفاده کنم، نه تنها از تجربیات خودم بلکه از تجربیات آموزندهی اطرافیانم هم باید استفاده نمایم؛ یادم هست ابتدای سفرم زمانی که وارد لژیون شدم دو تن از دوستانی که وارد لژیون شدند سفر مجدد بودند و من خیلی به مشارکتهای این دوستان توجه میکردم و گاهی اوقات از آنها میپرسیدم که شما چه کارهایی انجام دادید که سفرتان با مشکل مواجه شد؟ چه کارهایی را انجام ندادید که برگشت خوردید؟ این تجربیات برای کسانی که قرار است یک سفر خوب و درمان موفق را داشته باشند بسیار ارزشمند است.
ضلع سوم مثلث دانایی آموزش است. در مقاطع تحصیلی مختلف آموزش توسط استادانی به ما منتقل می شود که شاید از لحاظ سنی از ما بالاتر باشند و این آموزشها را ما میپذیریم اما زمانی که وارد کنگره ۶۰ میشویم حرفها و آموزشها از طرف افرادی به ما انتقال مییابد که شاید از لحاظ سنی از ما کمتر باشند حتی شاید از لحاظ جایگاه اجتماعی یا مقطع تحصیلی از ما در مرتبه پایینتری قرار گرفته باشند اما خداوند این آموزشها را در کنگره ۶۰ به واسطه یک انتخاب و آن هم داشتن خواستهی درمان است توسط فرشتگانی با شال نارنجی به ما منتقل میکند. آنها مینشینند و به حرفهای ما گوش میکنند، خیلی از اوقات فقط صبر میکنند؛ زمانی که من مسئلهای را نمیپذیرم آنها فقط گوش میکنند و مشکل من را درک میکنند و آرام آرام شروع به آموزش دادن میکنند و در نهایت به من کمک میکنند که سفر موفقی را داشته باشم.
لحظه به لحظه حضور من در کنگره ۶۰ توأم با آموزش گرفتن است. شرکت در جلسات کارگاهی خود نوعی از آموزش دیدن است. من در کنگره ۶۰ یاد گرفتم که برای موفقیت باید کارهایی را انجام داد و گاهی اوقات باید یکسری از کارها را انجام نداد؛ حتی در مقابل همین مقوله دانایی مثلثی وجود دارد به نام مثلث جهالت که دارای سه ضلع ترس، ناامیدی و منیت است و قرار است در مقابل انجام تفکر، تجربه و آموزش یکسری از کارها مثل ترس، منیت و ناامیدی را انجام نداد و این خود نوعی دیگر از آموزش است.
حال به این نقطه میرسیم که من همه این مطالب را یاد گرفتم آیا دیگر سفر موفقی خواهم داشت؟
اجازه بدید مثالی بزنم. همه ما و یا خود من میدانیم که خشم و عصبانیت لحظهای بسیار خطرناک و آسیب زننده است اما آیا دانستن این مطلب باعث میشود که دیگر عصبانی نشوم، یا دروغ گفتن کار بسیار ناپسندی است و من این را میدانم و جزو داناییهای من نیز هست، آیا دیگر دروغ نمیگویم؟ آنجایی که این داناییهای من به مرحله اجرا میرسد و مورد عمل
قرار میگیرد مهم است. من از این داناییها باید استفاده نمایم در غیر این صورت میشود تکرار اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن که همان دیوانگی است. بنابراین اجرایی کردن این داناییها که میشود دانایی موثر، کمک میکند من ذره ذره با کاربردی کردن مسائل دانایی تغییر کنم و این تغییر توأم با رشد است.
قسمت پایانی دستور جلسه که مسئله سواد است، از نظر من شاید دوستانی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند کارشان سختتر است، حداقل در بدو ورودشان به کنگره ۶۰ کار سختتری دارند چون تحصیلات بالا و یا جایگاه اجتماعی بالا خصوصا زمانی که انسان مصرف کننده است، دید کاذب و یا شخصیت کاذبی از انسان میسازد که پذیرش خیلی از آموزشها و یا حرفها بسیار سخت میگردد اما اگر این دوستان مدتی را در کنگره ۶۰ حضور پیدا کنند و با گذشت چند ماه از سفرشان میتوانند در کنگره ۶۰ انسانهای بسیار موفقی باشند. صرفا اینکه شخصی دارای تحصیلات باشد دلیل بر داشتن دانایی و یا دانای موثر نیست؛ وجود این همه پزشک، وکیل، افراد باسواد و دارای جایگاههای خوب اجتماعی که متأسفانه مصرف کننده مواد مخدر هستند و هنوز راهی برای خلاصی از آن پیدا نکردند خود دلیل بارزی است بر اینکه تحصیلات و یا سواد، دانایی و یا دانایی موثر نمیآورد و زمانی که منیت در مثلث جهالت کنار برود رشد اتفاق می افتد. یعنی زمانی که تفکر میکنید و یا آموزش میبینید منیت شما کمکم از بین میرود در واقع با تفکر و تجربه، ترسها و ناامیدیها کمرنگ میشوند.
هرچه شما بر روی دانایی کار میکنید و دانایی شما بزرگتر میشود مثلث جهالت کوچکتر میگردد البته عکس این قضیه نیز صادق است بنابراین سواد و یا تحصیلات بالا ملاک برای داشتن دانایی نیست. اما در کنگره ۶۰ جناب مهندس میگویند بعد از رهایی یکی از مهمترین مسائل ، ادامه تحصیل است و بعد از آن انتخاب یک رشته ورزشی.
در نهایت باز هم از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را به من داد که در خدمت شما عزیزان باشم و از همگی شما که سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید بسیار سپاسگزارم.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک
تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
60