English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری از آموزش‌ها، رسیدن به فرماندهی خود

فرمانبرداری از آموزش‌ها، رسیدن به فرماندهی خود

سخنان مرزبان محترم مسافر مهدی در جشن یک سالگی:

سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.

 

خدا را شکر می‌کنم که در کنگره حضور دارم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم و از راهنمای عزیزم، آقا ابوالفضل، و از راهنمای درمان نیکوتینم، آقای اصغر، سپاسگزارم.

 

از همسفرم متشکرم.

از راهنمای همسفرم ممنونم.

از تمام اعضای کنگره تشکر می‌کنم.

 

در مورد تجربه خودم بخواهم بگویم، روزی که سر لژیون نشستم، راهنمایم به من گفت: «برای چی آمدی درمان بشوی؟»

 

گفتم: «نمی‌دانم.»

 

گفت: «اگر برای پدر و مادرت آمدی، شاید آن‌ها یک روز نباشند.» و گفت: «اگر به خاطر همسفرت می‌آیی، شاید او هم به یک دلیلی از تو جدا شود و برود.»

 

گفت: «اگر به خاطر پسرت آمدی، شاید او هم فردا برود ازدواج کند و تو باز بروی مصرف کنی.»

 

جلسه بعد که آمدم، گفت: «اگر برای خودت آمدی درمان بشوی، سفت بچسب به این صندلی.» و اگر من بخواهم برای خودم درمان بشوم، قطعاً همه این‌ها را می‌توانم داشته باشم؛ هم پدر، هم همسفر و هم فرزند.

 

حرف بعدی هم به من گفتند: «کنگره را خیلی خیلی جدی بگیر.» و من جوری بودم که هیچ چیز را جدی نمی‌گرفتم.

 

ولی خود من کنگره را خیلی زیاد جدی گرفتم.

 

از این که یک وقت اگر کسی از من دلخوری دارد، معذرت‌خواهی می‌کنم. و من از همسفرم خیلی ممنونم؛ خیلی کمکم کرد و باعث شد توی کنگره پیشرفت کنم. و از پسرم تشکر می‌کنم که خیلی کمکم کرد و فراموش نمی‌کنم.

 

امیدوارم تا روزی که زنده‌ام در کنگره حضور داشته باشم و بتوانم خدمت کنم.

 

از این که به صحبت‌های من توجه کردید، ممنونم.


سخنان راهنمای محترم خانم نجمه:

سلام دوستان، نجمه هستم، همسفر.

 

خدا را شکر که در این جایگاه قرار گرفتم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که بال‌های پروازی برای آقای مهندس بودند.

 

به نظر من، تولد روشن شدن یک اندیشه است و اگر بخواهیم نگاه کنیم، آقای مهدی در اوج مصرفشان و در تاریکی، و با مصرف شیشه، بودن که می‌تواند همه را نابود کند، درگیر بودند؛ اما با یک حرکت توانستند خودشان را تغییر بدهند.

 

ما در کنگره وادی دهم را داریم که می‌گوید انسان هرچقدر هم سیاهی‌اش عمیق باشد، باز هم قابل تغییر است.

 

همسفرشان، زهرای عزیز، وقتی وارد کنگره شد، با ناامیدی و ترس وارد شد، ولی خیلی خوش‌انرژی بود و من متوجه می‌شدم که پشت خنده‌هایش چیزهای دیگری نهفته بود.

 

خدا را شکر که توانستند از دوران تاریکی بیرون بیایند و زهرای عزیزم با آموزشی که دید و با فرمان‌برداری و نوشتن سی‌دی‌ها، طی ده ماه توانستند با مسافرشان رشد کنند.

 

برای آقا مهدی و زهرای عزیزم آرزوی موفقیت دارم.

ممنونم که توجه کردید.


سخنان همسفر خانم زهرا:

سلام دوستان، زهرا هستم، یک همسفر.

 

من هم خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه قرار گرفتم. امیدوارم که همه تجربه کنند.

 

از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که باعث شدند به حال خوب برسیم.

 

از آقا ابوالفضل تشکر می‌کنم که به ما کمک کردند و ما زندگی‌مان را از ایشان داریم.

 

توی سفر اول، مهدی خیلی مشکلات داشت و آقا ابوالفضل کنارش بود و راهنمایی‌اش می‌کرد و با سفر خوبی که داشت، توانست به رهایی برسد.

 

از خانم نجمه عزیزم تشکر می‌کنم و امیدوارم تنشان همیشه سالم باشد.

 

از مسافر عزیزم تشکر می‌کنم و برایش بهترین‌ها را آرزو دارم.

 

مهدی توی سفرش خیلی سختی کشید. امیدوارم یک روزی شال راهنمایی و پهلوانی بگیرد.

 

از پسرم تشکر می‌کنم که همیشه کنارم و همدمم بود. خدا را شکر که دارمش.

 

امیدوارم که حلالم کند و بتوانیم بهترین پدر و مادر برایش باشیم.

 

از همه شما عزیزان تشکر می‌کنم و ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.


سخنان همسفر امیررضا:

سلام دوستان، امیررضا هستم، یک همسفر.

 

اول از همه خدا را شکر می‌کنم که در کنگره حضور دارم.

 

از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند.

 

از آقا ابوالفضل، راهنمای بابام، تشکر می‌کنم که به بابام خیلی کمک کرد.

 

از آقا اصغر، راهنمای بابام، تشکر می‌کنم و از راهنمای مامانم، خانم نجمه، تشکر می‌کنم که در سفرشان به مامانم خیلی کمک کرد.

 

از این که به صحبت‌های من توجه کردید، ممنونم.


 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...