English Version
This Site Is Available In English

انسان زمانی می‌تواند آموزش‌ها را دریافت کند که فرمانبردار خوبی باشد.

انسان زمانی می‌تواند آموزش‌ها را دریافت کند که فرمانبردار خوبی باشد.

هشتمین جلسه از دوره پنجم سری کارگاه‌های آموزشی کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی مرزبان محترم همسفر قادر، نگهبانی همسفر علی و دبیری همسفر جلیل با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" پنجشنبه 19 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، قادر هستم یک همسفر خوشحال هستم که در جمع شما حضور دارم. نخست از جناب مهندس تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کرده‌اند تا من نیز بتوانم بیایم، خدمت کنم، آموزش بگیرم و در محضر شما عزیزان باشم. سپس از آقای علی، ایجنت محترم، تشکر می‌کنم که ما را لایق دانستند و پذیرفتند در این جایگاه خدمت کنم.

از مرزبانان محترم سپاسگزارم که من را دعوت کردند. بسیار حس‌وحال خوبی دارد. شعبهٔ همسفران، انگار آدم احساس می‌کند خانهٔ خودش است. واقعاً همهٔ ما از یک جنس هستیم؛ راحت می‌توانیم یکدیگر را درک کنیم. امیدوارم شعبه‌ای که از آن آمده‌ام، یعنی شعبهٔ سمنان، نیز به چنین استقلالی برسد؛ نسبت به همسفران شما، و آن روز هم به امید خدا می‌رسد. راجع به دستور جلسه اگر بخواهم صحبت کنم: از فرمانبرداری تا فرماندهی. نخست باید بررسی کنم که من همسفر، فرماندهی برای من یک مقصد است یا یک مسیر؟ اگر آن را مقصد در نظر بگیرم، آن‌گونه که آموزش گرفتیم، مسیرش جز فرمانبرداری هیچ مسیر دیگری نیست. اگر من فرماندهی را یک مسیر در نظر بگیرم، مقصدش طبیعتاً حال خوب می‌شود. انسان تشنه این است که فرمانده‌ باشد تشنه این باشد که بتواند آن چیزی که در ذهنش است را عملی کند. و فرماندهی یک دامنه است و واحد این دامنه توانایی است؛ یعنی من اکنون همسفر، آن‌جایی می‌توانم فرمانده باشم که توانایی‌هایم زیاد باشد. برای مثال، من وقتی توانایی صحبت کردن را نداشته باشم، طبیعتاً در صحبت کردن فرمانده خوبی نیستم؛ یا در رانندگی، مثلاً وقتی توانایی رانندگی را نداشته باشند، طبیعتاً در قسمت رانندگی آن‌قدر فرمانده خوبی نیستند. از فرمانبرداری تا فرمانداری. چرا فرمانبرداری؟ فرمانبرداری چیست؟ چرا من باید حتماً از مسیر فرمانبرداری بگذرم تا بتوانم فرمانده خوبی باشم؟ آن را به جلسهٔ هفتهٔ پیش، یعنی دانایی مؤثر، مرتبط می‌کنم. منِ قادر به عنوان یک فرمانده، طبیعتاً آن درخواستی که می‌کنم، آن خواسته‌ای که دارم حالا می‌تواند خانواده باشد، یا هر شخص دیگری و آن دستوری که آن خواسته‌ای که از طرف مقابلم دارم، طبیعتاً باید بتوانم آن خواسته را خودم انجام دهم. باید قادر باشم آن خواسته‌ای که انتظار دارم طرف مقابل انجام دهد، خودم بتوانم انجامش دهم. و این بیشتر همان دانایی مؤثر است؛ یعنی من به چیزی دانا هستم و توانایی انجام دادنش را دارم. و مؤلفه‌های اصلی دانایی مؤثر این بود: تفکر، تجربه و آموزش. حالا تفکر و تجربه که از آن‌ها جداست، می‌پردازیم به قسمت آموزش دانایی مؤثر. دانایی مؤثر این‌گونه بود که این سه ضلع باید هم‌اندازه و برابر باشند؛ یعنی تا من بتوانم آن چیزی که به من داده شده را عملی کنم. حالا مؤلفهٔ آموزش یعنی چه؟ یعنی من می‌پذیرم که شخصی به عنوان استاد به من آموزش بدهد، به من یاد بدهد؛ و وقتی این را پذیرفتم، همان فرمانبردار می‌شوم. یعنی پذیرفتم که از شخصی آموزش بگیرم؛ و وقتی توانستم آموزش بگیرم، مؤلفهٔ آموزش من در دانایی مؤثر تکمیل می‌شود و این مرا به فرمانبردار بودن می‌رساند. و طبیعتاً اینکه من بتوانم فرماندهٔ جایی باشم، احساس شادی و شعف را در من ایجاد می‌کند و باعث خوشحالی من می‌شود. اینکه منِ قادر، قبل از کنگره مثلاً نمی‌توانستم چهار کلمه صحبت کنم و بعد از سال‌ها تمرین و تجربه، مثلاً می‌آیم در شهر دیگری به عنوان استاد می‌نشینم و صحبت می‌کنم. این به این معنا نیست که من بخواهم چیزی به شما یاد بدهم.

یک راهنمای تازه‌وارد در شعبه هنگامی که اولین بار می‌خواستم استاد بنشینم به من حرف بسیار زیبایی زد. می‌گفت: تو می‌روی استاد بنشینی؛ نمی‌روی چیزی یاد بدهی؛ می‌روی چیزی یاد بگیری. از اینجا برای من آموزش شد که تمام این پله‌هایی که ما در کنگره می‌گذرانیم، همه‌اش این است که من چیزی دریافت کنم. و این دریافت‌ها نتیجهٔ همان فرمانبرداری است. شخصی به عنوان راهنما درخواست‌ها و آموزش‌هایی به من می‌دهد؛ من آن‌ها را دریافت می‌کنم و اجرایی می‌کنم تا روزی خودم بتوانم این دریافت‌ها را پس بدهم. حالا اگر بخواهم این را به مسئلهٔ اعتیاد مرتبط کنم، همهٔ ما می‌دانیم فرماندهی می‌شود همان اختیار و آن نیرویی که قبلاً در اختیار من بود و اکنون نیست؛ همان اعتیاد بود. خود بیماری اعتیاد شماری از نیروها را از فرد مصرف‌کننده می‌گیرد؛ می‌تواند حافظهٔ او باشد، می‌تواند اختیار خوابش باشد، می‌تواند اختیار تصمیم‌گیری‌اش باشد. و وقتی وارد برنامه می‌شود، در طول این ده ماه سفر می‌کنند؛ حالا با آموزش‌هایی که راهنما می‌دهد، آرام‌آرام برای آن نیروهایی که قبلاً داشته، دوباره اختیار پیدا می‌کند. بارها مصداق داشته است. حالا شخصاً من با نوشتن سی‌دی‌ها توانستم حافظه‌ام را بازگردانم. حافظهٔ من به‌گونه‌ای بود که به من می‌گفتند: برو مغازه چهار قلم خرید کن؛ تا به مغازه می‌رسیدم، یادم می‌رفت. و اکنون با نوشتن همین سی‌دی‌ها یعنی کار خاصی هم نمی‌کردم آرام‌آرام توانسته‌ام آن اختیار حافظه‌ام را به دست بگیرم. بله، دقیقاً. حالا اگر ما فرماندهی را به عنوان این مقصد قرار دهیم، مسیرش هم مشخص است: فرمانبرداری. انسان زمانی می‌تواند آموزش‌ها را دریافت کند که فرمانبردار خوبی باشد.

دریافت نشان پیمان وادی هشتم مرزبان محترم همسفر محمد توسط ایجنت محترم همسفر علی

تقدیر و تشکر دبیر این دوره از دبیر دوره قبل

تایپ، ویراستاری و بارگذاری: سایت همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .