راهنما همسفر فاطمه در باب دستور جلسه بیان کرد:
این دستور جلسه فرصت خوبی است تا بگویم که چطور من و مسافرم در تاریکی راه را گم کرده بودیم، چطور کنگره به عنوان یک راه درست در زندگی ما نمایان شد و مهمتر از همه، برداشت ما از این مسیر چه بوده است. آیا فقط تماشاگر بودیم یا واقعا از آموزشهای کنگره توشهای برای زندگیمان برداشت کردیم؟ وقتی به این وادی فکر میکنم، یاد روزهایی میافتم که من و مسافرم در تاریکی بودیم و راه درست زندگی را گم کرده بودیم. حرکت میکردیم، تلاش میکردیم و راههای مختلفی را امتحان میکردیم؛ اما نمیدانستیم کدام مسیر میتواند ما را به آرامش و رهایی برساند. ما در آن روزها شبیه کسی بودیم که در مه غلیظی حرکت میکند. میداند باید حرکت کند؛ اما نمیداند به کدام سمت برود. راههای مختلفی به ما پیشنهاد میشد؛ اما مشکل فقط نبودن راه نبود؛ گاهی مشکل در این بود که ما آمادگی دیدن راه درست را نداشتیم. اعتیاد و تاریکیهای زندگی، مانند همان مه غلیظ، جلوی چشم ما را گرفته بود.
زمانی که کنگره وارد زندگی ما شد، در ابتدا با خودم فکر میکردم شاید اینجا هم مثل جاهای دیگر فقط صحبت و نصیحت باشد؛ اما کمکم متوجه شدم اینجا چیز دیگری جریان دارد. اینجا کسی را به خاطر گذشتهاش سرزنش نمیکردند، تحقیر نمیکردند و قضاوت نمیکردند؛ بلکه آموزش میدادند و مهمتر از همه، راه را نشان میدادند. کنگره برای من مانند فانوسی بود که در آن مه غلیظ روشن شد و مسیر کمکم برایم نمایان شد. این همان بخش اول وادی هفتم است، یعنی یافتن راه؛ اما بعد فهمیدم که یافتن راه به تنهایی کافی نیست. مدتی در کنگره فقط یک تماشاگر بودم. آموزشها را میشنیدم، از صحبتها لذت میبردم؛ حتی گاهی فکر میکردم خیلی چیزها را فهمیدهام؛ اما وقتی به زندگی خود نگاه میکردم، میدیدم هنوز بسیاری از رفتارها و تفکراتم تغییر نکرده است. آموزشها را مثل فیلمی در سینما تماشا میکردم زیبا و دلنشین بود؛ اما چیزی از آن سینما وارد زندگی من نمیشد. آن زمان فهمیدم که ممکن است انسان در بهترین مکان قرار داشته باشد و بهترین آموزشها را دریافت کند؛ اما اگر از آنها برداشت نکند، فقط یک تماشاگر باقی میماند.
نقطه تحول من زمانی بود که به جای قضاوت کردن آموزشها و فقط شنیدن آنها، شروع کردم به تجربه کردنشان. یاد گرفتم نقاط ضعفم را بشناسم و به جای فرار کردن، آنها را بپذیرم و برای تغییرشان تلاش کنم. آنجا بود که فهمیدم خودشناسی همان کلیدی است که سالها دنبالش میگشتم؛ همچنین فهمیدم که داشتن اطلاعات به تنهایی کافی نیست. ممکن است اطلاعات زیادی داشته باشم؛ اما تا زمانی که آن اطلاعات را به دانایی مؤثر و بعد به عمل تبدیل نکنم، تغییر واقعی اتفاق نمیافتد. امروز برداشت من از وادی هفتم این است که خداوند و کنگره راه را به من نشان دادهاند و مسیر را جلوی پای من گذاشتهاند؛ اما قدم برداشتن با خود من است. کنگره آموزش میدهد، راهنما راه را نشان میدهد؛ اما هیچکس نمیتواند به جای من حرکت کند و هیچکس نمیتواند به جای من برداشت کند. ممکن است دو نفر در یک جلسه بنشینند، یک آموزش را بشنوند؛ حتی هر دو آن را بفهمند؛ اما برداشت آنها میتواند کاملا متفاوت باشد. یکی همان آموزش را با خودش به خانه میبرد و در زندگی اجرا میکند و دیگری فقط آن را میشنود و بعد فراموش میکند.
امروز از خودم میپرسم، آیا فقط راه را پیدا کردهام یا واقعا در این راه حرکت میکنم؟ آیا فقط آموزش میگیرم یا از آموزشها برداشت هم میکنم؟ به اعتقاد من، زیبایی وادی هفتم در همین است که به ما یادآوری میکند پیدا کردن راه، آغاز حرکت است، نه پایان آن، امروز قدردان کنگره هستم که در یکی از تاریکترین دوران زندگیام، راه را به من نشان داد؛ اما مسئولیت من این است که این راه را ادامه بدهم، آموزش بگیرم، تجربه کنم، عمل کنم و هر روز توشه بیشتری از این مسیر برای زندگی خودم بردارم. کلام آخر، کنگره مانند یک معدن طلاست؛ راه باز است و طلا فراوان؛ اما اینکه من با چه ظرفی به این معدن میروم و چه مقدار طلا با خودم برمیدارم، به تلاش و اراده من بستگی دارد. راه را به من نشان دادهاند، آموزش را در اختیار من گذاشتهاند؛ اما برداشت کردن با خود من است.
نویسنده و رابطخبری: راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم)
عکاس: همسفر انسیه رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون هفتم)
تنظیم و ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
158