نهمین جلسه از دوره اول کارگاه های آموزشی عمومی کنگره۶۰؛ نمایندگی آذر تبریز با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر سالار و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنجشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ برگزار گردید.
سخنان استاد:

قبل از هر چیز خدای خودم را شاکر هستم که توفیق داد در کنگره ۶۰ و در خدمت شما عزیزان باشم و خیلی افتخار میکنم که در نمایندگی آذر تبریز حضور دارم. از تمامی خدمتگزاران گروه همسفران و مسافران تشکر و قدردانی میکنم که اجازه دادند بنده به عنوان مهمان در خدمت شما عزیزان باشم. خوش به حال شما که شعبه تازه تاسیس و نوپایی دارید؛ چون شما جزء اولین نفراتی خواهید بود که در ساختن این شعبه نقش دارند؛ نفر اول هیچ وقت فراموش نمیشود حتی اگر بعد از مدتها برود مثل کسی که یک درخت میکارد؛ واقعا غبطه خوردم که ای کاش من هم در مراحل اولیه شکلگیری نمایندگی زنجان حضور داشتم. شعبه بسیار خوبی دارید و همه عزیزانی که در جلسه حضور دارند حس و حال و انرژی مثبت بسیار خوبی دارند و من احساس میکنم در شعبه خودمان هستم و این یکی از موهبتهای کنگره است که انسان در هر نمایندگی حضور داشته باشد، میداند که چه کار باید بکند، چون دستور جلسه و ساعت شروع جلسه و همه چیز کاملاً مشخص و پیشبینی شده است.
دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ کاملاً برای من مشخص میکند که برای رسیدن به فرماندهی به چه ابزاری نیاز دارم و این ابزار چیزی نیست جز فرمانبرداری. مثلاً من میخواهم فرمانده ذهن و یا جسم خودم باشم، همین الان تصمیم میگیرم که از درون حس خودم را خوب کنم، هیچکس از بیرون قادر نیست از این کار من جلوگیری کند، تنها کسی که میتواند با این فرایند مقابله کند باز هم خودم هستم. حال ببینیم اصلاً فرمان چیست و از کجا میآید؟ تمام انبیا و فرستادگان الهی حامل فرمان خداوند هستند که میگوید: ای انسان، برای اینکه حالت خوب باشد این کارها را انجام بده و از انجام این کارها پرهیز کن تا در صراط مستقیم باقی بمانی و از حال خوش برخوردار شوی. عدهای از انسانها این فرامین را قبول کردند و انجام دادند و حالشان خوب شد و عدهای دیگر نپذیرفتند و انجام ندادند و حالشان بد شد. هنگام رانندگی تا وقتی که مرتکب خلاف نشدهای جریمه نمیشوی، اما به محض اینکه خلاف میکنی، دوربینها بدون توجه به اینکه چه کسی پشت فرمان است تو را جریمه میکنند؛ برای ورود به جهان تاریکیها هم انسان باید نقض فرمان کند. مثلاً در مورد اعتیاد میگوید ما به شما خمر درونی دادیم که با توجه به آگاهی و ظرفیت خودت میتوانی از آن بهرهمند شوی ولی من نقض فرمان میکنم و میگویم بیشتر میخواهم و میخواهم دوپامین بیشتری در بدن من ترشح شود و توهم بزنم، در نتیجه نقض فرمان میکنم و بلافاصله وارد دنیای تاریکی میشوم. در کنگره اگر دقت کنید بعضی از سفر اولیها حالشان خیلی خوب است؛ یعنی شخصی که با حال خراب و تخریب بسیار سنگین وارد کنگره میشود، بعد از گذشت یکی دو ماه گویی که پرواز میکند و حالش بسیار خوب است؛ اگر دقت کنید میبینید که دلیل این حال خوب چیزی جز فرمانبرداری نیست؛ یعنی فرمانبرداری باعث میشود که من هم انرژی بگیرم و هم حالم خوب شود و به درمان برسم و در آینده تبدیل به فرمانده شوم.


گاهی پیش میآید که راهنما به رهجو میگوید باید ساعت ۶ صبح بیدار شوی و رهجو میگوید چشم و این در حالی است که رهجو همیشه ساعت ۶ از خواب بیدار میشد و باز هم همین روال را ادامه میدهد، این بسیار خوب است ولی فرمانبرداری آن جایی معجزه میکند که من دوست دارم ساعت ۸ صبح از خواب بیدار شوم ولی راهنما میگوید برای اینکه درمان شوی باید ۶ صبح از خواب بیدار شوی و داروی خودت را استفاده کنی، من اینجا خواسته خودم را کنار میگذارم و طبق فرمان راهنما عمل میکنم، این میشود فرمانبرداری. اگر به کسانی که موفق نمیشوند بار اول در کنگره درمان شوند دقت کنید، متوجه میشوید این افراد خیال میکنند فرامینی که راهنما میدهد برای ایشان نیست و با خودشان میگویند راهنما که از وضعیت زندگی من خبر ندارد، کار من خیلی سنگین است و اگر کمی شربتم را بیشتر بخورم اشکالی ندارد! من تا نصف شب فوتبال تماشا میکنم و اگر دیر بخوابم و صبحها دیر بیدار شوم اشکالی ندارد! این دقیقاً نقض فرمان است. وقتی راهنما میگوید باید ساعت ۱۱ شب بخوابی ولی من ساعت ۱۱:۳۰ میخوابم، ظاهرا مشکل خاصی وجود ندارد ولی این کار به این معناست که من از راهنمای خودم بیشتر میدانم و همین کار کوچک میشود نقض فرمان و باعث میشود که دوباره به تاریکیها بروم و بعد میگویم چرا حال من خوب نمیشود؟ من که خوب سفر میکنم! چرا برادر لژیونی من روز به روز تغییر میکند ولی من هیچ تغییری نمیکنم؟ پس فرمانبرداری یعنی حتی در سفر دوم وقتی یک بالادستی و یک جایگاه بالاتر یک فرمانی میدهد، بگویم چشم. آقای مهندس به بعضی از راهنماهای شعبه زنجان فرمان دادند که باید به قشم و بندرعباس بروید و در آنجا خدمت کنید، آقایان امید و علیرضا گفتند چشم و الان سه سال است که در قشم و بندرعباس خدمت میکنند یا مثلاً آقا احسان و آقا محمود در شعبه طارم خدمت میکنند.این دستور جلسه به ما میگوید اگر چشم گفتن را بلد باشی و از خودت بگذری، در آینده فرمانده خوبی خواهی شد. من قبل از ورود به کنگره بارها اقدام به ترک اعتیاد کردم و بارها روشهای متنوعی را امتحان کردم و همیشه حالم خراب بود و از نظر مالی در شرایط بسیار بدی بودم، وقتی سفرم را شروع کردم همیشه سعی میکردم در مورد کنگره ۶۰ با بقیه صحبت کنم تا اگر کسی نیاز داشته باشد بیاید و درمان شود؛ پس از اینکه درمان شدم و به رهایی رسیدم، دوبار در شبکه اشراق یعنی شبکه تلویزیونی زنجان حضور پیدا کردم و مصاحبه گفتم من مصرف کننده بودم و مصرفم ترامادول و تریاک و متادون بود و در کنگره ۶۰ به صورت رایگان درمان شدم؛ بعضی از دوستان به من گفتند این خجالت دارد که شما در شبکه استانی اعلام میکنید که مصرف کننده بودید، گفتم اتفاقاً اگر من مصرف کننده بمانم خجالت دارد ولی زمانی که من درمان شدم اتفاقاً خیلی خوب است که من اعلام کنم تا بقیه هم بدانند راه درمان اعتیاد کشف شده است و حتی خانوادهام هم با این کار من هیچ مخالفتی نکردند و من با خیال راحت اعلام کردم که من مصرف کننده بودم و الان درمان شدم و بدون نیاز به مواد میتوانم زندگی کنم.
تهیه گزارش: مسافر رضا
ارسال مطلب: مسافر سعید
- تعداد بازدید از این مطلب :
161