جلسه هفتم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رفسنجان با استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر اصغر با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» سهشنبه 17 شهریور ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷ آغاز به فعالیت نمود.

خلاصه سخنان استاد:
تشکر میکنم از جناب آقای مهندس که این بستر را برای من فراهم فرموند که من بتوانم بعد از بیست سال از مصرف مواد به این حال خوش و رهایی برسم تقدیر و تشکر میکنم از ایجنت محترم و راهنمای خوبم آقا محسن که اجازه دادند برای دومین بار این جایگاه را تجربه نمایم و در خدمت شما عزیزان باشم. همچنین از مرزبانهای محترم شعبه و تمامی خدمتگزاران قدردانی میکنم. وقتی آقا محسن اطلاع دادند به من که استاد جلسه امروز هستی، یک مرتبه انرژی خاصی به من داده شد. نه بر حسب اینکه من را به عنوان استاد جلسه انتخاب کردند بلکه هر خدمتی در کنگره ۶۰ باشد من با دل و جان انجام میدهم. یک لحظه به فکر فرو رفتم که کجا بودم و به کجا رسیدم. تا ۴ سال قبل که به کنگره آمدم هیچ اختیاری از خودم نداشتم توی جامعه زندگی میکردم با همه نشست و برخاست داشتم ولی همه به عنوان یک فرد معتاد یا مصرف کننده به من نگاه میکردند و الان فکر میکنم با راهی که خداوند جلوی پای من قرار داده و زحمات کنگره ۶۰ و راهنمای محترم آقا محسن از تاریکی بیرون آمدم و به این حال خوش رسیدم.

زمان مصرف کنندگی ام با بچهام درست نمیتوانستم صحبت کنم، چرا؟ چون من یک آدم مصرف کننده بودم, فرماندهی عقلم را کاملاً از دست داده بودم و به دست مواد داده بودم. چند بیت شعر با حس دلم نوشتم که برایتان میخوانم.
بوی گل پیچیده در شهر وجودم/ این زمان گویی گل فروشان از قمصر لاله واژگون آوردهاند/ بس که ظالمان در این خاک پهناور مواد افیون آوردند/ از میان لالههای واژگون در این جهان غنچه هایی میروید از جنس دل و جان/ عشق آزادی عدالت زندگی روییده است در این زمان/ کوله باری برای هر آرزو برای لالههای واژگون در این مکان/ آیا روزی میرسد من هم شوم چراغ روشن در این مکان/ البته و صد البته راستی چشم دلت روشن ای راهنمای بی ادعا/ لالههایت در این مکان با قامتی راست راه یافتهاند/ لباس شادی بپوش لالهها یکی یکی رهایی یافته اند/
در خصوص دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی مسیر مشخص میکند برای من از کجا تا کجا حرکت کنم در کنگره ما صور پنهان و آشکار داریم، صور پنهان همان فرمابران در درون هستند، مثلاً من به دستم فرمان میدهم که خودکار را بردارد که یک دلنوشته یا شعری بنویسم و دستم این فرمان را اجرا میکند. تصمیم میگیرم برای ماشینم کاری انجام بدهم و این کار را انجام میدهد و به طور خلاصه هر انسانی تصمیمی میگیرد آن را انجام میدهد و به حال خوش میرسد و این کار برایش لذت بخش است. انسان تا فرمانبردار خوبی نباشد فرمانده خوبی نمیشود، من روزی که از اصفهان معرفی شدم شعبه گنجعلی خان کرمان جلسه اول که وارد شعبه شدم در همان مشاوره اول از راهنمای تازه واردم آقا محمدرضا پرسیدم من امیدی ندارم که درمان بشوم شما چطوری میبینید آیا من میتوانم به رهایی برسم؟ ایشان پرسیدند که من آیا خدمت سربازی رفتم و کجا خدمت کردم، گفتم که در ارتش اصفهان خدمت کردم و ایشان در ادامه گفتند در ارتش به جز چشم گفتن و فرمانبرداری چیز دیگری نخواستند، در کنگره ۶۰ هم همینطور اگر چشم بگویی و فرمانبردار خوبی باشی و نظم و انضباط در سفرت داشته باشی به راحتی به درمان میرسی، پس انسان اگر فرمانبردار باشد به فرماندهی میرسد و آخر خط فرمانبرداری فرماندهی هست و اگر انسان به فرماندهی برسد به آن حال خوش دست پیدا میکند. من زمانی که مواد مصرف میکردم هیچ اختیاری از خودم نداشتم مثلاً زمانی که میخواستم بروم مسافرت فرمان بدنم به دست مواد بود نه به فکر ماشین بودم نه به فکر وسایل راه. اول به فکر موادم بودم، اول میبایست مواد مصرفی خودم را تهیه کنم، زمانی که وارد کنگره شدم و درمان را شروع کردم به تدریج در جسم خودم این حس را احساس کردم که این فرماندهی کم کم دارد به من برمیگردد و من در طول مصرفم چه خیانتهایی به خانواده و جامعه ام کردم. خدا را شکر که چنین بستری فراهم شد که من آمدم در کنگره و در زمان ۱۰ ماه و چند روز به رهایی رسیدم و از آن فرماندهی که به دست مواد مخدر بود آزاد شدم و به آسایش آرامش رسیدم. ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

تایپ: مسافر امیر لژیون یکم
عکس و انتشار: راهنما مسافر محمد
مسافران نمایندگی رفسنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
67