پنجمین جلسه از دوره سیزدهمین کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی خیام نیشابوری در روزهای پنجشنبه به استادی راهنما مسافرایمان و نگهبانی مسافرامان و دبیری مسافرابوطالب با دستورجلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی» در تاریخ 19 شهریور ماه 1405 رأس ساعت17آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ایمان هستم، مسافر.
انسان درابتدای آغاز زندگی، یک فرمانده کلی نسبت به تمام وجود خودش دارد؛ حالا این شامل صور آشکار و پنهان ما میشود که ماها معمولاً در ادامهٔ مسیر، با نقض فرمان و مسیر حرکت در مسیر ارزشها، فرماندهی را از دست میدهیم. خب، ما آمدیم توی کنگره و توی آموزشهای کنگره به ما یاد دادند که دروازهٔ ورود به جهنم و تاریکیها و نقض فرمان، و پل ورود و مجوز ورود به بهشت آرامش و آن روشنایی و آگاهی، انجام فرامین الهی است.مصداق باارزش هم که در کلام الله بیان شده، داستان حضرت ابراهیم و حضرت آدم است. حضرت ابراهیم در عصر خودش در یک جامعه سرشار از جهل، تاریکی و ظلمات زندگی میکرد؛ ولی بهواسطهٔ اینکه تمام فرامین الهی را که به او ابلاغ شد بهطور کامل انجام داد، توانست از این تاریکیها خارج شود و آن لقبی که به ایشان دادن در پاداش، توانست به عنوان اولین پیامبر خداوند مبعوث شود. ولی نقطه مقابلش، حضرت آدم؛ یک فرمان بهش داده شد و آن هم دوری از شجرهٔ خبیثه بود که متأسفانه همانکه فرمان را نقض کرد و تاوانش این شد که از بهشت رانده شد.
خب، بهطور مثال اگر ما خواسته باشیم و ذهنیت یک عروسک خیمه شببازی را درک کنیم، میتوانیم متوجه بشویم که با خودش فکر میکند که تمام حرکاتی که دارد انجام میدهد، با اختیار کامل و از روی تحول خود است. این داستان زندگی خیلی از ماهاست که دردهای نامرئی در ورای پنهان ما و دستهای پنهانی ما، زندگیمان را دارند اداره میکنند و چون ما در خواب ناز هستیم و این را باور نداریم، متأسفانه نمیتوانیم درکش کنیم.وجود یک انسان متعالی سرشار از آزادی و نور است و انسانی که همچین شرایطی دارد، به دور از آن دست پنهان بر افکار، عقاید و اعمال خودش، ادراک کامل و آن تسلط کامل دارد و با اختیار تمام اعمال و حرکتش را انجام میدهد؛ ولی متأسفانه انسانی که دچار نقص فرمان میشود و دچار آن جهل وجودی میشود، قطعاً همچین شرایطی را از دست میدهد و در تاریکیها گرفتار میآید. خب، ما آمدیم توی کنگره تا یاد بگیریم چطور با انجام فرامین، از این تاریکیها خارج شویم و به آن روشنایی و آگاهی برسیم.از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، خیلی ممنونم. متشکرم.

در ادامه جشن تولد یکسال رهایی مسافر حسن و مسافر علی برگذار گردید.



خلاصه سخنان راهنمای مسافر:
من و شما اینجا جمع شدهایم تا تولد رهاییِ آقای علی عزیز و حسنِ عزیز را کنار هم جشن بگیریم. خب، چون وقت کم است و وقتی باقی نمیماند، میخواهم مختصری در مورد این دو عزیزِ من خدمتتان عرض کنم.آقای علی که کنار من نشسته است، زمانی که وارد لژیون میشد، من هم تازه لژیون را تحویل گرفته بودم؛ همان سال اولش بود. بهخاطر شرایط سنیای که داشت، خیلی از بچههای لژیون و خدمتگزاران به من گفتند: «علی به رهایی نمیرسد؛ چون هنوز اول راه است و شرایطش، شرایطی نیست که با سن کم همراه باشد.» اما او به رهایی آمد و خوب هم سفر کرد تا امروز که اینجا کنار من نشسته است. غیر از چشم، چیز دیگری از او دیده نشد و واقعاً از روز اول فرمانبردار بود.
یک خاطره بگویم: زمانی که برای رهایی، علی را برده بودم، شرایطی پیش آمد که قسمتِ من شد هم رهاییِ سیگار ایشان را بگیرم و همزمان رهاییِ اُوتیاش را. وقتی آقای مهندس، رهاییِ سیگار علیِ عزیز را داد، نگاهی بسیار خاص به علی کرد؛ تا آن روز چنین نگاهی از آقای مهندس به کسی ندیده بودم. به من گفت: «جوانها را دریابید؛ چون سن اعتیاد در جامعه پایین آمده است.» من بارها سر لژیون گفتهام: امروز سن اعتیاد در جامعه خیلی پایین است و قطعاً افرادی مثل علی میتوانند بسیار تأثیرگذار باشند؛ چون آن رابطهٔ حسی که بین انسانهایی که تقریباً همسنوسال هستند شکل میگیرد، بسیار بهتر است و عزیزانی مثل علی بهتر میتوانند به همسنوسالان خودشان کمک کنند. امیدوارم ایشان در تمام مراحل زندگیاش مثل امشب بدرخشد.
واما در مورد حسن این را میخواهم بگویم: من روز اولی که حسن وارد شُد (تا حالا خودش نگفته)، چون کمیتهٔ انضباطی بود، قضاوت کردم و گفتم: «حسن به رهایی نمیرسد؛ یعنی حسن کسی نیست که آمده باشد برای درمان.» چون شرایط کمیتهٔ انضباطی آن اول — تجربهٔ من کمتر بود — طوری بود که فکر میکردم کمیتهٔ انضباطی یعنی کسی که فرمانبردار نیست و نیامده که به رهایی برسد؛ فقط آمده چند روزی شربت بخورد، ببیند چه خبر است و دوباره برود. ولی حسن از روز اول آمد توی سفر اولش. فکر میکنم یک جلسه غیبت،داشت و مشکل داشت. در واقع جلسات را همیشه — حالا مرزبان محترم اعلام کردند — حتی خیلی اوقات قبل از مرزبان،پشت در بود. هم علی و هم حسن، هر دویشان از روز اول رهاییشان خدمتگزارند؛ در قسمتهای مختلفی خدمت کردهاند: که اُوتیِ شعبه بودند، که اُوتیِ درمانگاه بودند. الان هم که حسنِ عزیز مرزبان منتخب است؛ یعنی دورهٔ بعد به عنوان مرزبان باید خدمت کند.ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

خلاصه سخنان مسافر علی:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر:
ممنون وسپاسگذارم از اقای مهندس که اینچنین بستری رو فراهم کرده اند تا انسانها رو از دام اعتیاد نجات دهند.از اقا ایمان راهنمای عزیزم تشکر میکنم که برای من زحمت زیادی کشیده اند.از خدمتگذاران کنگره تشکر میکنم که برای رسیدن به حال خوب برای ما خدمت میکنند.یک روز در داخل روستا زمانی که مصرف کننده بودم یکی از دوستانم رادیدم و ایشان را صدا زدم ولی اون شخص متوجه نشد تا فردا که او را دیدم و از او پرسیدم که چرا جواب من را نداده ای این یک روز به اندازه یک هفته بر من سخت گذشت و این اثر مواد مصرفی و حال خراب بود.بازم از همه شما متشکرم از اینکه سکوت کردید و به صحبتهای من گوش کردید.
خلاصه سخنان مسافر حسن:
سلام دوستان حسن هستم مسافر:
ابتدا از آقای مهندس سپاسگزاری میکنم که زمینه را فراهم ساختند تا بتوانیم به درمان دست یابیم. همچنین از راهنمای محترم و عزیزم، ایمان، برای اهنماییهای صادقانه و مؤثرشان تشکر میکنم؛ راهنماییهای ایشان سبب شد که من در مسیر درست قرار گرفته و به درمان برسم.دربارۀ دستور جلسۀ «فرماندهی و فرمانبرداری» عرض میکنم: از زمانی که وارد کنگره شدم، فرمانبرداری را پیشه کردهام. هرچه راهنمایم گفت، با تأمل و احترام پذیرفتم؛ از مصرف شربت گرفته تا نوشتن سیدیها و انجام سایر توصیهها، همگی را «چشم» گفتم و اجرا کردم. نتیجۀ عمل به این دستورها، دستیابی من به درمان بوده است و اکنون نیز در حال پیشرفت هستم؛ چه در زندگی شخصی و چه در امور کاری.بار دیگر از همه کسانی که در این مسیر همراهی کردند، صمیمانه سپاسگزارم.
.jpg)
.jpg)


تایپ: مسافر احمد(لژیون سوم)
عکاس: مسافر علیرضا (لژیون چهارم)
بارگذاری: گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
101