English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری در کنگره60 به معنای آموزش درست دیدن است

فرمانبرداری در کنگره60 به معنای آموزش درست دیدن است

سیزدهمین جلسه از دوره هفتم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی محمدی‌پور قم با استادی راهنمای محترم علیرضا نگهبانی مسافر اصغر و دبیری راهنمای محترم مجید با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنجشنبه 19 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، علیرضا هستم یک مسافر؛ تشکر می‌کنم از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه آموزش بگیرم. همچنین تشکر ویژه‌ای دارم از راهنمای عزیزم، آقا اسماعیل، که حالِ خوشِ امروزم را مدیونِ آموزش‌های ایشان هستم.

وقتی بحث از دستور‌جلسه‌ی «فرماندهی و فرمان‌برداری» به میان می‌آید، اولین پرسش این است که فرماندهی چیست؟ فرماندهی، یک نقطه‌ی هدف است که مسیرِ رسیدن به آن، از فرمان‌برداری می‌گذرد. شاید من بیرون از کنگره، مدیر یا مسئولی موفقی باشم که فرمان می‌دهم و اجرا هم می‌شود؛ اما آیا در آن فرمانروای جسمِ خودم هم هستم. منِ مصرف‌کننده در زمانِ اعتیاد، شاید مدیر بودم اما حریفِ خودم نبودم. ما در کنگره در ۱۰ ماه اول سفر با آموزش‌های کنگره یاد‌ می‌گیریم فرمان‌روای جسم خودمان باشیم، در صورتی که قبل از آن با اعتیاد فرمانروایی جسم را از دست داده‌‌ایم. همه‌ی ما آن تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ایم؛ فرمانروای جسمِ ما اعتیاد بود. تصمیماتِ اشتباهِ ما، ناشی از حضورِ «مشاورانِ درونیِ ناصالحی» بود که فرمانروایی را از ما گرفته بودند.

وقتی به کنگره آمدیم، یاد گرفتیم فرمانروای خوبی باشیم. البته فرمان‌برداری در کنگره به معنای اطاعتِ کورکورانه و چشم‌وگوش بسته نیست؛ بلکه به معنای آموزشِ درست دیدن و وقت‌شناس بودن است. من به عنوان یک فرمان‌بر، آموزش می‌گیرم. این اطاعت، بی‌قیدوشرط نیست؛ ما پله‌پله بالا می‌آییم. اول دانایی‌مان رشد می‌کند، بعد اگر توانستیم این دانایی را به «داناییِ مؤثر» تبدیل کنیم، به ما مسئولیت می‌دهند. ظرفیتِ ما پله‌پله رشد می‌کند تا تبدیل شویم به یک فرمانروا؛ اول برای جسمِ خودمان. در سفرِ اول، تمامِ تلاش ما این است که آلودگی‌ها را از خودمان دور کنیم.

اما در سفرِ دوم، جنسِ فرماندهی و فرمان‌برداری تغییر می‌کند. در اینجا من باید فرمانده‌ی «نفسِ» خودم بشوم. باید از خودم بپرسم: آیا هر دستوری که از درون صادر می‌شود را بی‌چون‌وچرا اجرا می‌کنم؟ یا تحلیل می‌کنم که این دستور از کجاست؟ از نفسِ اماره صادر شده یا از سمتِ عقل؟

ما در سفرِ دوم روی این موضوع بیشتر تأکید می‌کنیم. پذیرشِ اینکه ممکن است اشتباه کنم، کارِ دشواری است؛ چون نفس همیشه دوست دارد فرمانده باشد. این ما هستیم که باید نفس را تربیت کنیم؛ باید به او بیاموزیم که ممکن است اشتباه کند و لازم است با تفکر و استفاده از علومی که یادگرفته‌ایم تصمیم بگیریم.

چیزی که در این راه به ما کمک می‌کند دانایی است، همان دانایی که در کنگره آموختیم. آموزش‌هایی که دیده‌ایم ما را به دانایی رسانده است و همچنین به «ظرفیت» و «مسئولیت».

مسئولیت چیست؟ اگر ظرفیتِ من بالا رفت و مسئولیتی به من واگذار شد، باید آن را در قالبِ «خدمت» انجام دهم، نه با «منیت». مثلاً وقتی در جایگاه‌هایی مثل مرزبانی یا صدور کارت خدمت می‌کنم، آیا باید با منیت رفتار کنم یا با خدمت؟ در کنگره باید خدمت کرد و منیت را شکست.

بیرون از کنگره هم همین‌طور است؛ اگر یاد بگیرم ظرفیتم را در کنگره گسترش دهم، بیرون از اینجا هم مبنای رفتارم باید «خدمت» باشد. اگر برای فرزندم یا دوستی کاری انجام می‌دهم، باید بی‌توقع باشد؛ وظیفه‌ام را انجام می‌دهم و او در قبالِ من وظیفه‌ای ندارد. اگر از اطرافیانم توقع دارم، این ضعفِ من است. زمانی این موضوع حل می‌شود که ظرفیتم آن‌قدر بالا برود که بدونِ انتظارِ جبران، خدمت کنم. این دقیقاً همان فرماندهی است؛ یعنی یاد بگیرم فرمانده‌ی نفسم باشم.

اگر فرمانده‌ی نفسِ خودم شدم، اگر روزی لژیون زدم یا وظیفه‌ی سنگین‌تری به من دادند، می‌دانم که باید درست عمل کنم. اگر می‌خواهم رهجو، فرزند یا اعضای خانواده‌ام کاری را انجام دهند، ابتدا باید خودم آن را انجام داده باشم. ما که نمی‌توانیم به خودمان دروغ بگوییم! آیا روی عصبانیت، منیت، تصمیمات عجولانه، کینه یا نفرتم کار کرده‌ام که حالا توقع دارم دیگران از خطای من بگذرند؟ اول باید خودم گذشت کنم؛ اگر من توانستم، بقیه هم این کار را برای من خواهند کرد؛ اگر هم نکردند، مهم نیست.

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، استاد سیلور برای فرماندهی و فرمان‌برداری، تصویر یخبندان و قندیل‌ها را برای سفر اول و دوم مثال می‌زنند. می‌گویند این یخبندان یک‌دفعه از بین نمی‌رود؛ یواش‌یواش آب می‌شود. اگر قرار باشد این قندیل‌ها با عجله‌ی من یک‌مرتبه بشکند، خسارت می‌زند و مسیر را خراب می‌کند؛ پس باید یواش‌یواش پیش بروم. نباید تصور کنم که چون رها شدم و شال مرزبانی گرفتم، دیگر یک مرزبانِ حرفه‌ای شده‌ام و همه‌چیز تمام است.
آقا اسماعیل، راهنمای عزیزم، روز اولِ مرزبانی حرف قشنگی به من زدند؛ گفتند: «این شال تو را عوض نمی‌کند، تو قرار است در همین جایگاه آموزش ببینی، رشد کنی و ظرفیتت بالا برود.» الان می‌بینم چقدر آن حرف بجا بود؛ شال من را عوض نکرد، خودم بودم که شروع به پذیرفتن و یاد گرفتن از اشتباهاتم مثل همان زمان مصرف اما در مسیر درست، کم کم شروع به اصلاح خطاهایم کردم و تصمیم گرفتم آنها را تکرار نکنم.

استاد سیلور می‌فرمایند قندیل‌ها قطره‌قطره آب می‌شوند و خسارتی ندارند. در همان پیام، صحبت از «جوانه‌ها» می‌شود. جوانه‌ها چیست؟ می‌گویند این جوانه‌ها یواش‌یواش تبدیل به درختان تنومند می‌شوند. برداشت من این است: همین کارهای کوچکِ خوب؛ همین که گذشت کنم، رها کنم، ببخشم و خدمتِ کوچکی انجام دهم، همگی جوانه‌هایی در وجود و زندگیِ من هستند که یواش‌یواش رشد می‌کنند و آن «علیرضایِ پُر از منیت» را به یک خدمتگزارِ واقعی برای خلق‌الله تبدیل می‌کنند.

دستور‌جلسه‌ی «فرماندهی و فرمان‌برداری» فقط یک جمله و کلمات ساده نیست؛ بلکه مسیری است که از فرمان‌برداری آغاز می‌شود.

وقتی به کنگره آمدم، اول پذیرفتم که اشتباه کرده‌ام و عقلِ‌کل نبوده‌ام. همه‌ی تصمیماتِ گذشته‌ام اشتباه پشتِ اشتباه بود. اوایل فکر می‌کردم عقلم کامل است و می‌گفتم: «دو سه ماه می‌آیم، یاد می‌گیرم و خودم راه را می‌روم.» اما وقتی آموزش‌ها شروع شد و دانایی‌ام بالا رفت، دیدم قضیه بسیار متفاوت است. اینجا فقط درمانِ اعتیاد نیست؛ درمانِ اعتیاد گامِ کوچکی بود. آموزش گرفتم، ظرفیتم را بالا بردم و یواش‌یواش درهای کنگره به رویم باز شد.

الان به جایی رسیده‌ام که می‌گویم باید فرمانده‌ی خودم باشم؛ اول فرماندهیِ نفسم و جسمم را به دست بگیرم تا بتوانم خدمتگزارِ خوبی برای کنگره و جامعه‌ام باشم.


عکس:مسافر امید (لژیون سوم) 
تایپ: همسفر علی (لژیون چهارم)،مسافر امید (لژیون سوم) 
ویراست: مسافر محمد (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: مسافر محمدعلی (لژیون سوم)
تهیه: مسافر سینا (لژیون یکم)
مسافران نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...