هفتمین جلسه از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی بروجرد با استادی مسافر راهنما کمال، نگهبانی مسافر کرم و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه: « از فرمانبرداری تا فرماندهی » پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، کمال هستم یک مسافر.
خداوند را سپاسگزارم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم تا از شما عزیزان آموزش بگیرم. از جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، و همچنین از نگهبان جلسه، آقا امیرحسین، صمیمانه تشکر میکنم که بنده را دعوت کردند. رهاییهای روز چهارشنبه را به لژیون پنجم، و دریافت شال ایجنتی را به آقا مجتبی و مرزبانان محترم تبریک میگویم. بسیار خوشحالم که این ساختمان زیبا، شیک و مرتب با تلاش و همت همه مسافران و همسفران ساخته شد؛ چرا که داشتن یک مکان ملکی و ثابت باعث آرامش اعضاست و دیگر مشکلات شعب مستأجر را ندارد.
دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است.
همه ما قبل از ورود به دنیای تاریک اعتیاد، کارهای روزمرهمان را به راحتی انجام میدادیم؛ سر ساعت بیدار میشدیم، سر کار میرفتیم و زندگی مرتبی داشتیم. اما با ورود به اعتیاد، این فرماندهی یواشیواش از ما گرفته شد. دلیل اصلی ناامیدی و بههمریختگی یک مصرفکننده این است که دیگر حتی از پس سادهترین کارهای روزمرهاش برنمیآید و کنترل شهر وجودیاش به دست نفس اماره و نیروهای منفی میافتد. کار به جایی میرسد که برای باز کردن چشمها یا شروع کوچکترین کارها، ابتدا باید مواد مصرف کند.
در نوشتارهای کنگره آمده است که شخص با دنیایی از ترس، تحقیر و مشکلات وارد میشود و فکر میکند همهچیز تمام شده است. اما این دستور جلسه به ما آموزش میدهد که اگر **فرمانبردار مطیع قوانین کنگره ۶۰ و راهنما** باشیم، این فرماندهی به آرامی به ما بازمیگردد. آقای مهندس میفرمایند ما باید «سرمان را با سر راهنما عوض کنیم»؛ یعنی تفکرات قبلیمان را کنار بگذاریم و به راهنما چشم بگویم. مهم نیست بیرون از اینجا چه مقامی داریم؛ دکتر، مهندس یا کارگر هستیم، در کنگره باید گوش به فرمان راهنما باشیم، چون راهنما چراغ راهی است که ما را از تاریکی به روشنایی هدایت میکند.
بازگشت فرماندهی همواره **از کارهای خیلی کوچک** شروع میشود؛ مثلاً رهجویی که ۳۰ سال نتوانسته بود قبل از ظهر بیدار شود، بعد از چند هفته آموزش و سفر منظم، سر ساعت ۷ صبح بیدار میشود و داروی OT خود را مصرف میکند و این برایش مانند یک معجزه است.
برای رسیدن به فرماندهی باید آموزش ببینیم تا از مثلث جهالت (ترس، ناامیدی و منیت) عبور کرده و وارد مثلث دانایی (آموزش، تفکر و تجربه) شویم. گاهی نیروی منفی در قالب منیت زمزمه میکند که «من این مطالب را بلدم»، اما نباید فریب آن را بخوریم. با درمان اعتیاد، درمان سیگار و حضور در لژیون تغذیه سالم (جونز)، یواشیواش فرماندهی جسم و سبک درست زندگی کردن به ما بازمیگردد.
در پایان، تجربه چندساله خودم را در اختیارتان میگذارم: هر جا به حرف راهنما گوش دادم و چشم گفتم، موفق شدم. امیدوارم همگی رهجویان خوبی باشیم و با فرمانبرداری درست، به فرماندهی عقل و فکر برسیم.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

در ادامه رهایی مسافر علی مسافر عزیز و مسافر امین به راهنمایی مسافر محمود:

%5B1%5D.jpg)


عکس,تایپ و ارسال: مسافر امید (لژیون یکم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
354