در مورد «از فرمانبرداری تا فرماندهی» چیزی که برای من خیلی جالب و قابل تأمل است این است که فرماندهی از بیرون به انسان داده نمیشود؛ بلکه انسان باید اول درون خودش به یک نقطهای برسد که بتواند فرماندهی کند. من فکر میکنم قبل از اینکه بتوانم فرمانده خوبی باشم، باید فرمانبردار خوبی باشم. فرمانبرداری برای من به معنی اطاعت کورکورانه نیست، بلکه یعنی آموزش بگیرم، قوانین را یاد بگیرم و به آنها عمل کنم. چون اگر من هنوز در مرحلهای باشم که هر چیزی را طبق خواسته و سلیقه خودم انجام بدهم، نمیتوانم انتظار داشته باشم که دیگران یا حتی زندگی از من فرمانبرداری کند.
در کنگره یاد گرفتم که فرماندهی واقعی از درون شروع میشود. من اگر نتوانم افکار، احساسات، خواستهها و رفتارهای خودم را مدیریت کنم، چطور میتوانم انتظار داشته باشم که شرایط بیرونی مطابق خواسته من پیش برود؟ برای خود من، یکی از مهمترین قسمتهای این مسیر، حرکت از «خواستن» به «عمل کردن» است. خیلی وقتها انسان چیزهای خوبی را میخواهد؛ اینکه آرام، صبور و خدمتگزار باشد، محبت کند و درست تصمیم بگیرد، اما خواستن به تنهایی کافی نیست، باید آموزش را به عمل تبدیل کرد.
خدمت در سایت هم میتواند یکی از همین مسیرها باشد. شاید در ابتدا یک خدمت کوچک به نظر برسد، اما همین خدمتهای کوچک میتوانند به انسان آموزش بدهند که مسئولیتپذیر باشد، منظم و وقتشناس باشد و کاری را که پذیرفته، درست و کامل انجام بدهد. وقتی من برای خدمتی مسئولیت قبول میکنم، دیگر فقط خودم مطرح نیستم. باید یاد بگیرم که به قوانین احترام بگذارم، آموزش بگیرم، از راهنمایی افراد باتجربه استفاده کنم و کارم را به بهترین شکل انجام بدهم. این همان چیزی است که میتواند آرام آرام من را از فرمانبرداری به سمت فرماندهی ببرد.
فرماندهی واقعی یعنی انسان اول بتواند بر خودش مسلط باشد. کسی که هر لحظه با یک احساس یا یک فکر، مسیرش عوض میشود، هنوز فرمانده خودش نیست. اما وقتی انسان یاد میگیرد در شرایط سخت هم درست عمل کند، مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای مقصر دانستن دیگران، سهم خودش را ببیند، کمکم قدرت فرماندهی در او شکل میگیرد.
من در مسیر آموزشهای کنگره متوجه شدهام که خیلی از مشکلات من زمانی ایجاد میشد که میخواستم دیگران را تغییر بدهم، در حالی که هنوز روی خودم کار نکرده بودم.
این وادی به من یادآوری میکند که نقطه شروع تغییر، خود من میباشم. اگر بخواهم فرمانده زندگی خودم باشم، باید اول فرمانبردار آموزش باشم. باید آموزش را بگیرم، تجربه کنم، اشتباهاتم را ببینم و دوباره حرکت کنم. فرماندهی برای من دیگر به معنی دستور دادن به دیگران نیست؛ بلکه به این معنی است که بتوانم مسئولیت زندگی و انتخابهای خودم را بر عهده بگیرم.
در نهایت فکر میکنم خدمت در کنگره و چه در هر جای دیگری، اگر با آموزش و عشق همراه باشد، میتواند انسان را از یک فرمانبردار صرف به انسانی تبدیل کند که توانایی تصمیمگیری، مسئولیتپذیری و خدمت به دیگران را پیدا کرده است. امیدوارم بتوانم در این مسیر، اول فرمانبردار خوبی برای آموزشها باشم، بعد بتوانم فرمانده خوبی برای خودم باشم و در ادامه، اگر لیاقت و تواناییاش را پیدا کردم، در هر جایگاهی که هستم، منشأ خیر و خدمت برای دیگران باشم. از همه عزیزانی که برای آموزش و خدمت در کنگره زحمت میکشند سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهشید دبیر سایت رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی یوسف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
49