English Version
This Site Is Available In English

اولین قدم مسیر "فرمان‌برداری تا فرماندهی" این است که صادقانه بپذیرم: «من بلد نیستم.»

 اولین قدم مسیر

 

جلسه نهم از دوره سی و ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی راهنما مسافر اشکان، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر حامد با دستورجلسه " از فرمانبرداری تا فرماندهی" در روز پنج شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۹ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، اشکان هستم یک مسافر.

خیلی خوشحالم که امروز در این جایگاه قرار دارم. از آقای مهندس، خانواده محترمشان و راهنمای عزیزم دکتر امین سپاسگزارم که بودنم در اين نقطه را مديون لطف و آموزش های عزیزان هستم، همچنین از راهنمای سفر اول آقا مهدی، آقا نادر، سپاسگزارم، که استادی این جلسه را به من واگذار نمود، امیدوارم امروز بتوانم حق مطلب را ادا کنم.

دستور جلسه اول؛

دوستان، موضوعِ فرمان‌برداری و فرماندهی، در واقع موضوعِ "آدرس" است. اگر کسی آدرسِ خانه‌اش را بلد باشد، هرگز گم نمی‌شود. اگر مسیر را بشناسد، حتی اگر باران ببارد یا مسیر صعب‌العبور باشد، می‌خندد و ادامه می‌دهد چون به مقصدش ایمان دارد. اما ما وقتی به کنگره آمدیم، در واقع همان گم‌شدگانی بودیم که آدرس خانه‌مان، یعنی آدرسِ خودِ واقعی‌مان را بلد نبودیم.

یک فرمانده، کسی است که این آدرس‌ها و تعاریف را به درستی بلد است، می‌تواند برنامه‌ریزی کند و مسیر را به درستی طی کند. پس قدم اول برای اینکه در مسیرِ "فرمان‌برداری تا فرماندهی" قرار بگیرم، این است که صادقانه بپذیرم: «من بلد نیستم.» تا وقتی که فکر می‌کنم همه چیز را می‌دانم و می‌خواهم قانون را با سلیقه خودم "کم و زیاد" کنم، فرمان‌بردار نمی‌شوم.

قدم دوم، انتخابِ معلم یا راهنمای درست است. باید کسی را انتخاب کرد که این مسیر را رفته باشد، نه کسی که فقط خوب صحبت می‌کند. ما همیشه به دنبال "کوتاه‌ترین راه" هستیم؛ دنبال راهی می‌گردیم که سریع به مقصد برسیم، اما آموزش گرفتن در زندگی، مثل یک مسیرِ سربالایی است. برای بالا رفتن باید انرژی صرف کرد، باید سختی کشید و تلاش کرد؛ درست مثل کشاورزی که بذری می‌کارد. هرچه درخت ارزشمندتر باشد، زمانِ به بار نشستن‌اش طولانی‌تر است. نمی‌شود امروز بذر را کاشت و فردا توقع میوه داشت.

تفاوت در اینجاست: نیرو وقتی در سراشیبی می‌افتد، انرژی آزاد می‌کند و راحت است، اما هیچ ساختاری ساخته نمی‌شود. وقتی داریم از این سربالاییِ آموزش بالا می‌رویم، اولش سخت است، ولی این همان جایی است که ما در حالِ ساختنِ خودمان هستیم. باید سختی‌ها را به جان بخریم، فرمان‌بردار باشیم تا روزی بتوانیم فرماندهیِ زندگیِ خودمان را در دست بگیریم.

دستور جلسه دوم؛

 امروز تولدِ یکی از خدمت‌گزارانِ خوبِ ما، مهدی عزیز است. از مهدی می‌خواهم، لطفاً بایستد تا همه او را تشویق کنیم.

مهدی عزیز، تولدت مبارک! تو یکی از آن بچه‌هایی هستی که در تمامِ قسمت‌ها، از آبدارخانه گرفته تا مرزبانی و ورزش، خدمت کرده‌ای. مهدی از آن آدم‌هایی است که قیافه‌اش شاید در نگاهِ اول کمی ترسناک به نظر برسد، اما وقتی با او هم‌کلام می‌شوی، می‌بینی دلی به وسعتِ دریا دارد.

 امیدوارم در مسیرِ آموزش، همیشه موفق باشی و درِ خانه‌یِ خدمت همیشه به رویت باز باشد. 

از اینکه به صحبت های من توجه نمودید، متشکرم.

اعلام سفر مسافر مهدی؛

آنتی‌ایکس مصرفی؛ شیره، تریاک، قرص 

مدت سفر؛ ۱۱ماه .

رهایی؛ ۵ سال و ۱۱ ماه .

نام راهنما؛ آقا نادر.

رشته ورزشی؛ تنیس روی میز.

آرزوی مسافر مهدی؛

آرزوی اول من این است که تمام عزیزانی که به پایان خط رسیده‌اند و خواستار رهایی هستند، راه کنگره برایشان گشوده شود و بتوانند در این مکان مقدس، به درمان و آرامش حقیقی دست یابند.

آرزوی دوم من این است که کنگره ۶۰ همواره در اوج سلامتی، پایداری و اقتدار باشد؛ و امیدوارم ما نیز به درکی عمیق برسیم تا بتوانیم آنچه را آموخته‌ایم، به شایستگی با دیگران قسمت کنیم و در مسیرِ خدمت، ثابت‌قدم بمانیم.

سخنان مسافر مهدی ؛

سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.

سلامی از جانب خالق هستی، به همه‌ی شما عزیزان. خدا را شکر می‌کنم که امروز در جمع شما، در این کنگره‌ی نورانی، قرار دارم.

پیش از هر چیز، بر خود واجب می‌دانم از بنیان‌گذار کنگره‌ی ۶۰، جناب آقای مهندس حسین دژاکام، که با عشق و ایثار، این بسترِ رهایی را فراهم آوردند، سپاسگزاری کنم. همچنین از راهنمای سفر اول خودم، آقا نادر عزیز، که در این مسیر پر فراز و نشیب، چراغِ راهم بودند و در تمام سختی‌ها، حامیِ من بودند، عمیقاً قدردانی می‌کنم و سپاسگزار راهنمای سفر دوم حودم آقا اشکان عزیز هستم.

من امروز در این جایگاهی که ایستاده‌ام، پیامی دارم برای عزیزانی که تازه به کنگره قدم گذاشته‌اند. روزهای اول، شاید حس ناامیدی و ناباوری در وجودتان غلبه کرده باشد، درست مثل روزهای اول خودم، اما من به شما قول می‌دهم که اگر با صداقت حرکت کنید و رهنمودهای راهنمای عزیزتان را با جان و دل بپذیرید، قطعاً به آنچه که می‌خواهید، خواهید رسید.

روزهایی بود که باورم نمی‌شد بتوانم حتی برای یک ثانیه، مصرف مواد را کنار بگذارم، اما امروز، خوشبختانه سال‌هاست که نه تنها فکرِ مصرفِ مواد به ذهنم خطور نمی‌کند، بلکه هیچ حس وابستگی نسبت به آن ندارم. این دستاورد بزرگ، مدیون کسی است که از همه چیز خود گذشت و این روش درمانی شگفت‌انگیز، DST، را در اختیار همه‌ی مردم قرار داد تا امروز بیش از ۱۵۰ هزار نفر در کنگره ۶۰ به درمان برسند. این خدمت، با پول و مقام قابل جبران نیست؛ تنها راه قدردانی ما، این است که پیام رهایی را به دیگران برسانیم و چراغ امیدی برایشان باشیم.

«ما در جایگاه راهنمایی، امانت‌دار نفس‌های رهیده هستیم.» در قرآن هم آمده است که اگر اصل (راه درست) را رها کنیم، انگار تمام نفس‌ها را رها کرده‌ایم. خدا کند زمانی که این جایگاه امانت را تحویل می‌گیریم، بدهکار سیستم نباشیم؛ یعنی باعث نشده باشیم که کسی به تاریکی برگردد. این، تماماً به آموزش‌ها و عملکرد ما بستگی دارد.

آموزش در کنگره به تنهایی کافی نیست؛ اگر من در کنگره آموزش بگیرم ولی در عمل، هیچ قدمی در جهت اجرای آن برندارم، هیچ‌گاه به نتیجه نخواهم رسید.

از اینکه با شکیبایی به صحبت‌هایم گوش دادید، سپاسگزارم.

عکس : گروه سایت.

تهیه ،تنظیم و ارسال : مسافر محمد لژیون نهم 

نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .